۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

زنجیره ي "یاد یار" در سروده ها

Image result for lovers together wiki
بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درُشتی‌های او/ زیرپایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست/ خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا، شاد باش و دیر زی/ میر زی تو شادمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان/ سرو سوی بوستان آید همی
میر ماه ست و بخارا آسمان/ ماه سوی آسمان آید همی: رودکی
همچنین گوش کنید به ترانه ی "یاد یار مهربان آید همی": با اجرای "مرضیه" و
"غلام حسین بنان": تارنمای یوتیوب/ با اجرای "مرضیه" و "جانان": تارنمای یوتیوب
*
بخندید تموز بر سرخ سیب/ همی ‌کرد با بار و برگش عتاب
که آن دسته ی گل بوقت بهار/ به مستی همی ‌داشتی درکنار
همی باد شرم آمد از رنگ اوی/ همی یاد یار آمد از چنگ اوی
چه کردی که بودت خریدار آن/ کجا یافتی تیز بازار آن... : فردوسی
*
ای خفته به یاد یار برخیز/ می‌آید یار غار برخیز
زنهارده خلایق آمد/ برخیز تو زینهار برخیز... : مولوی
*
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن/ تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن
تا روان دارد روان دارم حدیثش بر زبان/ سنگدل گوید که یاد یار سیمین تن مکن
مردن اندر کوی عشق از زندگانی خوشتر است
تا نمیری دست مهرش کوته از دامن مکن... : سعدی
*
نماز شام غریبان چو گریه آغازم/ به مویه ‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار/ که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب/ مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم..: حافظ
*
باد صبح ازکوهسار آید همی/ یاد یار غمگسار آید همی
بامدادان در هوای گرم ری/ بوی لطف نوبهارآید همی
قلهٔ البرز در چشمان من/ چون یکی زببا نگار آید همی...
گرچه بسیارند یارانت ولیک/ یار کمتر چون بهار آید همی
صادق و مردانه و بیدار مغز/ یار باید تا به کار آید همی
یار آن باشد که روز بستگی/ بهر یاران بی‌قرار آید همی
ورنه هنگام گشایش مرد را/ هر دمی هفتاد یار آید همی...: ملک ‌الشعرای بهار
*
آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟/ آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
سیمین و تابناک بود روی مه ولی/ سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟
دارد لبی که مستی جاوید می‌دهد/ مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
خفتم به یاد یار در آغوش گل ولی/ آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟
بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟
بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا: رهی معیری
*
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/ نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم/ به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم/ که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را... : شهریار
*
شهری که آن سوی شقایق می شود طالع/ در جاده ی جادوی ابریشم
دروازه های عالمی دیگر/ به روی آدمی دیگر
آن عالم و آدم که حافظ آرزو می کرد/ نزدیک است
آنک شهری که از دروازه های آن/ هم بوی جوی مولیان خیزد
هم یاد یار مهربان آید: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
"
زندگانی همه صورتکده ای از یادست/ یاد یاران قدیم/ یاد خویشان صمیم
زندگانی یادست/ دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست
پدر و مادر محجوب ز کف رفته ی ما
یک زمان هم نفس_ ما یودند/ همه شادان همه سرخوش همه گویا بودند
زندگی معنی داشت/ ناگهان دیده ز دنیا بستند
با دل و دیده ی پاک/ سر نهادند به خاک
یادشان در دل ما/ روحشان در افلاک.... : مهدی سهیلی
*
خون فروردین به صحرا جوش زد/ شاخه ها بشکفت در دامان باغ
چشم جانم باز شد با اشتیاق/ تا ببیند فصل گلخندان باغ
چشم جانم باز شد ، هنگامه ایست/ عاشقان گل ز افسون خیال
سوی صحرا می شتابند از نهفت/ تارها گردند از بند ملال
شاخه ی گیلاس ، هم رقص نسیم/ جلوه ها دارد در آغوش بهار
آن چنان کز جنبش جادو فریب/ زنده می دارد به خاطر یاد یار... : فرخ تمیمی
*
شاهد بد روزگاری بوده ایم/ روزگار_ تیره تاری بوده ایم
عشق در پستوي خانه شد نهان/ گر اسیر یاد یاری بوده ایم
چون خزان درهر بهاری بوده ایم/ شاهد بد روزگاری بوده ایم
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/05/blog-post_17.html
==========