ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

" می دانم/ چه دانم": در زنجیری از ترانه ها و سروده ها


ترانه ها
ترانه ی من که می دانم شبی - اجرا: اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=HmwAe4ZEup8
ترانه ی من که می دانم شبی- اجرا: جهانبخش پازوکی و اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=Gyfb59WdT20
بازخوانی ترانه ی من که می دانم شبی- اجرا: اسدی نیا
https://www.youtube.com/watch?v=bWOeWNQuUCo
بازخوانی ترانه ی من که می دانم شبی- اجرا: محسن ابراهیم‌زاده
https://www.youtube.com/watch?v=ZIfg1aioNDU
ترانه ی مرا گویی که رایی من چه دانم - اجرا: شهرام ناظری و گروه مولانا
https://www.youtube.com/watch?v=rGuNE_DLXxU
ترانه ی من به فنجان تو نمی گنجم (من نمی دانم از چه می نالم) - اجرا: پرویزپرستویی
https://www.youtube.com/watch?v=qoBkClFQRvc 

سروده ها
مرا گویی که رایی من چه دانم/ چنین مجنون چرایی من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی/ به عشقم چون برآیی من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت/ مرا گویی کجایی من چه دانم... : مولوی

نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم/در حریم غنچه زد چون لاله سودا بر سرم
کرده ام هموار بر خود عالم ناساز را/ جلوه دست نوازش می کند پا برسرم
قامتم خم گشت و از کودک مزاجیها هنوز/ بر لب بام است چون طفلان تماشابر سرم
من که می دانم حیات خویش در جان باختن/ زیر شمشیرم اگر باشد مسیحا بر سرم
پای نگذارم برون از حلقه فرمان عشق
گرکند سنگ ملامت چون نگین جا برسرم...: صائب تبریزی

کار ما، بنگر، که خام افتاد باز/ کار با پیک و پیام افتاد باز
من چه دانم در میان دوستان/ دشمن بد گو کدام افتاد باز؟
این همی دانم که گفت و گوی ما/ در زبان خاص و عام افتاد باز
عاشق دیوانه نامم کرده‌اند
بر من آخر این چه نام افتاد باز..: فخرالّدین ابراهیم بزرگمهر متخلص به عراقی
 
تو مرا دیوانه خوانی، ای فلان/ لیک من عاقلترم از عاقلان
گر که هر عاقل، چو من دیوانه بود/ در جهان، بس عاقل و فرزانه بود
عارفان، کاین مدعا را یافتند/ گم شدند از خود، خدا را یافتند...
از طبیبم گر چه می‌دادی نشان/ من نمی‌بینم طبیبی در جهان
من چه دانم، کان طبیب اندر کجاست/میشناسم یک طبیب، آنهم خداست: پروین اعتصامی

اکنون دوباره در شب خاموش قد می کشند همچو گیاهان
دیوارهای حایل دیوارهای مرز تا پاسدار مزرعه عشق من شوند
اکنون دوباره همهمه های پلید شهر
چون گله مشوش ماهی ها/ از ظلمت کرانه من کوچ می کنند
اکنون دوباره پنجره ها خود را در لذت تماس عطرهای پراکنده باز می یابند
اکنون درخت ها همه در باغ خفته پوست می اندازند
و خاک با هزاران منفذ ذرات گیج ماه را به درون می کشد
اکنون نزدیکتر بیا و گوش کن به ضربه های مضطرب عشق
که پخش می شود چون تام تام طبل سیاهان
در هوهوی قبیله اندام های من/ من حس می کنم
من می دانم که لحظه ی نماز کدامین لحظه ست
اکنون ستاره ها همه با هم همخوابه می شوند... : فروغ فرخزاد

دشنام می شنود چنارِ پیر، باد، بادِ بازیگوش می آید و می گذرد
چرا چنار پیر دشنام شنیده است؟
چنار پیر از چه کسی دشنام شنیده است؟
خارپشتِ خسته می گوید: من می دانم
اما به کسی نخواهم گفت... : سید علی صالحی

من که می‌دانم شبی، عمرم به پایان می‌رسد/ نوبت خاموشیِ من، سهل و آسان می‌رسد
من که می‌دانم که تا، سرگرم بزم هستی‌ام/ مرگ ویرانگر چه بی‌رحم و شتابان می‌رسد
پس چرا، پس چرا عاشق نباشم، پس چرا عاشق نباشم؟
من که می‌دانم به دنیا اعتباری نیست نیست/ بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که می‌دانم اجل، ناخوانده و بی‌دادگر/ سرزده می‌‌اید و راه فراری نیست نیست
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم، پس چرا عاشق نباشم؟....: جهانبخش پازوکی

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همان که می پنداشت به یکی جرعه اش خراب شدیم
رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم... : محمدعلي بهمني

رباعی من که میدانم/ من چه میدانم
من که می دانم جهان آشفته ست و بی قرار
یا که بینم مرد و زن را خسته از این روزگار

من چه می دانم ز طرح_ نقشه های نابکار
لیک می دانم چه آمد بر سر_ دیرین دیار

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

رباعی : من که میدانم/ من چه میدانم


من که می دانم جهان آشفته ست و بی قرار
یا که بینم مرد و زن را خسته از این روزگار
 
من چه می دانم زطرح_ نقشه های نابکار
لیک می دانم چه آمد بر سر_ دیرین دیار

دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/04/blog-post_88.html

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

"محبت": در زنجیری از ترانه ها و سروده ها

ترانه ها
ترانه ی "به زمانی که محبت شده همچون افسانه" - اجرا: مرضیه
https://www.youtube.com/watch?v=mPia-N9BjEM
ترانه ی "قدر محبت" - اجرا: اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=q7T13vVqFEI
ترانه ی "آهنگ محبت" - اجرا: حمیرا
https://www.youtube.com/watch?v=aa633GiUJcc
ترانه ی "سرای محبت" - اجرا: مهستی
https://www.youtube.com/watch?v=e3WTW73dV6A
ترانه ی "خوشا آنان که محبت را پسندیدند و رفتند" - اجرا: اکبر گلپایگانی
https://www.youtube.com/watch?v=uEo4bawfevk

سروده ها
ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم/ چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او/که از او من تن خود را ز شکر بازندانم
چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم/ چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم
وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من/ که من اندر طلب خود سر انگشت گزانم...
چو شکرگیر تو گشتم چو من از تیر تو گشتم/ چه شد ار بهر شکارت شکند تیر و کمانم
چو صلاح دل و دین را مه خورشید یقین را/ به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم: مولوی

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد/ تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت/ به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت/ که محب صادق آنست که پاکبازباشد..
سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم/ به کدام دوست گویم که محل راز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد... : سعدی

دل سرا پرده ی محبت اوست/ دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار/ فکر هر کس به قدر همت اوست...
دور مجنون گذشت و نوبت ماست/ هر کسی پنج روزه نوبت اوست..
من و دل گر فدا شدیم چه باک/ غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را/ سینه گنجینه ی محبت اوست: حافظ

در ره عشاق نام و ننگ نیست/ عاشقان را آشتی و جنگ نیست
پیک راه عاشقان دوست را/ در زمین و آسمان فرسنگ نیست...
مرغ دل از آشیانی دیگر است/ عقل و جان را سوی او آهنگ نیست
ساقیا خون جگر در جام ریز/ تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست
آتش عشق و محبت برفروز/ تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست...: عطّار نِیشابوری

در دل همان محبت پیشینه باقی است/ آن دوستی که بود در این سینه باقی است
باز آ و حسن جلوه ده و عرض نازکن
کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است... : وحشی بافقی

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم/ که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم
سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالم/ ملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم
تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشم
از آن زمان که شراب محبت تو چشیدم..: رشحه (دختر هاتف اصفهانی)

آنروز که آتش محبت افروخت/ عاشق روش سوز ز معشوق آموخت
از جانب دوست سرزد این سوز و گداز
تا در نگرفت شمع پروانه نسوخت: ابو سعید ابو الخیر

دلی دارم خریدار محبت/ کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل/ زپود محنت و تار محبت: بابا طاهر عریان

پیامی ز مژگان تر می‌فرستم/ کتابی به خون جگر می‌فرستم
سوی آشنایان ملک محبت/ ز شهر غریبی خبر می‌فرستم
در اینجا جگرخستگان‌اند افزون
ز هر یک درود دگر می‌فرستم...: ملک‌الشعرای بهار

من عریانم عریانم عریانم/ مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است/ از عشق عشق عشق
من این جزیره ی سرگردان را/ از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام... : فروغ فرخزاد

برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب چه قدر تنها ماندیم:  سهراب سپهری

بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا که شنیدم از لب شب نفس ستاره ها را
دلم آشیان دریا شد و نغمه ی صبوحم گل و نکهت ستاره
همه لحظه هام محراب نیایش محبت/ تو بمان که جمله هستی به صفای تو بماند
شب اگر سیاه و خاموش چه غم که صبح ما را/ نفس نسیم به چراغ لاله آذین
به سحر که می سراید ملکوت دشت ها را: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

به زمانی که محبت شده همچون افسانه/ به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه 
از آواز دلم زمزمه ساز دلم من به فغانم/ ای دل چه بگویم وز شررت چه بگویم حیرانم
تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی/ تو که با نگهی زجان من شعله برفروزی
تو که از صنمی ندیده ای روی آشنایی/ ز چه رو رود دل من تو این چنین کشته وفایی
تا تو همدم شب های منی شب ها شاهد تب های منی
همچون آتشی شعله می کشی  شمع هر انجمنی  
ای دل ز تو ما را چه نصیبی بود/ گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود...: بيژن ترقی

خوشا آنان که با عزت زگیتی/ بساط خویش بر چیدند و رفتند
زکالاهای این آشفته بازار/ محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه ی دوست/ شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که با ایمان و اخلاص/ حریم دوست بوسیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت/ به خون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را/ کشیدند و نرنجیدند و رفتند
خوشا آنان که بذر آدمیت/ در این ویرانه پاشیدند و رفتند: دکتر قاسم رسا

نگاه_ ما به روی هم به لغزید/ دل_ ما بهر یکدیگر به لرزید
خدا بر ما غنای عشق بخشید/ به سوی ما، طلای مهر پاشید
ندا آمد ز کهنه جام_ جمشید/ می سکرآور_ گلگون به نوشید
تو و من غرق_ شور و جذبه ی عشق/ و هستی، جامه ی زربفت پوشید
در آن هنگامه ی نوش_ محبت/ که خون ما ز عطر وصل جوشید
سحرگه، واژه ی پیوند خواند‌یم/ و کوچاند‌یم آن شب را به خورشید
دکتر منوچهر سعادت نوری


ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

پل: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها ی این زمانه


ترانه ها
ترانه ی "پل" - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=TNc59AHw_Ns
ترانه ی "پل" - اجرای دیگری از گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=BLAjbycEd74
ترانه ی "پل" - اجرا: ابی
https://www.youtube.com/watch?v=PeCohotwBjg
ترانه ی "سر پل خواجو" - اجرا: پریوش
https://www.youtube.com/watch?v=aEv6TAxTywo
ترانه ی "هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید" - اجرا: شفق سیه پوش
https://www.youtube.com/watch?v=zuP_CURG9ds
ترانه ی "سر پل دزپیل/ سر پل دزفول" - اجرا: نعمت الله آغاسی
https://www.youtube.com/watch?v=yx3rSk6yYN8
ترانه ی سر پل دزفول - اجرا: مهدی میوه چی (آرین فر)
https://www.youtube.com/watch?v=ni2O_GcbsBs
ترانه ی لب كارون/ سر پل تا نیمه شب غوغا میشه - اجرا: نعمت الله آغاسی
https://www.youtube.com/watch?v=qDw9E8kt_As
ترانه ی لب كارون/ سر پل تا نیمه شب غوغا میشه - اجرای دیگری از نعمت الله آغاسی
https://www.youtube.com/watch?v=Syxwov57dBg
ترانه ی لب كارون/ سر پل تا نیمه شب غوغا میشه - اجرای رقص از بانو فروزان - صدا: عهدیه
https://www.youtube.com/watch?v=sqd_mfkoXQE

سروده ها
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد/ در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب/ سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید...
روی پل دخترکی بی پاست/ دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت...: سهراب سپهری

با تو دیشب تا کجا رفتم/ تا خدا وانسوی صحرای خدا رفتم...
از چمنزار حریر پر گل پرده/ تا حریم سایه های سبز تا بهار سبزه های عطر
تا دیاری که غریبی هاش می آمد به چشم آشنا ، رفتم...
غرفه های خاطرم پر چشمک نور و نوازش ها/ موجساران زیر پایم رام تر پل بود
شکرها بود و شکایت ها/ رازها بود و تأمل بود... : مهدی اخوان ثالث

تنها نگاه بود و تبسم میان ما
اما نه گاهی که از تب هیجان ها بی تاب می شدیم
گاهی که قلبهامان می کوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت
دست تو بود و دست من این دوستان پاک
کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند
وز این پل بزرگ پیوند به دست ها
دل های ما به خلوت هم راه داشتند...: فریدون مشیری

برای خواب معصومانه ی عشق/ کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت/ کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه/ برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه/ برای زخم شب مرهم بسازیم... : ايرج جنتی عطائی

می جویمت تو را/ در آرزوی آنکه بیابم تو را ، که من
در جستجوی عشق/ در اشتیاق لحظه زیبای یک سلام
وامانده ام به خویش/ گویا کسی/ ویران نموده آن پل زیبای بین ما
من مانده این طرف باور عبور/ تو ، سمت دیگر احساس عاشقی
پل نیست بین ما/ اما صدای تو می آیدم به گوش
می خوانی ام به خویش/ در جستجوی تو/ اینک رها ز "من"/ می خوانمت
نه آنچنانکه در این واژه های گنگ/ می جویمت به خواهشی که فرو ریزد از نگاه
می سازم این پل زیبا به دست خویش/ از تکه تکه ی آن خاطرات ناب
با خشت خشتِ مانده از آن مهرِ بی شمار/ هیهات از آنکه جدایی میان ما
من باشم و تو باشی و دوری میان ما ؟/ هرگز چنین مباد
آغاز می کنم ، دوباره بیایم کنار تو/ زیبا پلی برای عبور از تمام خویش
وانگه رسیدن آن سوی اشتیاق/ مشتاق کن مرا بطلب این نگاه خیس
پل می شود نگاه تو/ آن دست مهربان
تا بگذرم ز خویش/ آغوش را بگشایی ، رسیده ام
من می رسم دوباره همان سو/ که سمت توست: کیوان شاه بداغی

پل باش که پیوند وصالی باشی/ گل باش که همجنس جمالی باشی....
بی پل قدمی به انتهایی نرسد/ آواز کسی به آشنایی نرسد
بی پل نه شکفتنی و نه علمی ، سخنی/ بی پل که تمدنی به جایی نرسد
بی پل نرسد جهان به آزادی و عشق/ بی پل نشود جهان پر از شادی و عشق
پل راه عبور هنر و علم و کمال
بی پل نرسد جهان به آبادی و عشق: کاشانی 

هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید/ حرف "تهران" و "شمیران" و "سرپُل" بزنید
هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او/ حرف از پنجره ی رو به تحمل بزنید
نه بگویید، به بت‌های سیاسی نه، نه/ روی گور همه ی تفرقه‌ها گُل بزنید
مشتی از خاک "بخارا" و گِل از "نیشابور"/ با هم آرید و به مخروبه ی "کابل" بزنید
دختران قفس‌ افتاده ی "پامیــر" عزیز/ گُلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید
جام از "بلخ" بیارید و شراب از "شیراز"/ مستی هر دو جهان را به تغزل بزنید
هرکجا مرز... ببخشید که تکرار آمد
فرض بر این که کشیدند، دوتا پُل بزنید: نجیب بارور

هر روز و تنگ غروب تو شهر ما/ صفا داره لب شط پای نخل ها
خوشه با جنگ و نی و ساغر و می/ میشه با شادی و غم زمانه طی
چه خوب و قشنگه لب کارون چه گل بارون میشه وقتی که میشینن دلدارون
تو قایق ها دور از غم ها می خونن نغمه خوش لب کارون
آخ تو چلچراغ آسمون پیدا میشه/ سر پل تا نیمه شب غوغا میشه
دسته دسته دخترون اهوازی/ میان بیرون از خونه با طنازی
گیسوها پریشون همه شاد و خندون/ قد بلند و خوشگل همه رهزن دل
چه خوب و قشنگه لب کارون چه گل بارون...: سراینده ی گمنام

پیشترها ، می شد/ کنج_ یک دنج ، نشست
چای را دیشلمه کرد/ لبوی_ گرم_ تنوری خورد
پیشترها ، می شد/ با رفیقان ، پوکر_ نرمی زد
گهگهی ، راحت ، خونسرد/ از همه آنان برد
پیشترها ، می شد کافه ای رفت/ شیر_ داغی نوشید
سر پل ، وقت_ غروب/ گشت زد و خوش چرخید....
پیشترها ، می شد/ سخن از عشق ، سرود
خنده کرد ، قهقهه زد/ ته دل ، شادان بود
پیشترها ، می شد/ بس چه چیز ها ، که نگفت
بس چه کارها ، که نکرد
دکتر منوچهر سعادت نوری

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۳, جمعه

رویای سیزده بدر

 
ریزش قطره های باران بود
تا که بر آسمان نظر کردم
 
خشکسالی ، خوشا به پایان بود
چون ز اسطوره ها گذر کردم
 
 
کین و نفرت نبود و احسان بود
به سرای صفا سفر کردم
 
بد ستمگر به کنج زندان بود
دوستان را از آن خبر کردم
 
 
هموطن شادمان و رقصان بود
سیزده ی عید را ،  بدر کردم
           
دکتر منوچهر سعادت نوری
فروردين ۱٣٨۹
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-30.html

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

نوروز و سال نو : در زنجیری از سروده ها

چنین گفت کاین نامه سوی مهست/ جهاندار پرویز یزدان پرست
جهاندار و بیدار و پدرام شهر/ که یزدانش تاج و خرد داد بهر
جهاندار فرزند هرمزد شاه/ که زیبای تاج است و زیبای گاه
ز قیصر پدر مادر شیر نام/ که پاینده بادا بدو نام و کام
ابا فر و با برز و پیروز باد/ همه روزگارانش نوروز باد... : فردوسی

سر سال نو هرمز فرودین/ برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند/ می و جام و رامشگران خواستند : فردوسی

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم/ از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز/ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم...: مولوی

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است/ در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است: خیام

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی... : حافظ
 
خدایگانا سال نوت همایون باد/ همیشه روز تو چون روز عید میمون باد
به گرد طالع سعدت که کعبهٔ فلکست
هزار دور طواف سعود گردون باد :  انوری
 
بروز تو کنون تو در رسیدی/ بهار و سال نو را باز دیدی
گلت بشکفت و نرگس بار آورد/ وصالت در درون این بار آورد
یقین جانان منم امروز پیدا/ به بخت و طالع اینجائی هویدا
همه ذرات صورت باز گردان/ ز خورشیدت رخم تابنده گردان
حقیقت زنده کن ذرات عالم
نگه کن ز آنکه هستی ذات عالم : عطار نیشابوری
 
ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت/ انگیخته دولت جهان دل شادت
ای روز جهان مبارک از دولت تو/ روز نو و سال نو مبارک بادت : انوری
 
سال نو و اول بهار است/ پای گل و لاله در نگار است
والای شقایق است دررنگ/ پیراهن غنچه نیم کار است
آن شعله که لاله نام دارد/ در سنگ هنوز چون شرار است : وحشی بافقی
 
سال نوست و ماه نو و روز نو/ وقت بهار و وقت گل کامکار
شادی و خرمی را نو کن بسیج
دل را به خرمی و به شادی سپار : فرخی سیستانی

خنده ات برما و بر داغ دل درمانده چیست
گریه ات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست
سال نو آمد غم بیهوده خوردن خوب نیست
می بخور وحشی خدا داند که در آینده چیست : وحشی بافقی
 
دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد/ عقل، کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد...
هر کجا لعل تو نوش افشاند چشم ما به شکر/ در شکر ریز جمالت گوهر افشان تازه کرد
از لبت هر سال ما را شکری مرسوم بود/ سال نو گشت آخر آن مرسوم نتوان تازه کرد
شاد باش از حسن خود کز وصف تو سحر حلال
طبع خاقانی به نظم آورد و دیوان تازه کرد : خاقانی
 
باز این زمین تند گام/ برف را ز روی گرده می تکاند و به صد زبان
آفتاب را می دهد سلام / باز باد خوش خبر بهار شکفته می دهد پیام
می دود میان لاله ها غزل سرا / جام هایشان می زند به جام
باز ابر باردار خیمه می زند به روی بام/ باز بر شگون مجلس بهار
بید می پرکند به رقص صوفیانه اش گیسوان سبزفام
باز نبض جویبار نقره می زند به توده علف / با گذار آبهای رام
روز می رسد، روز دیگری که از نوی گرفته نام
خاسته ز جا ، مردمی به راه مردمی نهاده پا
در سرود ، در صلا / سال نو سلام ، سال نو سلام : سیاوش کسرایی

تازگیا تو سال نو
بدجور می میرم واسه تو
چون می دونی دوست دارم
ناز نکن از پیشم نرو : مریم حیدرزاده

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقی ست
باقی ست جمع جانان تا این یگانه باقی ست
بار دگر بریدند نای و نواش اما
این ساز می نوازد تا یک ترانه باقی ست... : علیرضا میبدی

سفره ی نوروز را پاک کن از ابتدا/ سفره ی دیگر بچین، حادثه ای پیش روست...
چشم ز هم باز کن، عشق خود ابراز کن/ کولیِ آزادگی، رقص کنان کو به کوست
عیدی او را بگیر،نیست جز این ات گزیر
گر چه دگر گون شده، میوه ی آن آرزو است: ویدا فرهودی
 
نوروز_ دلفروز پر ا کند عطر عید
گل شد ‌پد ید و بلبل_ شیدا ز ره رسید
گر سال کهنه هیچ به جزغم نیا فرید
بنگر به سال نو که زشا دی دهد نوید

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۱, جمعه

"سیاست ها" : از دیدگاه برخی سرایندگان این زمانه

سیاست پیشه مردم حیله سازند/ نه مانند من و تو پاکبازند
به هر تغییر شکلی مستعدّند/ گهی مشروطه، گاهی مستبدند
یکی از انگلستان پند گیرد/ یکی با روس‌ها پیوند گیرد
به غیر از نوکری راهی ندارند/ والا در بساط آهی ندارند
اگر در هر لباسند/ به نحوی همدگر را می شناسند
همه دانند زین فن سودشان چیست/به باطن مقصد و مقصودشان چیست
از این رو یکدگر را پاس دارند/ یکی شان گر به چاه افتد در آرند
چو ما از جنس این مردم سواییم/ نشان کین و آماج بلائیم...: ایرج میرزا جلال‌الممالک

گفتمش چيست جدال وطن و دين؟ گفتا/بر يكى خوان، پىِ نان همهمه و غوغايى
گفتمش مرد سیاست كه  بود؟ گفت كسى
كز پى رنج و تعب طرح كند دعوايى ...: ملک الشعرای بهار

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر/ ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی/ چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر...
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن/ تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد/ کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر...: پروین اعتصامی

این مذاهب ، این سیاست ، وین رسوم
او نداند هیچ وضع گفت و گو... : نیما یوشیج

سیاست پره های تیز دارد
و گاهی حقه بازی نیز دارد: سراینده ی گمنام

من آن کسم که چهل ساله خدمتم باشد/ بر آسمان وطن ز آفتاب روشن‌تر
ز نظم و نثرکس ار پایه‌ور شدی بودی/ مرا به کنگرهٔ تاج آفتاب‌، مقر...
ولی دربغ که خوردم ز فرط ساده‌دلی/ فریب دوستی اندر سیاست کشور
ز بس که بودم نومید از اولیای امور/ که جز عوام‌فریبی نداشتند هنر
یکی نگفته صریح ویکی نرفته صحیح
یکی نداده مصاف و یکی نکرده خطر...: ملک الشعرای بهار

من قطاری دیدم/ فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت...
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن
پی_ آواز_ حقیقت بدویم: سهراب سپهری

انگیزه ی مهاجرت من/ نفرت نبود هجران بود
کسی نگفت : برو/ یکی نوشت : بیا
این کاروان کوچک می خواهد از ری سفر کند
از سرزمین ری که چرخه ی سیاست در آن
مثل همیشه بی حضور حقیقت می گردد... : منوچهر آتشی

و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز
زیوری نیست به اندام کلنگ/ در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند/ پی گوهر باشید
جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید/ به خدا ایمان آرید
به خدایی که به ما بیلچه داد/ تا بکاریم نهال آلو
صندلی داد که رویش بنشینیم و به آواز قمر گوش دهیم
به خدایی که سماور را/ از عدم تا لب ایوان آورد
و به پیچک فرمود : « نرده را زیبا کن»... : منسوب به سهراب سپهری

سیاست دلمرده/ آرمانهای قلم خورده/ ارواح قسم خورده
مورخین پژمرده/ ملت کلک خورده از صندوق صدقه/ به صندوق رأی
رأ ی برای فرو رفتن به خواب/ خوش خواب، خوش بخواب
سراسیمه برو به پای انتخاب/رای بده بعدا بخواب/ کجاست انتهای خواب
آی آی رای بقاپ از آدم خواب...: افسانه خاکپور

کشتند بشر را که سیاست این است/ کردند جهان تبه که حکمت این اسـت
در کسوت خیرخواهی نوع بشر
زادند چه فتنه ها که مهارت این است: خلیل الله خلیلی

خانه ام هرجا بود/ کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سياست ها بود
کاش معنای سياست اين بود
که قفس ها را در آن حبس کنيم/ تا نفس ها آزاد شوند
کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ... : مجتبی کاشانی

ماه واره های دروغ پرداز در سیاست دخالت می کنند
اگر چه هوای جهان طوفانی است
سازمان هواشناسی همیشه گزارش معتدل به دنیا می دهد
و خواب خوشی را برای شنوندگان عزیز آرزو می کند
کفتر بازان سیاست پیشه کفترهای کاغذی را
چندی است در آسمان دنیا پرواز می دهند و سعی دارند دنیا باور کند
زخم ایران با پماد زیتون التیام می یابد... : سلمان هراتی

سلام ای مرد میدان سیاست/ وزیر خوش بیان و با کیاست
الهی پایدار و زنده باشی/ الهی تا ابد پاینده باشی...
یقین دارم شود اوضاع کشور/ به کل بعد از توافق، جور دیگر
می آید پول ها در جیب مردم/ شود یکباره کم، نرخ تورم
روابط می شود با غرب، عالی/ شود صادر به خارج، فرش و قالی
می آید توی ایران جنس مرغوب/ شود اوضاع صنعت بعد از این خوب
نیاید گردبادی سمت تهران/ نبیند هرگز اینجا، رنگ توفان
ببارد ابر حتی توی مرداد/ شود این کشور کم آب، آباد
بدون هیچ مشکل یا خطایی/ رسد در فوتبال، ایران به جایی
نگردد نخبه ای از مرز ما رَد/ فرار مغزها از مُد می افتد
شود دزدی به کل از ریشه معدوم/ رود در خاکریز این واژه ی شوم
بدون هیچ بحث و گفت و گویی/ شود نابود، رسم پول شویی
همه دلواپسی ها می شود حَل/نماند توی ایران هیچ معضل...: نسیم عرب امیری

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم/ من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو
بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد/ با آتش مان سوخته بودی همه را تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم/ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا تو
آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد/ حتا شده ای از خودت آزاد و رها تو
یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟
دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو... : محمد علی بهمنی

رسیده ام به خدایـی که اقتباسی نیست/شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست
خدا کسی است کـــه باید به دیدنش بروی/خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست
به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند/ خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست
به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل/ که خودشناسی تو جز خدا شناسی نیست
دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست: دکتر فاضل نظری

دنیا ، اسیر قدرت سرمایه داری است
سرمایه ، پشتوانه ی دولتمداری است
گاهی "صناعی" و گاهی "تجاری" است
اما "مهارت" است که امروزه کاری است
گاهی مهارت ست زمانی سیاست ست
امر "سیاست" است که پیوسته جاری است
***
سیاست پره های تیز دارد
"درشت" و "نازک" و بس "ریز" دارد
سیاست پره های تیز دارد
یکی "والا", یکی "ناچیز" دارد
دکتر منوچهر سعادت نوری
همچنین نگاه کنید به "سیاست در زنجیری از سروده ها"
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/09/blog-post.html