۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۱, جمعه

پرده ها ی پندار یک سراینده


بر این پیاله،  نقش_ لب_ یار مانده است
از بزم_ عشق، خاطره، بسیار مانده است
همراه_ یاد_ بوسه ی گرم از لبان_ یار
لبخند_ او،  به پرده ی پندار مانده است
*
در لابلای غنچه گل_ پندار/ یا در درون_ جان و دل_ ا شعار
یک جا بسا ستایش سبحان ست/ یک جا شمیم پونه و‌ ریحان ست
با عشق ، گفته ‌ایم سخن از یار/ وز یاد_آن دیار کهن ، بسیار
کانجا گذار_ خاک_ نیاکان ست/ وانجا مزار کورش و اشکان ست
با دفتر‌ حکایت_ از ادوار/ از لوحه ها  و نقش_ در و دیوار
شهنامه ای زپیر_خراسان ست/ یادی ز مجد_دوره ی ساسان ست
هر پاره بیت حافظ خوش گفتار/ پیغام عاشق است به یک دلدار
سعدی که رهنمون_ شبستان ست/ وقتی به بوستان وگلستان ست
دارد  سراغ_ دلبر_گلرخسا ر/ در آسمان_ خاطره ی دیدار
یعنی سخن همیشه ز جانان ست/ یا کز هوای عشق به ايران ست
ره  بر کلام_ عشق ، شده هموار/ در جا به جای پرده ی هر پندار
*
پرده ی پندار من ، نقش و نگار_ ماه_تست
تو ندانی که در این پرده ، چه ها می بینم  
گفته اند حسن، همان به، که خدا داده شود
وین همه حسن_  تو را من ز خدا  می بینم
دکتر منوچهر سعادت نوری
*

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.com/2018/05/blog-post_11.html
=========