۱۳۹۶ آبان ۲۴, چهارشنبه

هویج (زردک): در زنجیری از سروده ها


بباید عشق را ای دوست دردک/ دل پردرد و رخساران زردک
ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه/ بود دعوی مشتاقیت سردک... : مولوی
*
تا زردک اند روی چو پخته شود آبی/ تا کفته کند پوست چو پر دانه شود نار
اعدای تو را باد کفیده شده و زرد/ جون نار و چو آبی همه ساله دل و رخسار: امیر معزی
*
تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد/ نافه را صدگره از خون به دل تنگ افتاد
آن نه خط است برآن عارض پرنقش و نگار/ رنگ محویست که در دفتر ارژنگ افتاد
سیب از آسیب‌جهان‌رست که همرنگ تو شد/گشت نارنج ز غم زردکه نارنگ افتاد
دررهت چشم من از هفته به هفتادکشید
در پی‌ات کار من ازگام به فرسنگ افتاد... : ملک ‌الشعرای بهار
*
بیرون کنید خود را، بیرون از این خمودن/ دشوار نیست رفتن، قفل از قفس گشودن
فریاد ِ استخوان است در زیر ِ پوست پنهان/ تا چند قرصِ تسکین ، تا چند آزمودن؟
گم کرده اید خود را، در کور سوی ِ ظلمت/ تا بی کجا است این ره، این پاره پاره بودن
گر این فضای اندک در انحصار ِ تیغ است/ رنگین کمان شمایید ، در صحنه با سرودن
زندان و حصر بر پا ، دلق ِ خرافه بر جا/ کور از بهار گوید ، بی بهره از شنودن
دیوار ِ این قضا را ، از بیخ و بن در آرید/ بیرون کنید بیرون ، ترس از گُمان زدودن
بیگانه در کمین ِ خود باوران ِ شیدا/ با معجز هویج و ، بر بندها فزودن
بر سفره های خالی کو تا نَمی بریزد/ جایی که چاکرانند درسجده و ستودن
از لاک خود درآیید ، دلدادگان ِ دیروز
در این بهار پر گل ، زیباست گل نمودن: داریوش لعل ریاحی
*
دایی با داعیه خواندن کتاب سینوهه مصری در لندن،
سودازدگی و بی اشتهایی مرا به غلظت خون و صفرا ربط دادند.
دستور فرمودند مرا هجمه کرده؛ زالو گیر دوره گرد را امر کردند تا از کیسه خود ۶ زالو
گذاشت به سینه و بازو -
برای مکیدن لختگی خون./ نیم ساعت بعد این جوخه سیاه کرمان کلفت شده.
اینبار دایی دستور دادند برای من عناب، برگ تربچه و لیوان آب انار؛
 سپس جوشانده، گزنگبین و نبات.
برای ناهار هم آش گشنیز با قلم گوسفند و هویج.
ولی از آروغ عافیت و چورت قیلوله خبری نشد...: بیژن باران
*
به نوبرانه ی لب در اوان فروردین/ به چشم بی پدرت این ستمگر بی دین
به زنده رود_ سرازیر از شیار_ لبت/ به اصفهان_ پر از نقش_ زیر_ پیرهنت
به دست های لطیفت که منبع رویاست/ و مرتع و وطن و خاستگاه آهوهاست
به حمله های شبانه به سمت_ احساسم/ و جنگ کردن و فتح_ نقاط_ حساسم
"هویج" وسوسه ات با "چماق" اخلاقت...
خلاصه اینکه مرا خوب عاشقت کردی: ب. پورحسن
*
ويتا مين آ  منم منم كار خدا منم منم/ تو سبزيها وجود دارم/ تو اسفناج و كلمم 
تو جعفري و گوجه ام توي هويج وجگرم/ تو تخم مرغ و ما هي ام فهميدي حالا من كيم
اگر منو خوب نخوريد لاغر و قد كوتاه ميشيد
چشم شما ضعيف ميشه بيماريها رديف ميشه
منو بخوريد قد بكشيد خو شگل و قد بلند بشيد
منو بخوريد غم نخوريد ويتامين آ كم نخوريد: سراینده ی گمنام
*
ای که خواهی بنگری مانند خوبان/ جرعه ای بر نوش از " آب هویج "
بهتر است این آب، از آن مایعات/ که ترا سازند، گاهی مست و گیج!
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
اصطلاح چماق و هویج: سیاست ارائه تشویق برای رفتار خوب و ارائه تنبیه برای رفتار بد است یا به عبارتی به معنی سیاست تهدید و تحبیب به کار می‌رود: تارنمای ویکی‌پدیا
شعر کودکانه ی هویج: تارنمای مجله ی ونوس و تارنمای خاله لیلا
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌ های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/11/blog-post_15.html