۱۳۹۶ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

عنقا و ققنوس: در زنجیری از سروده ها


هر راز که اندر دل دانا باشد/ باید که نهفته ‌تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در/ آن قطره که راز دل دریا باشد: حکیم عمر خیام
*
حصار قلعه باغی به منجنیق مده/ به بام قصر برافکن کمند گیسو را
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر/ چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را...: سعدی
*
شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدی/ چون هدهد پیغامبری از پیش عنقا آمده
ای آب حیوان در جگر هر جور تو صد من شکر. هر لحظه‌ای شکلی دگر از رب اعلا آمده
ای دلنواز و دلبری کاندرنگنجی در بری/ ای چشم ما از گوهرت افزون ز دریا آمده: مولوی
*
صوفی بیا که آینه صافی ست جام را/ تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس/ کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین/ کان جا همیشه باد به دست است دام را...
حافظ مرید جام می است ای صبا برو/ وز بنده بندگی برسان شیخ جام را: حافظ
*
زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا
زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی
که او شمسی ست نی شرقی و نی غربی و نی در جا: مولوی
*
گر بگویم عذر یک یک با تو باز/ دار معذورم که می‌گردد دراز
هر کسی را بود عذری تنگ و لنگ/ این چنین کس کی کند عنقا به چنگ
هرکه عنقا راست از جان خواستار/ چنگ از جان باز دارد مردوار...: عطّار نِیشابوری
*
منم چون مرغ در دامی گرفته/ دری در بسته و بامی گرفته
چو طوطی ساخته با آهنین بند/ به تنهائی چو عنقا گشته خرسند
تو در خرگاه و من در خانه ی تنگ/ ترا روزی بهشت آمد مرا سنگ...: نظامی گنجوی
*
ترا دنیا خوش آمد ای برادر/ چو ققنوس این زمان در سوی آذر
فتادستی و هم در وی بسوزی/ هم ازخود آتشی در خود فروزی…: عطّار نِیشابوری
*
من کیستم از قید دو عالم فردی/ عنقا منشی بلند همت مردی
دیوانهٔ بیخودی بیابان گردی/ لبریز محبتی سرا پا دردی: ابوسعید ابوالخیر
*
ای دل عبث مخور غم دنیا را/ فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی/ چون گلشن است مرغ شکیبا را...
در دام روزگار ز یکدیگر/ نتوان شناخت پشه و عنقا را...: پروین اعتصامی
*
سوزن ‌عیسی ‌بود با رشتهٔ ‌مریم ‌قرین/کاین روانبخشی روان کرده‌است بر هر پود و تار
کی شدی ارژنگ مانی همچو عنقا بی‌نشان
گر ز سوزن کرد ‌اسعد داشتی یک رشته کار...: ملک ‌الشعرای بهار
*
زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا/ باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی/ ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا...
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا: شهریار
*
کنون در کوی ناپیدا خرامیم/ چو از این صورت پیدا گذشتیم
رشید از ما مجو نام و نشانی/ که از سرمنزل عنقا گذشتیم... : مهدی سهیلی
*
من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت/ نایاب ترین فصل تماشای من اینست
دیوانه به سودای پری از تو کبوتر
از قاف فرود آمده عنقای من اینست..: حسین منزوی
*
هَستن با تو، چونان پرواز با قُقنوسی ست
تیز پرواز و ژرف گریز، پرنده ی خاکسترم!
چگونه توانم آهی زِ عُمقِ سینه برآرم/ در نرمی ی زیرِ گلوی تو؟
پیوستن با تو، چونان عبور از لهیبِ آتشفشانی است
مهیب و سوزنده. با خیالی بی باور،
چگونه توانم دعای وصل بخوانم؟/  برایِ هم آشیان شدن با تو: خسرو باقرپور
*
آمد بهار جانها دل می زند جوانه/ قمری ترانه سر ده با شور شادمانه
با خود به گفتم ای دل رسم زمانه را بین
عنقا شکار و کرکس آزاد در میانه...: فربود شکوهی
*
رباعی: عنقا و ققنوس
گویند که عنقاست همان مرغ شکیبا/ آراسته با بال و پر_ باز و فریبا
ققنوس شده نام دگر بهر همین مرغ/ زیبایی او گشته به دنیا تک و بیتا
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
=======