جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

طبیعت : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه


راز طبیعت
دوش در تیرگی عزلت جان‌فرسایی/ گشت روشن دلم از صحبت روشن‌رایی
هر چه پرسیدم از آن دوست، مرا داد جواب/ چه بهْ از لذت هم‌صحبتی دانایی؟
آسمان بود بدان گونه که از سیم سپید/ میخ‌ها کوفته باشد به سیه دیبایی
یا یکی خیمة صد وصله که از طول زمان/ پاره جایی شده و سوخته باشد جایی
گفتم: از راز طبیعت خبرت هست؟ بگو/ منتهایی بوَدش، یا بودش مبدایی؟
گفت: از اندازة ذرات محیطش چه خبر؟/ حَیَوانی که بجنبد به تک دریایی
گفتم: آن مهرمنور چه بوَد؟ گفت: بوَد/ در بر دهر، دل_ سوختة ی شیدایی
گفتم این گوی مدور که زمین خوانی چیست/ گفت سنگی است کهن خورده بر او تیپایی!
گفتم: این انجم رخشنده چه باشد به سپهر؟
گفت: بر ریش طبیعت، تف سربالایی!... : ملک‌الشعرای بهار
خزان_ طبیعت
کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست/بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد/ ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت/ بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست
عزیز دار محبت که خارزار جهان/ گرش گلی است همانا محبتست ای دوست
به کام دشمن دون دست دوستان بستن/به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست
فلک همیشه به کام یکی نمی گردد/که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست
بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز/گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی/ بیا ببین که خزان_ طبیعت است ای دوست...: شهریار
دگرگونی طبیعت
جهان فصل طرب از سر گرفته/ طبیعت گونه­ی دیگر گرفته
بده آن آب آتشگون که از گل
بیابان در بیابان در گرفته : خَلیل‌الله خَلیلی مشهور به استاد خلیلی
آوازهای شاد طبیعت
فردا اگر ز راه نمی آمد/ من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه ی عشقم را/ در آفتاب عشق تو می خواندم...
آن شب من از لبان تو نوشیدم/ آوازهای شاد طبیعت را
آنشب به کام عشق من افشاندی
ز آن بوسه قطره ی ابدیت را : فروغ فرخزاد
از سر انگشت طبیعت
صبح ها نان و پنیرک بخوریم و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون... : سهراب سپهری
راز طبیعت‏ در شعر سهراب‏ سپهری: پژوهشی از سعید شمس
طبیعت بی جان
آن روز تالار موزه از همه کس پر بود/ از پیر تا جوان
دیوار ها ، طبیعت بی جان را/ یا چهره های آدمیان را
در قاب های یکسان ، بر سینه داشتند
بیننده ، در مقابل تصویر آدمی/ آیینه ای فراخور خود می یافت
بر می گرفت دیده ز دیدار دیگران
اما نگاه من بیگانه مانده بود در انبوه حاضران... :  نادر نادرپور
جمال طبیعت
ای چشم خسته دوخته بر دیوار
برخیز و بر جمال طبیعت/ چشمی میان پنجره واکن
همچون کبوتران سبکبال/ خود را به هر کرانه رها کن
از این سیاه قلعه برون آی/ در آن شرابخانه شنا کن
با یادهای کودکی خویش
مهتاب را به شاخه بپیوند/ خورشید را به کوچه صدا کن... : فریدون مشیری
در گردش طبیعت
ای زندگان خوب پس از مرگ
خونینه جامه های پریشان برگ برگ/ در بارش تگرگ
آنان که جان تان را/ از نور و شور و پویش و رویش سرشته اند
تاریخ سرافراز شمایان/ به هر بهار در گردش طبیعت تکرار می شود
زیرا که سرگذشت شما را/ به کوه و دشت
بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند: دكتر محمدرضا شفیعی کدکني
یک چند زدن ره طبیعت: از دفتر خاطرات
هرگاه که می کنم مروری/ بر دفتر خاطرات پیشین
در لوح ضمیر، تازه گردد/ ایام گذشته ، تلخ و شیرین
آن دوره ی کودکی ، صباوت/ آسان چه گذشت بی مرارت
بازیچه ی دست ، شد همه چیز/ اشیای بزرگ و کوچک و ریز
آن مهر و صفای نو جوانی/ بس نکته که افتد و تو دانی
آن عهد شباب و شور هستی/ سرخوش همه جا ، به عشق و مستی
آن قال و مقال درس خواندن/ گاهی ز سر کلاس ماندن
با یار به گفتگو نشستن/ یا دل به قرار و وعده بستن
آن رسم نکو که گشته بدعت/ یک چند زدن ره طبیعت
در حاشیه و کنار یک رود/ شادان شده زان طنین آهنگ
بنشسته و گاه فارغ البال/ پرتاب نموده ریزه ای سنگ: دكتر منوچهرسعادت نوري
زبان طبیعت
در سکوت و خلوت سحر/ پنجره ای به روی پرنده باز می شود
و افق از بدایت تا نهایت پرنده را به پرواز می خواند
آسمان و درخت بر او آغوش می گشایند
و باد در گوشش عاشقانه آهنگ رهایی زمزمه می کند
پرنده در حسرت پرواز و پرواز در حسرت پرنده
 ای کاش پرنده در زندان عادت
زبان طبیعت را از یاد نبرده باشد: پیمان آزاد
درس  طبیعت
آید به نظر دوباره آن روز/ آن رود رونده سینه پر سوز
آن رود که سینه می شکافد/ تا راه خود عاقبت گشاید
باشد به ره وصال دریا/ دارد چه خروش و جوش و غوغا
آن درس که رود داده بر من/ هرگز نرود ز خاطر من
دکتر منوچهر سعادت نوری



رباعی : جدایی آفرین


ای همانا آن چنان و این چنین
ای بسان_  رود ها و راه ها

ای نمادی چون "جدایی آفرین"
در سراسر روزها و ماه ها
 
دکتر منوچهر سعادت نوری

جمعه ۶ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بلورها: از نگاه یک سراینده


۱
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
۲
چشمک نمی زنی، که بیائی بسان نور
بوسه نمی دهی، که گشائی ره عبور
مستی نمی کنی که سرا پائی از غرور
عریان نمی شوی، که نمائی تن_ بلور
گر بهر نازهای ‌تو، صدها حکایت است
آن لحن_ گرم_ عشق تو، ما را کفایت است
۳
گل_"آسوری" خاک بلور بود / و نام او بسان گل، "فلور" بود
همه در آرزوی یک نگاه اش/ دو چشم آبی اش صد "کوه نور" بود
زعطر آکنده بود هر سوی راه اش/ کمند_ زلف او پژواک_ بور بود
بسا، دلبسته ی رخسار ماه اش/ و او، بی اعتنا بر صد کرور بود
و یا پیوسته بر خیل_ سپاه اش/ و او، فرمانده ی بزم و سرور بود
هزاران جان فدا در پیشگاه اش/ که زیبا و ز سر تا پا، غرور بود
کمند_ زلف او پژواک_ بور بود/ گل_ "آ سوری" خاک بلور بود
٤
دنیای ما، دنیای_ گلسرخ بود و عطر_ شکوفه ها
چشم انداز_ نسترن و بنفشه بود و اقاقیا
رایحه ی خوش زنانه بود: رایحه ی بهشت_ رویاها
رقص_ نرم_ ماهی بود در یک تنگ_ بلور
و آن تنگ_ بلور، مظهر_ تمام_ دنیا بود
دنیای ما، ترانه بود و موسیقی و ساز و آواز
بال های گشوده بود بر آهنگ_ پرواز
دنیای ما، انصاف بود و مروت/ باور به فضیلت بود و به امانت ...
چه وحشتناک دنیایی شد این دنیا
در دام_ بس ناکسان و نا بکاران
گرفتار_ ظلمت و تاریکی و چه بی شماران
کجاست خورشید عالمتاب؟
٥
لب، چه وجدانگیز دارد بوسه ای/ یاد بود_ لحظه ی دیدار_ تو
لایه های لب پر از ذرات عشق/ آرمان_ ذره ها، رخسار_ تو
تا نمودی نوش_ من جام لبت/ وصلت هر بوسه، ایمانم گرفت
راحت عمر مرا دادی به باد/ آتش_ عشقت، همه جانم گرفت
دیدگان تو به وقت بوسه باز/ وادی_ چشم تو منزلگاه عشق
سایه ی مژگان تو، امواج مهر/ تارک ابرو، مسیر_ راه عشق
دولت_ بوسه ز تو پایندگی/ گوهر لب ها، بلور آئینه هاست
روح و جان، آذین ازین تابندگی/چشمه ی بوسه، درون سینه هاست
٦
یاد "سهراب" را نکو داریم/ چونکه گفته ست او به شیوایی
نرم نرمک گذر نما، ای دوست/ گر که خواهی سراغ ما آیی
و مبادا، که یک ترک افتد/ بر تن_ این بلور_ تنهایی
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_28.html

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سراپایش: در زنجیری از سروده ها / انگلیسی و فارسی


O how your fingers drowse me/ Your breath falls around me like dew
Your pulse lulls the tympans of my ears  
I feel immerged from head to foot
Delicious, enough…: Walt Whitman
http://www.poets.org/poetsorg/poem/so-long
Came the mighty Megissogwon/ Tall of stature, broad of shoulder
Dark and terrible in aspect/ Clad from head to foot in wampum
Armed with all his warlike weapons
Painted like the sky of morning…: Henry Wadsworth Longfellow
http://www.hwlongfellow.org/poems_poem.php?pid=283
From Head To Toe: Tonight I am so tired
My whole body as if hang in a wire
My head is aching wish to hit the wall
The legs are cramping that I could never move
Back is painful which i could not even bend
Arms and hands are shaking that i could not hold
My ear is blocked just like a deaf cannot hear
Nose is close which could hardly breath
Mouth is dry I don't know why, wants to eat
But I could not swallow though I try
My eyes are tired wish to sleep but there is no chance
Because all my body parts are the worst disturbance
This is what happen to me when I become sick
From too much work and stress and all worries: Judith Kempis
http://www.poemhunter.com/poem/from-head-to-toe/
This is the female form
A divine nimbus exhales from it from head to foot
It attracts with fierce undeniable attraction
I am drawn by its breath as if I were no more than a helpless vapor
All falls aside but myself and it
Books, art, religion, time, the visible and solid earth
And what was expected of heaven or feared of hell
Are now consumed…: Walt Whitman
http://www.poetryfoundation.org/poem/174740

سراپایش
ما گشته ‌ا‌یم عاشق و پابند خاطرش/ گلبوسه بسته ایم به هرجای بسترش
او معبدی خجسته بنا کرده پر ز ناز/ درلابلای هر رگ و اعضای پیکرش
آن دست پرحرارت و آن ساعد بلور/ دارد نشانه از ژن نیکو به گوهرش
آن ساق خوش تراش که ویژه به گیتی است
آتش فکنده بر دل ما نقش ظاهرش
یکتای خلقت است برآن زوج ساق پا/ دنیا به پا نکرده دگر نوع برترش
***
درآن لحظه که افکند چشمهایش
به چشمان_ همیشه عاشق_ من
کجا دانست برق_آن نگاه اش/ دمد خورشید_ صبح صادق_ من
***
حرارت است به لب های او، ز هر گوشه 
عبادت است که بوسه ، برآن لبان دادن
حلاوت است به لب های ا و، ز هربوسه/ سعادت است زبوسه، اسیر او ماندن
***
پس ازآن غیبت دور و درازش/ به دیدارآمد او با دلربایی
گرفتم خوش دوباره دست نازش/ به رسم_ ابتدای آشنایی
شرارگرم دست_ چاره سازش/  بشد تسکین و درمان _جدایی
***
صدایش روح و جان داده ‌است برما/ غنائی جاودان داده ‌است برما
و زنگ عاشقانه در صدایش/  نشاطی همزمان داده‌ است بر ما
***
آن شب عبور_ آتش آغوش اش/ دریک بلور_ دلکش_ رویا بود
نور_ نگاه ولعل_ لب_ نوش اش/ صد جلوه ازحضور_ تمنا بود
دکتر منوچهر سعادت نوری
==
لحن گرم عشق
چشمک نمی زنی، که بیائی بسان نور
بوسه نمی دهی، که گشائی ره عبور
مستی نمی کنی که سرا پائی از غرور
عریان نمی شوی، که نمائی تن_ بلور
گر بهر_ نازهای ‌تو، صدها حکایت است
آن لحن_ گرم_ عشق تو، ما را کفایت است
دکتر منوچهر سعادت نوری 
From Head to Foot: Poems in English and Persian
http://iranian.com/posts/from-head-to-foot-poems-in-english-and-persian-56141
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_26.html

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

زنجیره ی "خواب" و"رویا" در برخی از ترانه ها و سروده ها


در برخی از ترانه ها
ترانه ی آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود.. مستی رویا نبود - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=YlMC0Wci1Ik
ترانه ی تصویر رویا - اجرا: داریوش اقبالی
https://www.youtube.com/watch?v=wL0_PcwX4gc
ترانه ی رویا - اجرا: معین
https://www.youtube.com/watch?v=hs5-bI50-9Y
ترانه ی رویا - اجرا: علی لهراسبی
https://www.youtube.com/watch?v=hVjWOlEYdnc
ترانه ی این رویا ها/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=41P8UxneDJE
ترانه ی هرگز رویاهای خود را رها مکن/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=Da3-kn80iak
در برخی از سروده ها
آیین تقوا، ما نیز دانیم/ لیکن چه چاره، با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ، کمتر شناسیم/ یا جام باده، یا قصه کوتاه
من رند و عاشق، در موسم گل/ آن گاه توبه، استغفرالله
مهر تو، عکسی بر ما نیفکند/ آیینه رویا، آه از دلت، آه...
حافظ چه نالی، گر وصل خواهی/خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه: حافظ
نشنیدی که آن حکیم، چه گفت
خواب_ خوش دید، هرکه او خوش خفت: نظامی
در میوه چینی بی گاه، رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه، روان باشیم/ به درخت، درخت راپاسخ دهیم
و دو کران خود را، هر لحظه بیافرینیم/ هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم: سهراب سپهری
پیکرم، فریاد زیبایی/ در سکوتم، نغمه خوان، لب های تنهایی
دیدگانم، خیره در رویای شمع_ سرزمینی دور و رویایی...: فروغ فرخزاد
گاه گاهی، زیر سقف این سفالین بام‌های مه گرفته
قصه‌های در هم غم را، ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان، گهواره‌ ی رنگین کمان را، در کنار بام دیدن
یا شب برفی، پیش آتش‌ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم_ شعله بستن... : سیاوش کسرایی
ندایی بود در رویای خوف و خستگی هامان
و یا آوایی از جایی، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم... : مهدی اخوان ثالث
نه عقابم، نه کبوتر، اما/ چون به جان آیم، در غربت خاک
بال جادویی شعر/ بال رویایی عشق/ می رسانند به افلاک مرا
اوج می گیرم، اوج/ می شوم دور ازین مرحله، دور
می روم سوی جهانی که در آن/ همه موسیقی جان ست و گل افشانی نور
همه گلبانگ سرور/ تا کجاها برد آن موج طربناک مرا
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس/ می کشد باز سوی خاک مرا : فریدون مشیری
خیا ل و خواب من، ای نوبهار کودکی‌ام‌/ گذر دریغ مدار، از دیار کودکی‌ام‌
مرا به خانه ی خود بر ، که یاد خوبی و مهر
به خاطر آورد ، این یادگار کودکی‌ام‌... : محمد جلالی چیمه (م . سحر)
رؤیا های یک سراینده 
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی...
چون سبکباران ، کنار _ سا حلی/ خواب آسوده‌ در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی...
 ***
رویای سیزده بدر: ریزش قطره های باران بود/ تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی ، خوشا به پایان بود/ چون ز اسطوره ها گذر کردم...
عصر آزاد و فخر ایران بود/ نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود/ سیزده ی عید را ، بدر کردم
***
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
***
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها...
***
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..
دکتر منوچهر سعادت نوری
همچنین نگاه کنید به:
خواب نامه (برخی نوشتارها و سروده ها پیرامون خواب)
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/04/blog-post_30.html
و رؤیا نامه
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/08/blog-post_23.html
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_25.html

یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۴ ه‍.ش.

رؤیا های یک سراینده


۱  
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی
کی شود از درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ای ، بر ‌پا کنی
با فراز و با نشیب _ این جهان/گر توانی، با تحمل، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/طفره‌ ها آیی و بس، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آ یی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قا مت _ رعنا کنی
کی شود  با صد  فسون ، با ا شتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ  خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن ، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که د رآغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بو سه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران ، کنار _ سا حلی/ خواب آسوده‌ در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش ها یت ، آورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ای  شیرین نشانی ، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی
۲
رویای سیزده بدر
ریزش قطره های باران بود/ تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی ، خوشا به پایان بود/ چون ز اسطوره ها گذر کردم
کاخ ظالم ، شکسته بنیان بود/ خانه ی عشق را مقر کردم
کین و نفرت نبود و احسان بود/ به سرای صفا سفر کردم
بد ستمگر به کنج زندان بود/ دوستان را از  آن خبر کردم
عصر آزاد و فخر ایران بود/ نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود/ سیزده ی عید را ، بدر کردم
۳
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
٤
شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی
تو ، ره بر من گرفتی/ چه آگاه از بسا نکته که شاید افتد و دانی
و من ، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها...
۵
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..

جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

زنجیره ی "تسکین" در سروده ها و ترانه های این زمانه


 سروده ها
ما را دلی بود که ز دنیای دیگرست/ ماییم جای دیگر و او جای دیگرست...
در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست/ تسکین ما ز جرعه ی مینای دیگرست
امروز می خوری غم فردا و همچنان/ فردا به خاطرت غم فردای دیگرست
گر خلق را بود سر سودای مال و جاه/آزاده مرد را سر و سودای دیگرست... 
غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی
آسودگی اگر طلبی جای دیگر است: رهی معیری

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/ آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم/که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من/ سر راحت ننهادی به سر بالینی...
باغبان خار ندامت به جگر می شکند/ برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید/ که کند شکوه ز هجران لب شیرینی...
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی... : شهریار

باغ قدیم کودکی، دور است/ شهر شگفت نوجوانی در افق، پنهان
اما قطار باد پیمایی که از اقطار نامعلوم می آید
آواره ای را از دیار آشنایی ها، با خویش می آرد به سوی این غریبستان
من، میهمان تازه را هشدار خواهم داد/ کز این سفر، آهنگ برگشتن نخواهد کرد
وان دل که با او هست، در اقلیم بیگانه/ تسکین نخواهد یافت، یا مسکین نخواهد کرد
او نیز چون من، در شب غربت تواند دید/ کان پرتو سوزان جادویی
کز خاوران بر سرزمین مادری می تافت/ از باختر آغاز تابیدن نخواهد کرد: نادر نادرپور

نمی دانی چه شب هایی سحر کردم/ بی آنکه یک دم
مهربان باشند با هم پلک های من در خلوت خواب گوارایی...
اما من گر بیارامم با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمی یابد به هیچ آغوش و لالایی... : مهدی اخوان ثالث
 
همه ی لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد/ پروازی نه گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست...
غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهن و دنج ِ رهائی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست: احمد شاملو

روحم فدای خستگی چشم عاشقت/ جرم تو مهربان شدن و بی ریا شدن
تنها گناه آن دل دریایی تو بود/ یک روز محض خاطر گل ها فدا شدن
اما بدان فرشته من در جهان عشق/ دست غریب لاله فشردن گناه نیست
اینجا هنوز مثل نگاه تو هیچ کس
تسکین درد یاسمن بی پناه نیست... : مریم حیدر زاده

توی گسترده ی رؤیا/ ای سوار اسب ابلق
راهی کدوم مسیری/ توی تاریکی مطلق
ای به رؤیا سر سپرده/ با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری/ آخه با این اسب چوبی
با توام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی
توی خورجین قشنگت/ عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بلند شو اسب چوبیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه ست مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم اگه ماه پیشونی نیستم اگه با زمین غریبم
اگه آسمونی نیستم می تونم یه سایه باشم
برای یه خواب شیرین می تونم نوشدارو باشم
برای یه لحظه تسکین
ماه پیشونی اگه قلبش قلب یه کفتر تنهاست
اگه قامت بلندش قامت جدایی ماست
من حقیقی تر از اندوه رعشه ی تلخ صداتم
ماه پیشونی نیستم اما آشنا با غصه هاتم: ایرج جنتی عطایی

ای آنکه فریب و غدر آئین تو بود/ غُسل تو به خون، داروی تسکین تو بود
بنیان شرف در آتش کین تو بود
دیدم من و دشمن وطن دین تو بود محمد جلالی چیمه (م. سحر)

پس ازآن غیبت دور و درازش/ به دیدارآمد او با دلربایی
گرفتم خوش دوباره دست نازش/ به رسم_ ابتدای آشنایی
شرارگرم دست_ چاره سازش/ بشد تسکین و درمان جدایی: دکتر منوچهر سعادت نوری
 
نرگس دوام ِ باغ به حذف ِ پرنده نیست/ طاقت بیار دخت ِ وطن شب بَرنده نیست 
باید صبور بود و رهید از گزند ِ راه/ این بار ِ کج به مقصد شومش رونده نیست...
نرگس که رعد ِ واژگان ِ صدایش مکررست/ جایش فضای ِ کینه ِ گرگ ِ درنده نیست
مردان ِ این کرانه کجایید ؟ ای دریغ
آن وعده های ِ گم شده تسکین دهنده نیست: داریوش لعل ریاحی

آنکه تسکین می نمود آلام را/ خود، گرفتار_ بسی آلام شد
آنکه شادی بخش بود ایام را/ خود، اسیر_ محنت_ ایام شد
دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
ترانه ی امشب ای ماه به درد دل من تسکینی سروده ی شهریار - اجرا: محمد معتمدی
https://www.youtube.com/watch?v=BzY7IN1P1iQ&spfreload=10
ترانه ی ماه پیشونی سروده ی جنتی عطایی (تا ابتدای مصرع برای یه لحظه تسکین...) - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=GBhbIx7Mm1U
ترانه ی تسکین - اجرا: ستار
https://www.youtube.com/watch?v=VV8HVeOCY8k
ترانه ی تسکین - اجرا: فریدون آسرایی
https://www.youtube.com/watch?v=jRqTMQU7vUo

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری
Chain of Poems & Songs on Relief
Abstract
: Poems by David Harris/ Edna V. Millay/ Forough Farrokhzad/ A Persian Quatrain about Relief (Taskin) by MSN/ Songs performed by Alysha Umphress and Mohammad Motamedi
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-relief-55973
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_21.html