۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

"حل مشکل": در گلچینی از سروده های کهن و این زمانه

 
همه خوف آدمی را از درونست/ ولیکن هوش او دایم برونست...
کدامین سوی جویم خدمتش را/ که منزلگاه او بالای سونست
هر آن مشکل که شیران حل نکردند/ بر او جمله بازی و فسونست… : مولوی
*
دیدار تو حل مشکلات است/ صبر از تو خلاف ممکنات است
دیباچهٔ صورت بدیعت/ عنوان کمال حسن ذات است… : سعدی
*
برخیز و بیا بتا برای دل ما/ حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم/ زان پیش که کوزه‌ ها کنند از گل ما: خیام
دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد/ تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد…
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست/ حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد… : حافظ
*

تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من/واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من...
ای صبا گر دیدی آن مجموعه گل را بگو/ خوش پراکندی ز هم شیرازه آمال من
کار و کوشش را حوالت گر بود با کارساز/ شهریارا حل مشکلها کند حلال من: شهریار 
*
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز/ بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز/ بند از سر گیسویم آهسته گشودم...
من خیره به آینه و او گوش به من داشت/ گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را: فروغ فرخزاد
*
هر که تاب جرعه ای جام جنون بر دل نداشت/ وای بر حال دلش کز زندگی حاصل نداشت
همچو فرهاد از جنون زد تیشه ای بر فرق خویش/ این شهید عشق غیر از خویشتن قاتل نداشت
دل فروشد همچو گردابی به کار خویشتن
وز کسی چشم گشایش بهر این مشکل نداشت…. : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
*
هوای کعبه ای هستت میان خواب و بیداری/ پسِ پندار مجنونان ، ورای قبله ها آری 
به فکر شانه ای هستی که بغضت بشکند آخر/در آن نوبت که می جوشد غمت آن سوی هشیاری
ببین جانت چه دلتنگست، صدا در بند صد چنگست/ و آوا یت غم آهنگست گرش بر شعر بسپاری
سخن از رنج می موید، غزل از درد می گوید/ و هستی مانده در برزخ، ندارد تابِ دلداری
در این جایی که من هستم، در این روز و شب درهم/ تب درد تومی رانـَد مرا دائم به بیماری
خبر هر آن چه می گویی ز میهن، میهن خسته/ به هرقطره که می مویی غمی انبوه می باری
به فریاد آی نی نم نم ،بکـَن از ریشه اش، ماتم/ درفش کاویان پرچم، برو تا توشه ای داری
به دور افکن هراس دل، که حل خواهد شد این مشکل/تو اهل شهرایرانی، ز رستم نسل تو، باری
و کارون گر که خشکیده،شقایق گر پلاسیده/ مبادا اشک شورَت را کنی بر جایشان جاری
به دریای خزر بنگر، و صد گنجینه ی گوهر/ به نفت و زعفرانِ زر و بس زین ها چو بشماری
اگر چندی خزانیدی، زنو سرسبز خواهی شد
مترس از پیر فرسوده،جوانی کن به بیداری (تابستان ١٣٩٧): ویدا فرهودی
*
من که عمری با تو همدل بوده ام/ یار_ تو ، در حل_ مشکل بوده ام
در بسا ، دوران_  غم آلود و سرد/داده ام  تسکین ترا ، تا  رفع_ درد... 
این زمان ، افتاده ام ، بس ناتوان/ روی خود سازی چرا از من نهان
می روی هر دم، ز کوی_ این دیار/ می کنی ، آشفته تر ، حال و قرار
در کنار_ من ، بمان ، ای نازنین
لحظه های_ مانده را ، کن دلنشین… : دکتر منوچهر سعادت نوری
*
=======

۱۳۹۷ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

" بلخ " : در زنجیری از سروده ها

  
چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت/ فرود آمد از تخت و بربست رخت
به بلخ گزین شد بران نوبهار/ که یزدان پرستان بدان روزگار… : فردوسی
*
آن ضیاء دلق خوش الهام بود/ دادر آن تاج شیخ اسلام بود
تاج شیخ اسلام دار الملک بلخ/ بود کوته‌ قد و کوچک همچو فرخ… : مولوی بلخی
*
نشنیدی حدیث خواجهٔ بلخ/ مرگ خوشتر که زندگانی تلخ
موی گردد پس از سیاهی بور/ نیست بعد از سپیدی الا گور
عاقبت پیک جانستان برسد/ ما گرفتار و الامان برسد… : سعدی
*
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ/ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی/ از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ: خیام
*
فدای بلخ دل من،که روضهٔ ارم است/ حریم او بامان همچو بیضهٔ حرم است
همه سعادت بلخ و همه سلامت او
که بیضهٔ حرم است و چو روضهٔ ارم است… : رشید الدین وطواط بلخی
*
نگه کن یکی سوی مرو و هری/ نگه کن‌ یکی سوی بلخ و خجند
به ده قرن ازین پیش‌، مهد علوم/ کنون جای بیماری و فقر و گند… : ملک‌الشعرای بهار
*
گه بباغم، گهی بدامن راغ/ گاه در بلخ و گاه در بغداد
تو بدینگونه بد سرشت و زبون/ من چنین سرفراز و نیک نهاد… : پروین اعتصامی
*
آسمان تا دشمنان شب را از بن برافکند
روز و مرا به جرم دلیرانه زیستن در دادگاه بلخ اش ، محکوم می کند
آنگاه ، ما دو تن را در نور شامگاه با هم ، به سوی جوخه ی اعدام می برند
میدان تیر ، نام شفق دارد/ آنجا فرشتگان عدالت به رسم خویش
چشمان پیر ما را در واپسین نگاه/ با دستمال خاطره می بندند
ما ، در گشاده داشتن این دریچه ها اصرار می کنیم
خورشید ، با تپانچه ی سرخش/ یک یک ، شماره ها را فریاد می زند
دو ، سه ، چهار ، پنج/ ما تکیه بر شهامت دیوار می کنیم… : نادر نادرپور
*
آینه ام تکیه داده بر رف مبهوت/ دارد اندیشه هایی اما ز دور
قافله ای رهسپار گردنه ی بلخ
راحله ای در غبار جاده ی بغداد/ از منش اما نگاه خالی و رنجور… : منوچهر آتشی
*
رباعی: افسانه های بلخ
از " بلخ " ، بماندست بجا ، قصه  فراوان: / "لهراسب" ، بنا ساخته آن را ، به خراسان
یا آنکه "کیومرث" فرا خواند در آن جشن، / تا تاج نهد بر سر_ خود، چون شه_ شاهان
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
سرزمین آریایی نشین "بلخ" در ایران باستان 
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/08/blog-post_14.html
=======

۱۳۹۷ مرداد ۲۱, یکشنبه

رباعی: افسانه های بلخ


از "بلخ" ، بماندست بجا ، قصه فراوان:
"لهراسب" ، بنا ساخته آن را به خراسان

یا آنکه "کیومرث" فرا خواند در آن جشن
تا تاج نهد بر سر_ خود، چون شه_ شاهان
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/08/blog-post_12.html

۱۳۹۷ مرداد ۱۷, چهارشنبه

کنار من: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


چو در جنگ تن را به رنج آورید/ ازان رنج شاهی و گنج آورید
جهان آفریننده یار من است/ سر_ اختر اندر کنار من است… : فردوسی
*
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
نور دو دیده ی منی دور مشو ز چشم من
شعله ی سینه ی منی کم مکن از شرار من… : مولوی
*
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم/ نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم…
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده ‌ست از انتظار تو دوشم… : سعدی
*
هزار جهد بکردم که یار من باشی/ مراد بخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی/ انیس خاطر امیدوار من باشی….
سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من/ اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی/ به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم/ مگر تو از کرم خویش یار من باشی: حافظ
*
گلزار وفا ز خار من می ‌روید/ اخلاص ز رهگذار من می ‌روید
در فکر تو دوش سر به زانو بودم
امروز گل از کنار من می‌روید: ابوسعید ابیوردی معروف به شیخ ابوسعید ابوالخیر
*
دلبرا عشق تو نه کار من است/ وین که دارم نه اختیار من است
آب چشم من آرزوی تو بود/ آرزوی تو در کنار من است…. : سیف فرغانی
*
گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن/ ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن
بنمای روی خود ز پس پرده آشکار/ یک باره راز هر دو جهان آشکاره کن,,,
اکنون که از کنار من ات میل رفتن است
اول بریز خونم و آخر کناره کن: فروغی بسطامی
*
گر چه روزی تیره تر از شام غم باشد مرا/ در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا
در کنار من ز گرمی بر کناری ایدریغ/ وصل و هجران غم و شادی به هم باشد مرا
در خروش آیم چو بینم کج نهادی های خلق
جویباری ناله از هر پیچ و خم باشد مرا… : رهی معیری
*
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای/ ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود/ ای مایه قرار دل بیقرار من…. : شهریار
*
غروبگاهان ، در کوچه های خلوت شهر/ که بوی پیچک ، هذیان عاشقی می گفت
تو در کنار من آهسته راه می رفتی
و در کرانه ی چشمان کهربایی تو/ بهار ، در چمن سبز باغ ها می خفت
شبی که باران در کوچه ها فرو می ریخت/ تو می رسیدی و ، باران_ موی تو بر دوش
ز موی خیس تو ، عطری غریب بر می خاست
من از تنفس عطر غریب تو ، مدهوش… : نادر نادر پور
*
دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام/ خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من/ ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی/ من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو… : فریدون مشیری
*
غم نبودن تو در کنار من سخت ست/ حضور آبی ات اینجا چه قدر زیبا بود
چه لذتی ست درون نگاه پر نورت/ بیا و زخم عمیق مرا تو درمان کن
ببین چه درد بزرگی ست غربت دو نگاه
بیا ببار و مرا خیس عطر باران کن … : مریم حیدرزاده 
*
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو/ دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز/ قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من/ بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایه ی بخت منی از سر من پای مکش/ به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشت نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
*
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر/ شعری غم انگیزم ، از من بگذر
سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم/ بگذشته در آتش همچون روزم
بگذار ای بی خبر بسوزم/ چون شمعی تا سحر بسوزم
دیگر ای مه به حال خسته بگذارم/ بگذر و با دل شکسته بگذارم
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم/ در غم این عشق بی حاصل بسوزم
بگذر تا در شرار من نسوزی/ بی پروا در کنار من نسوزی
همچون شمعی به تیره شب ها
می دانی عشق ما ثمر ندارد/ غیر از غم ، حاصلی دگر ندارد
بگذر زین قصه ی غم افزا… : تورج نگهبان
*
من که عمری با تو همدل بوده ام/ یار_ تو ، در حل_ مشکل بوده ام
در بسا ، دوران_  غم آلود و سرد/داده ام  تسکین ترا ، تا  رفع_ درد
بوده ام ، همراه_ تو ، در هر نبرد / یکه تاز_  صحنه  و  جنگنده مرد
این زمان ، افتاده ام ، بس ناتوان/ روی خود سازی چرا از من نهان
می روی هر دم، ز کوی_ این دیار/ می کنی ، آشفته تر ، حال و قرار
در کنار_ من ، بمان ، ای نازنین/ لحظه های_ مانده را ، کن دلنشین
پرتوی_ مهری، نشان در این سرا/ شادمان عطری  فشان در این فضا
زندگی را، جلوه بخش از نور عشق/ ضربه ای زن باز ، بر تنبور عشق
نغمه ای بنواز ، با شیپور عشق/ خوان دوباره، آن سرود شور عشق
لحظه های مانده را ، کن دلنشین/ در کنار_ من ، بمان ، ای نازنین
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ترانه ها
ترانه ی بنشین کنار من - اجرا: مهستی
ترانه ی ماه مشرقم من/ با تو عاشقم من ….
نباشي در كنار من/ من زنده نميمونم - اجرا: دو خواننده ی جوان
ترانه ی به کنارم بنشین - اجرا: دلکش
ترانه ی به کنارم بنشین - اجرا: هایده و هوشمند عقیلی
ترانه ی غمگین چو پاییزم (بی پروا در کنار من نسوزی) - اجرا: علیرضا قربانی
ترانه ی کنارم باش - اجرا: بابک فروزان
ترانه ی هوایی تم کنارم باش - اجرا: سیاوش قمصری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/08/blog-post_8.html
=======

۱۳۹۷ مرداد ۱۲, جمعه

کنارم بمان


من که عمری با تو همدل بوده ام
یار_ تو ، در حل_ مشکل بوده ام

در بسا ، دوران_  غم آلود و سرد
داده ام  تسکین ترا ، تا  رفع_ درد
 
بوده ام همراه_ تو در هر نبر
یکه تاز_ صحنه و جنگنده مرد

این زمان ، افتاده ام ، بس ناتوان
 روی خود سازی چرا از من نهان

می روی هر دم، ز کوی_ این دیار
می کنی ، آشفته تر ، حال و قرار

در کنار_ من ، بمان ، ای نازنین
لحظه های_ مانده را ، کن دلنشین

پرتوی_ مهری، نشان در این سرا
شادمان عطری  فشان در این فضا

زندگی را، جلوه بخش از نور عشق
ضربه ای زن باز ، بر تنبور عشق

نغمه ای بنواز ، با شیپور عشق
خوان دوباره، آن سرود شور عشق

لحظه های مانده را ، کن دلنشین
در کنار_ من ، بمان ، ای نازنین

دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/08/blog-post_3.html
==========

۱۳۹۷ مرداد ۱۰, چهارشنبه

هندوانه: در زنجیری از سروده ها


من صید آنکه کعبهٔ جان‌هاست منظرش/ با من به پای پیل کند جنگ عبهرش...
نقد است سرخ‌رویی دل با هزار درد/ از تنگی کمند، نه از وجه دیگرش
خاقانی است هندوی آن هندوانه زلف/ وان زنگیانه خال سیاه مدورش… : خاقانی
*
 لاله راندن به دم و سوختن اندر آتش/ هندوان دست ببردند بدین هر دو نگار
 هندوانه دو عمل پیش گرفت او یارب/ داری از هر دو عمل یار مرا برخوردار
 هندوان را چه اگر گرم و تر آمد به مزاج/ عشقشان در دل از آن گرمتر آمد صدبار: انوری
*
داروغه هندوانه و سرده خیار سبز/ کلونده شد محصل و بدران گزیر گشت
عیب بدران مکن و هرچه بُوَد نیکو بین
که به صحرای جهان هیچ نروید بیکار… : ابواسحاق‌ حلاج‌ شیرازی‌
(بُسْحاق‌ِ اَطْعِمه‌، ابواسحاق‌ حلاج‌ شیرازی‌/ زاده ی نیمه دوم‌ سده ی ۸ قمری‌ در شیراز - درگذشته‌ ی ۸۴۰ قمری ‌/۱۴۳۶ میلادی از شاعران‌ پارسی‌گوی‌ سده ی ۹ق‌/ ۱۵م‌ و از مریدان‌ شاه‌ نعمت‌الله‌ ولی‌ بود)
*
تو می روی و به نظارهٔ تو چشم جهانی/ بگو که آگهی از عاشقان دلشده یا نی
غلام پنجهٔ مرغول هندوانهٔ اویم
که هست هر خم مویی از و شکنجهٔ جانی: امیرخسرو دهلوی
*
ملک ترا مداین دنیا خرابه‌ای/ جود ترا معادن دریا خزانه‌ای
سیر سپهر عزم تو را روزنامه‌ای/ گنج وجود جود ترا جامه خانه‌ای
وصف چو ذات عقل ندارد نهایتی/ فکرت چو بحر عشق ندارد‌ کرانه‌ای
از لطمهٔ عتاب تو در جنبشست چرخ/با موج آسکون چه کند هندوانه‌ ای…: قاآنی
*
گشت مردی شریک پرخواری/ کرد تقسیم توشه را باری
گفت یک چیز ازین دوگانه بخواه/ خربزه یا که هندوانه بخواه
گفت من هر دوانه می‌خواهم/ خربزه‌، هندوانه می‌خواهم
برد مشروطه داغ و چوب و فلک/ جای آن ساخت حبس نمره یک
شحنهٔ شهر هر دو وانه گرفت/ خربزه داشت هندوانه گرفت… : ملک ‌الشعرای بهار
*
از عطر پونه ها به لبِ چشمه سارها/ ‫از هندوانه، خربزه، در کشتزارها‬
از سقّز و نبات و از این گونه بارها/ مانده است طعم در دهنم با چنان اثر
‫کز روزهاى گمشده ام مى دهد خبر… : شهریار
*
آخ … چه قدر روشنی خوبست
چه قدر روشنی خوبست و من چه قدر دلم می خواهد
که یحیی یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری و من چه قدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم
و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ … چه قدر دور میدان چرخیدن خوبست… : فروغ فرخزاد
*
با ما بیا از این مسیل/ خاطره ی سال های آب/ سال سفید سیل
سال گسسته یال و دم ” اهرم او برن“/ سالی که خوشه های دو سر
از مزرع رئیسی زد سر/ با هندوانه ده منی و شاداب… : منوچهر آتشی
*
رباعی هندوانه
اگر خواهی تو عمری شادمانه/ بخوان اوصاف_ ناب_ هندوانه
برای_ تندرستی ، در زمانه/ بنوش هر روز آب_  هندوانه
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/08/blog-post.html
همچنین نگاه کنید به
گفتنی های تغذیه: "هندوانه" و خواص غذایی و درمانی آن
http://msnselectedarticles.blogspot.com/2018/07/blog-post_30.html
==========

۱۳۹۷ مرداد ۹, سه‌شنبه

رباعی: هندوانه


اگر خواهی تو عمری شادمانه
بخوان اوصاف_ ناب_ هندوانه

برای_ تندرستی ، در زمانه
بنوش هر روز آب_  هندوانه
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/07/blog-post_31.html
========