۱۳۹۶ آذر ۲۵, شنبه

" پیری ": از دیدگاه یک سراینده


زندگانی، مراحلی، دارد/ با شروعی، ز خواب و لالایی
 و سپس، کوششی به بازی ها/ گاهگاهی، به کنج_ تنهایی
 در جوانی و کاوشی بر عشق/ دوره ی خاطرات و شیدایی
 ازدواج و به یار، پیوستن/ همرهی، همدمی، دل آسایی
 شاهد_ روزگار_ فرزندان/ در توانایی و به دانایی
 تا، رسد پیری و کهنسالی/ که بسا عزلت است و تنهایی
 نه به سر، جلوه ای ز سودایی/ نه خروش و نه بانگ و آوایی...
*
چرا تیره شده ست این سقف و دیوا‌ر/ درین زندان ، که نامش زندگانی است...
چرا ، افتاده بس مشکل به عشاق/ نه یکجا ، همدلی ، یا  همزبانی است
چرا پیری ، رسیده ست زود هنگا م/ که حسرت ها، به دو‌ران_ جوانی است...
*
که خواهد نوشت ؟ تاریخ آن سرزمین به غم محکوم را/ روزهای توفانی آن مردم مظلوم را
که خواهد نوشت ؟ تاریخ آن مردان و زنان محروم را/ مردمان_ چه بسا معصوم را
که خواهد نوشت ؟ تاریخ آن کودکان و جوانان را/ بغض و فغان_ پیری_ آنان را/
تاریخ آرمان های برباد رفته ی ایرانیان را....
*
در سحرگاه_ ابتدائی_عمر/ آسما ن ، صاف و پاک و روشن بود
 گل تباران  به گرد_ ما بودند/ جای ما ، در میان_ گلشن بود
 در فرا اوج_ قله های_ شباب/ همدل  و هم مرام_ او گشتیم
 سخن_ عشق_ او، چه شیرین بود/ غرق_ شیرین کلام_ او گشتیم
 در میانسالی و به تنگ غروب/ تا که میهن به چنگ توفان شد
 وحشت_ قهقرا شد و سرکوب/ کار ما ، کوچ ازآن‌ دیاران شد
 درسراشیب_ انتهائی_ عمر/ بس شنیدیم شکوه ها، از دوست
 خاطر از دوست نیست آزرده/ آنچه از "دوست می‌ ‌رسد نیکوست"
درشبانگاه_ پیری و عزلت/ آسمان، گرچه روشن و پاک است
قلب ما، در کنار قطب شمال/ یاد_آن زادگاه و آن خاک است
*
دنیای ما همه زنجیر است /  طرحی ز نقطه ز تصویر است...
زنجیر کودکی، به نوازش ها / هر لحظه فرصتی و چه کاوش ها
 طبع جوان چو تشنه ی خوشکامی/زنجیره‌ای به چشمه ی خواهش ها
 زنجیر زلف یار و پریشانی / دل در درون سینه به آتش ها
 در کوچه های عشق به آن دلبر / عصر جو ا نی آمده ناگه، سر
 زنجیره‌ های کودکی و پیری / پیوند کاوشی به زمینگیری
در راه زندگی به فنا پرسه / زنجیری از شمارش یک ، دو ، سه...
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/12/blog-post_16.html