>
سفره ی عقد بچینید و نشا نید بر آن ، مجمر عود
شمع و آیینه گذارید و بر آرید ز دل بانگ و سرود
۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه
سیزده بدر : با نگاهی شاعرانه
درباره ی سیزده بدر برخلاف نوروز و سایر جشن های باستانی و ملی ایران از حافظ ، سعدی ، خیام و سایر شعرای کلاسیک کمتر سروده ای یافت می شود و این شاید بواسطه محدودیت هایی است که بعد از حمله ی اعراب در جامعه ی فرهنگی ایران معمول گردیده است . حتی از اجتماعات مربوط به سیزده بدر نیز در سفرنامه های جهانگردان اروپایی از زمان صفویه تا اواخر دوران قاجار نشانه ای نیست.
اگر چه این امر به پژوهشی گسترده تر نیاز دارد اما بنا به نوشته ی بسیاری از نظریه پردازان در پهنه ی پر فراز و فرود چهار ده قرن گذشته مذهبیون تند خو و افراطی ، در همه ی تصميم گيری های سياسی و اجتماعی مشارکت میورزیدند و مردمان را به گريه و اندوه و ترس ازآخرت تشويق می کردند.
بی تردید این امر یکی از انگیزه هایی بوده است که شاعران ایرانی را از غزلسرایی در زمینه ی سیزده بدر و پاره ای دیگر از جشن هایی که در آن هنگام و هنگامه ها با گردش و تفرج همراه بوده ، باز می داشته است.
به هر حال باید دانست که به باور ایرانیان قدیم سیزده بدر روز رهایی از چنگال اهریمن ، روز پیوستن به یزدان و روز "جشن فرخنده ی خواهش باران و پاكيزگي طبيعت و مظاهر آن" است. آنان در سیزدهمین روز بهار، تابستان و پاییز، جشنی همراه با سركشی به طبیعت در ستایش " تیشتَـر" ایزد بارندگی برگزار می كردند.
با یکدیگر برخی از ترانه های محلی و سروده هایی را نیز پیرامون سیزده بدر از سهراب سپهري، احمد پناهنده ، شهریار، یمینی شریف، توکلی ، محمد جلالی چیمه (م. سحر) و نگارنده مرور می کنیم، باشد که در این روز خجسته پنجره ها را گشوده و چشمها را شستشو دهیم
چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد
واژه را بايد شست .
واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد
چتر را بايد بست ،
زير باران بايد رفت .
فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد .
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت .
دوست را ، زير باران بايد جست : سهراب سپهري
سبز بادا سبز ِ سبز، جشن ِ بَد َر
عشق بادا هر سرای، هر انجمن، در هر مقر
ای رفیقان در دیار ِ یار، کنید سیزده بَد َر
یادی از غربت نشینان را، در آن دشت و دمن آرید نظر
سبز بادا سیزده ِ سبز ِ سرور
در گل و باغ و چمن، ایام را قدری مرور
ای دلا ای جان ِ ما ای روز ِ سبز باغ ِ جوان
حسرت ِ دیدار را بر ما گشا خاک ِ وطن را پر غرور : احمد پناهنده
گویا در یک سیزده نوروز شهریار در باغی با یاران به گپ و گفتگو مشغول بوده که ناگهان پس از مدت ها دوری ، ناگهان چشمش به دلدارافتاد .دلداردست فرزندش را در دست داشت و خرامان می آمد . دلداردختری بود که پیمان زناشویی با دیگری بست و هجرانی آفرید که در اثر آن شهریارکه دانشجوی سال آخررشته ی پزشکی بود ، درس را رها کرد ودیگر تنها خود را در شعر دید و در شعر زندگی کرد . این رویداد آنهم در روز سیزده به در باعث شد که شهریار بی درنگ غزل سیزده بدر را بسراید
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد ، که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم : محمد حسین شهریار
می رویم سیزده بدر سیزده بدر / دسته به دسته ، دسته به دسته
می بریم بار وبنه ، بار و بنه / بسته به بسته ، بسته به بسته
خرم و خوش می دویم ، خوش می دویم / روی چمن ها ، روی چمن ها
پشت هم ، مثل دو ، مثل دو / آهوی صحرا ، آهوی صحرا
خیلی داره مزه ، گره زدن به سبزه / خیلی داره مزه ، گره زدن به سبزه : عباس يميني شريف
نمی دونم چی شد سیزده بدر شد
گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد
به یاد تعطیلات رفته از دست
غم و غصه کنارم همسفر شد
از آجیل شب عید مونده تخمه
تموم پسته ها زیر و زبر شد
رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید
گره از بخت ما هم کور تر شد
عروس تنگ من ، زندانی عید
از آن قصر بلوریش به در شد
دروغ سیزده هر ساله ی ما
عجب عیدی به نیکویی بسر شد : امیرحسین توکلی
ترانه های محلی سیزده بدر
درسيزدهم فروردين در بسیاری از شهرهای ایران دختران سبزه گره مي زنند وبا شادى مى خوانند :
سیزده بدر سال دیگه خونه ی شوهر بچه به بغل
دختران خراساني با شادى مى خوانند :
سيزده به در، چارده به تو،
سال ديگه خونه ي شو
ها كوت كوتو ها كوت كوتو
در خوي و بيابانك نيز دختران با شادى مي خوانند :
سيزده به در چارده به تو
يه مرغ قد قدو
سال ديگه خونه ي شو ور بچه بغل
سروده های اخیر در زمینه ی سیزده بدر
۱ - غزل زیر از شاعر گرانمایه محمد جلالی چیمه (م. سحر) است و پیشکش کسانی شده است که سبزه هاشان را به نیت آزادی و صلح گره خواهند زد:
بیا به باغ و چوگل بر چمن خدایی کن
بنای شادی و عیش آنچنان که شایی کن
به روز سیزده فرودین به بُستان رو
گره به سبزه درافکن گره گشایی کن
مهـِل که دشمن شادیت شادمان گردد
به شادباش ِ بهاران هنرنمایی کن
به شیخ گو که بگرید به گور اجدادش
تو دوری ِ دل از این دلقک ریایی کن
بهار ، موسم ِ شادی ست شادمان می باش
کران ز دعوی ارباب پارسایی کن
به نغمه دف و تار و نی و کمانچه و چنگ
چو جان ِحافظ و سعدی غزلسرایی کن
مروجان غم اند این ددان مرگ اندیش
تو شادمانه دل اندر ره ِ رهایی کن : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
۲ - سروده ی زیر نیز با عنوان " رویای سیزده بدر" از همین نگارنده است که حدود دو سال پیش سروده شده است:
ریزش قطره های با ران بود
تا که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی، خوشا به پایان بود
چون زا سطوره ها گذر کردم
کاخ ظالم، شکسته بنیان بود
خانه ی عشق را مقر کردم
کین و نفرت نبود و احسان بود
به سرای صفا سفر کردم
بد ستمگر به کنج زندان بود
دوستان را از ان خبر کردم
عصر آزاد و فخر ایران بود
نفس خویش تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود
سیزده ی عید را بدر کردم : دکتر منوچهر سعا دت نوری
یاد آوری : باید یاد آور شد که ابونصر فراهی در مورد نحسی ایام سال چنین سروده است:
هفت روزی نحس باشد در مهی
زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده با شانزده
بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج
اما باید توجه داشت که در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نیست و همه ی روز های سال نیکو و فرخنده هستند و به خاطر همین فرخندگی ، آیین های شاد و سرور انگیزی نیز در این روزها برپا می شود . نگاه کنید به سیزده به در جشن ِ فرخنده ي ِ خواهش باران : نوشته ی دكتر شاهين سپنتا
پیوندها و کنکاش ها : روز طبیعت / سیزده به در جشن ِ فرخنده ي ِ خواهش باران : دكتر شاهين سپنتا / غزل سیزده به در : محمد جلالی چیمه (م. سحر) / رویای سیزده بدر : دکتر منوچهر سعا دت نوری
۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه
یاخته
بنگر به یاخته که ترا با فته ز جا ن
شالوده برسه بخش وچنین حال وچون ا وست
یک "پرده "١ دور "بستر" ٢ و یک "هسته" ٣ آن میان
ا ما ، هزار جسم دگر ، ا ندرون ا وست
ا ما ، هزار جسم دگر ، ا ندرون ا وست
آ ن پرد ه پا سد ا ر و نگهبا ن بستر ا ست
برآن " گذار نیک عنا صر" ٤ میسر ا ست
برآن " گذار نیک عنا صر" ٤ میسر ا ست
بستر گرفته "پرچم رنگین" ٥ سوز و سا خت
کا نجا " مدار گوهر بس ریشه " ٦ شد شنا خت
کا نجا " مدار گوهر بس ریشه " ٦ شد شنا خت
هسته که جا ی_" اخگر ارث " ٧ و صفات اوست
آ ما د ه بر "وظا یف_ با ریک تر" ٨ ز موست
آ ما د ه بر "وظا یف_ با ریک تر" ٨ ز موست
هر بخش ، صا د قا نه د لا ویز پیشه ا ی
کوشید ه ، بهر تو و جا ن تو ، مد ا م
کوشید ه ، بهر تو و جا ن تو ، مد ا م
هرپیشه گوش گشته ، به فرمان ریشه ا ی
تا ا ز مد ا ر گوهر آ ن ، "سرکشد" ٩ پیا م
منگر به سا د گی ، به چنا ن بخش وا ین مد ا ر
زیرا هزا ر نظم نکو ، لازم ا ست کا ر
زیرا هزا ر نظم نکو ، لازم ا ست کا ر
ا ند یشه کن : به یا خته و نقش کرد گا ر
نظم خد ا و حکمت ا و را ، سپا س د ا ر
نظم خد ا و حکمت ا و را ، سپا س د ا ر
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
زیرنویس ها : ۱- اشاره به پوسته یا غشای سلولی است/ ۲- اشاره به سیتوپلاسم یا پلاسما است/ ۳- اشاره به هسته ی سلول یا نوکلئوس است/ ۴- اشاره به انتقال فعال است/ ۵- اشاره است به دگرگشت که سوخت و ساز بدن و متابولیسم هم نامیده میشود وهمان مجموعه ی تغییرات فیزیکی، شیمیایی، ترکیبی و تخریبی در موجودات زنده است/ ۶- اشاره به رشته های میتوکندری است که نوعی دستگاه انتقال انرژی است ، میتوکندری ها درمیان بسترپلاسما ریشه دوانده واطلاعات مربوط به اعمال حیاتی را به شکل گوهری به نام دی-ان-آ حمل می نمایند/ ۷- اشاره به کروموزوم یا رنگینتن است که ازمجموعه گوهرهای دی-ان-آ همراه با پروتئینها ساخته شده و درزیربنائی به نام ژن، صفات توارثی راحمل می نماید/ ۸- هسته در تنظیم اعمال حیاتی پلاسما نقش اساسی دارد/ ۹- اشاره به گوهرپیام آور به نام ام-آر-ان-آ است
بر گرفته از مجموعه سرودههای زنجیرها
۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه
سر گذ شت زند گی
شصت وشش سالی شد واز سر، گذ شت
عمرما ا فسا نه بود و سرگذ شت
خواب بودیم درعدم درحا ل خویش
سرخوش از افکا ر وازا فعا ل خویش
خفته بود یم همچنا ن آ سود ه با ل
فا رغ ا ز زنجیره ی امیا ل خویش
او به ما ا ز نیستی ، هستی نمود
را ه عشق و با د ه ی مستی نمود
ما هما ن د م ، وا له و شید ا شد یم
عا شق هر چه رخ زیبا شد یم
عشق آ مد ، با هزاران توشه را ه
شعله ای شد ، سقف د ل را جا یگا ه
داد بر ما ، نعمت_ صبر_ گران
بر فرا ز و د ر فرود ا ین جها ن
چشم_د ل را ، روی هر خط د وختیم
بس کتیبه ، بس کتا ب آ موختیم
حکمت و عرفان و علم و نقد را
در درون سینه بس ا ند وختیم
موج عمرما ، چو ا وج سی رسید
زند گی شد ، صد خروش و بس ا مید
ها ن چه نیکو مرد ما نی ، د ید ه شد
یا که شرح بخردان، بشنید ه شد
قلب د نیا ، آ ن زما ن ها بود پا ک
آنچه شد ورد زبان ، بود آب وخا ک
لفظ ا يرا ن ، مظهر فرهنگ و نا م
سوی عرش و تا ثر یا ، د ا شت گا م
مرد ما ن بو د ند به ر ا ه وحا ل خویش
قا د ر و آ گا ه ، براعما ل خویش
نی زمهمیزی خبربود ونی ازقداره ای
نی پی بیچا دری، شایسته ی کفاره ای
چون چهل سا لی ،حیا ت ما گذ شت
چرخ گرد ون، شیوه ی د یگر به گشت
عصر و عهد كهنه ا ی ، آ مد پد ید
خیل خو نخو ا ر پلید ی ، سر ر سید
حکم و امر و قا لب_ نا مرد می
غا لب آ مد ، بر جها ن_ آ د می
گوهر نا ب فضیلت ، نیست شد
بس رذ یلت ، رهگشا ی زیست شد
گفته ی حق ، نا گها ن ا ز کیست شد
عشق ها ، آ زا د گی ها چیست شد
مسند و پیشه ، بسی بی ریشه شد
بیشه ی حرمت ، ا سیر تیشه شد
وضع شد زشت و همی آشفته رنگ
هم شتر آمد و هم گاو و پلنگ
د رغم ما ، روزها شد ، شب رسید
همره آ ن ، سوز و آ تش ، تب رسید
ر بع قرنی رفت و ظلمت چیره گشت
چشم د نیا د رتحیر ، خیره گشت
چون پرنده ، همچنا ن بر با ل خویش
گفته ا یم با آ سما ن ، ازحا ل خویش
ا ز میا ن رعد و برق ، آ تش فشا ن
ا ين ند ا پیچید ه ا ند ر کهکشا ن
فصل سرد و با د و توفا ن ، بگذ رد
خشم و آ سيب ز مستا ن ، بگذ رد
با پرستو ، ما بها را ن آ وریم
چشم ، در راهیم و براين با وریم
دکتر منوچهر سعا دت نوری
سپتامبر ۲۰۰۵، مونترال
بر گرفته از مجموعه سرودههای زنجیرها
۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه
آرزو
باشیم همچو کودک و بالغ به یک زمان
فریاد خود به اوج فلک بر رسانده ایم
دارنده ی تمدن و فرهنگ باستان
اما ز کاروان جهان باز مانده ایم
اما ز کاروان جهان باز مانده ایم
در لوحهای که مانده ز کوروش به یادگار
منشوری از حقوق بشر بر نبشته ایم
با بس مهاجمان شده ایم ما به کارزار
اما اسیر و بنده ی آنان نگشته ایم
اما اسیر و بنده ی آنان نگشته ایم
ما مظهری ز درد و بلای زمانه ایم
در گیر بس حوادث سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب تاریک و پر ز بیم
در آرزوی صبح پگاه و سپیده ایم
در آرزوی صبح پگاه و سپیده ایم
دکتر منوچهر سعادت نوری
بر گرفته از مجموعه سرودههای امید وآرزو
۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه
دانه دانه ، بر ف می با رد
دانه دانه ، بر ف می با رد
همچو مروارید غلطا ن ، ز آ سما ن
یا بسان نقر ه گون ، ذرات ا شک
کز دو چشم يك ا لهه * شد روان
کز دو چشم يك ا لهه * شد روان
عا شقا نه ، می شود جذ ب ز مین
تا که خا ک تشنه ، جان یا بد ا ز آ ن
تا که خا ک تشنه ، جان یا بد ا ز آ ن
گستر ا ند بستر ی نرم و سپید
ورزش اسکی بر آن گیرد مکان
ورزش اسکی بر آن گیرد مکان
یا بسازد توده هایی سفت و سخت
آدم_ برفی نشا ند ا رمغا ن
آدم_ برفی نشا ند ا رمغا ن
پا ک می سا زد فضا را ا ز سموم
تا نفس ها را نما ید شا یگا ن
تا نفس ها را نما ید شا یگا ن
دانه دانه ، بر ف می با رد
محنت و رنج و غمی درآ ن نها ن
محنت و رنج و غمی درآ ن نها ن
معبری لغزنده می دا رد به پا
سخت می سازد عبور رهروا ن
سخت می سازد عبور رهروا ن
گاه چون بهمن ، فرو ریزد ز کوه
بس به نا بودی کشا ند مرد ما ن
بس به نا بودی کشا ند مرد ما ن
گاه جا ن بخش ، گاهی جا ن ستا ن
همچو ژینوس ** می نماید بی گمان
همچو ژینوس ** می نماید بی گمان
دانه دانه ، بر ف می با ر د
ز شت و ز یبا ، آ فریند نا گها ن
ز شت و ز یبا ، آ فریند نا گها ن
یا بسان نقر ه گون ، ذرات ا شک
یا چو مروارید غلطا ن ، ز آ سما ن
یا چو مروارید غلطا ن ، ز آ سما ن
دکتر منوچهر سعا دت نوری
* بنا بر روایت اساطیر زمانی بر ف می بارد که ا لهه ی برف گریان است
**ا شا ره به ژینوس خدا مرد آغازها و دروازهها ست که بر دو سو می نگرد.
۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه
آن شب
آن شب که ماه بود و فروغ ستاره بود
بر آسمان چشم تو ما را نظاره بود
آن شب فضا ، همه عطر تن تو داشت
هر رایحه ، ترانه ای از عشق می نگاشت
هر رایحه ، ترانه ای از عشق می نگاشت
آن شب نگاه تو غزل عشق می سرود
ابیات آن نگاه ، به جان داد تار و پود
ابیات آن نگاه ، به جان داد تار و پود
آن شب تمام جان و تن آتش گرفته شد
گل های عشق در بر ما ، نو شکفته شد
گل های عشق در بر ما ، نو شکفته شد
آن شب که دست عشق تو و من به هم فشرد
غم از میانه رفت و ره نیستی سپرد
غم از میانه رفت و ره نیستی سپرد
آن شب که فصل عشق ورق خورد در کتاب
چشمان ما یکی شد و بیگانه شد ز خواب
چشمان ما یکی شد و بیگانه شد ز خواب
آن شب نشد فسانه و پاینده هست هنوز
بر صفحه ی خیال ، درخشد بسان روز
دكتر منوچهر سعا دت نوری / نیویورک - ۱۹۶۷
بر گرفته از مجموعه سرودههای امید وآرزو
اشتراک در:
پستها (Atom)