۱۳۹۶ آذر ۱۴, سه‌شنبه

شتر ها و سروده ها


١ - شتر در زنجیر برخی از سروده های کهن
ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به‌جائی رسیدست کار
که تاج کیان را کند آرزو/ تفو باد بر چرخ گردون تفو... : فردوسی

آن یکی گفتا اشتر را که هی/ از کجا میایی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو/ گفت خود پیداست از زانوی تو : مولوی

 جوان_ سخت رو ، در راه باید/ که با پیران_ بی‌قوت، بپاید 
چه نیکو گفت در پای_ شتر، مور/ که ای فربه، مکن بر لاغران زور : سعدی

برون از گرد آمد، کاروانی/ فتاده شور از ایشان، در جهانی 
حدا گو را ، حدا ، از حد گذشته/ شتر، کف کرده و رقاص گشته 
شترهای_ دو کوهان_ سبک پا/ ز کوهان، بر فلک، جا داده جوزا 
درای استران را، ناله‌ی کوس/ شترها را، دهان_ زنگ، پابوس... : وحشی بافقی

برخیز شتربانا بربند کجاوه / کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه / وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه / در دیده ی من بنگر دریاچه ساوه
وز سینه ام آتشکده ی پارس نمودار
مرغان بساتین را منقار بریدند / اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند / گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند / یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار
ماییم که از پادشهان باج گرفتیم / زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم / اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم / ماییم که از دریا امواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار... : ادیب‌الممالک فراهانی

٢ - شتر در زنجیر برخی از سروده های طنز
شب عید از فشارِ خرجِ خانه/ شدم دیوانه از دستِ زمانه
که ناگه شد روانه از خزانه/ دوصد چندان ز خرجم، بی بهانه
«شتر درخواب بیند پنبه دانه»
نوازیدم ز شا دی، سازِ_خود را/ زدم چهچه زدل، آوازِ خود را
که «یارانه» به با لِ ناز خود را/ سبُک اَنداخت در دستم شبانه
«شتر درخوا ب بیند پنبه دانه»
ز خوشحالی یهو از جا پریدم/ کلنگی خانه ای، اَرزان خریدم
خودم را صاحبِ یک خانه دیدم/ رسید از «بانک مَسکن» پو لِ خانه
«شتر د رخوا ب بیند پنبه دانه»
لَمیدم یک دو ساعت رویِ قالی/ گرفتم از «لـِسان الغیب» فالی
شدم از بختِ خود حالی به حالی/ سُرودم همچو «حافظ» شاعرانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
پس از آن با دو جیبِ پـُر زِ خالی/ گرفتم وامکی از آن حوالی
که تا شاید به دست آورده مـالی/ گدایی گفت با من این فسانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
و فردا ناگهان از راهِ دوری/ دو تا مردِ خبیث و لَندَ هو ری
و نوشِ جا ن کردم از آن ها چه جوری/ فراریدم از آن ها چون سمانه
«شتر در خوا ب بیند پنبه دانه»
سپس خود را درونِ خانه دیدم/ فضا را خُرده ای بیگانه دیدم
بچه بارَم همه دیوانه دیدم/ کشید از مَغزِ من آتش زبانه
«شتر درخوا ب بیند پنبه دانه»
شود گاهی ز گرما کلّه ام گرم/ زَنَم پُشتَک به درَّ م جامۀ چَرم
چو رُستم کوهِ سنگی را کنم نرم/ بدونِ اعتراض و حرف و چانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه»
شِـتابان نیمه شب در پیچِ بـُلوار/ پِرایدم را بکوبیدم به دیوار
چو گردیدم لَت و پا رو بدهکار/ ز «بیمه» شد تمامِ آن روانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه»
سَحَر گه همسر م با تخته ای سخت/ بفرقم زد که ای بَر گشته از بخت
چرا؟ چون بچه ها، افتادی از تخت/ وآن هم رویِ تیغِ تیزِ شانه
«شُتُر در خوا ب بیند پنبه دانه» : هوشنگ شاهنده

شبی در خواب دیدم محرمانه/ عروس تازه آوردم به خانه
بریدم رخت دامادی شبانه/ چنین می گفت رقاص زنانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گداها را همه مسرور دیدم/ شکم ها را همه معمور دیدم
به فصل عید جشن و سور دیدم/ زدم فی الفور طبل شادیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بدیدم قطع گردیده صداها/ لباس تازه پوشیده گداها
بدوش جمله از اطلس رداها/ همه با طمطراق خسروانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
ز حلویات رنگارنگ شیرین/ ز سوهان قم و سوقات نائین
از آن نان برنجیهای قزوین/ بیامد از برایم بار خانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بحلوا مسقطی می گفت پشمک/ بزن بر راحت الحلقوم چشمک
بایشان باغلوا گفتا بخشمک/ بود چشمک ز اطوار زنانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بدیدم اغنیا کرده حمایت/ ز کوران و شلان کرده رعایت
بیادم آمد آندم این حکایت/ که جنت می دهد حق با بهانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بچیدم هفت سین اندر شبستان/ سماق و سنجد و سیب و سپستان
سپند و سیر و سبزی های بستان/ زدم بر ریش خود از ذوق شانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
صلات ظهر می رفتم منزل خان/ بدیدم سفره چی می گسترد خوان
به روی میز نعمت های الوان/ گروهی جمع در آن آستانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
ز اقسام خورش در سفره چیده/ خورش ها را همه ناظر چشیده
قدح با آب لیمو صف کشیده/ مثال گفتگوی شاعرانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
یکی شامی باستعجال می خورد/ یکی کو کو بعیش و حال می خورد
یکی با کارد و با چنگال می خورد/ یکی هی لقمه می زد تاجرانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
بپای جوجه ماهی بوس می زد/ فسنجان از شعف ناقوس می زد
ترک فریاد یا قدوس می زد/ شده روغن ز اطرافش روانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
کته چون دامن دشت نهاوند/ چلو طعنه زده بر کوه الوند
پلو چون قله ی کوه دماوند/ نموده مرغ در وی آشیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
به دل گفتم عجب کشکی خریدم/ عجب بهر فقیران سفره چیدم
عجب خیری از این مشروطه دیدم/ عجب تقسیم شد وجه اعانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
چرا خوابیده ای فصل بهار است/ آلاله شعله ور در کوهسار است
بنفشه جلوه گر در جویبار است/ نمی دانم خبر داری تو یا نه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
نه ادراک و نه استعداد داریم/ نه مشروطه نه استبداد داریم
فقط در بیستون فرهاد داریم/ ز شیرین نیست نامی در میانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
همیشه تشنه نهر آب بیند/ گرسنه نان سنگک خواب بیند
برهنه خرقه ی سنجاب بیند/ مقصر خواب بیند تازیانه
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه : شاعر ناشناس

از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ/ از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
قانون حکومت نظامی و فشار/ این است حکومت شتر گاو پلنگ : محمد فرخی یزدی

اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال/ عارفی دیدم بارش تن ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد... : سهراب سپهری

عصر و عهد كهنه ای، آ مد پدید/ خیل خونخوار پلیدی، سر رسید
حکم  و امر  و  قا لب_ نا مردمی/ غا لب آمد ،  بر جها ن_ آدمی
گوهر_ نا ب_ فضیلت، نیست شد/ بس رذیلت، رهگشای زیست شد
مسند و پیشه ،  بسی بی ریشه شد/ بیشه ی حرمت، اسیر تیشه شد
وضع شد زشت و همی آشفته رنگ/ هم شتر آمد و هم گاو و پلنگ...