۱۳۹۶ آبان ۲۲, دوشنبه

روزگار در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


برو، ز تجربهٔ روزگار بهره بگیر/ که بهر دفع حوادث ترا به کار آید
هرکه ناموخت ازگذشت روزگار/ نیز ناموزد ز هیچ آموزگار: رودکی سمرقندی
*
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم/ دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر/ هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست/ بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من/ از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب/ در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب/ نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس/ آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند/ چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم: سعدی 
*
روز وصل دوستداران یاد باد/ یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت/ بانگ نوش شادخواران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من/ از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا/ کوشش آن حق گزاران یاد باد... : حافظ
*
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست/ با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود/ یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
ای یار آشنا علم کاروان کجاست/ تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست
گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار/ ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت/ دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست...: سعدی 
*
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم/ ساکن کوی بت عربده جویی بودیم 
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم/ بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم 
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود 
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود: وحشی بافقی
وایا به حالِ زارِتو، وایا که همچو شمع/ یک عمر سوختی و کست اعتنا نکرد 
یک عمر سوختی که ننالد کسی ز رنج/ یک عمر سوختی که نسوزد دلی ز درد
یک عمر سوختی و بیاموختی که جور/ تقدیرِ چرخ و مصلحت روزگار نیست!
یک عمر سوختی که به این خلقِ بت پرست/ روشن کنی که خدمتِ بت از سیه دلی ست 
وین فتنه ها که می رود از ناکسان به خلق
محصول بردباری و سستی و کاهلی ست... :  فریدون توللی
*
آنگاه، خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت / و سبزه ها به صحرا ها خشکیدند... 
دیگر کسی به عشق نیندیشید/ دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچ کس، دیگر به هیچ چیز نیندیشید/ در غارهای تنهایی، بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد/ زن های باردار، نوزادهای بی سر زاییدند 
و گاهواره ها از شرم، به گورها پناه آوردند / چه روزگار تلخ و سیاهی ... : فروغ فرخزاد 
*
مادر تو بی گناهی و من نیز بی گناه/ اما سزای هستی ما ، در کنار ماست
از یکدگر رمیده و بیگانه مانده ایم/ وین درد ، درد زندگی و روزگار ماست : نادر نادرپور 
*
روزگاری رفت و مردی ، برنخاست/ زین خراب آباد ، گردی برنخاست
دشمنان را دشمنی پیدا نشد/ دوستان را هم نبردی برنخاست ... : حمید مصدق 
*
زمانی ست  نمانده کس درین تنهایی تلخ/ که خود افسرده از خواب گرانی ست
به شب اینجا چراغی نیست روشن/ به روز اینجا نمانده های و هویی
دریغا مانده از آن روزگاران/ شکسته بر کنار رف سبویی ... : دکتر شفیعی کدکنی
تو که اهل روزگاری ، خبر تازه چه داری/ می بینن اما می پرسن
چه سوال خنده داری/ وقتی گوش شنوا نیست ، شوق گفتن نمی مونه
وقتی جاده رو به هیچه ، پای رفتن نمی مونه ... : اردلان سرفراز
*
ایرانی_ غیور/ انسان_ پر غرور/ گامی نمی نهی ، که برقصی بسان حور 
دل را نمی دهی ، به نوایی که از سرور/ گردیده ای ، حکایت آن سنگ پر صبور 
بر تو چه آمده است ، درین عصر و روزگار
بگزیده ای ، خموشی و بگرفته ای ، کنار/ ایرانی_ غیور/ انسان_ پر غرور
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ما هم شکسته خاطر و ديوانه بوده ايم/ ما هم اسير طره جانانه بوده ايم
ما نيز چون نسيم سحر در حريم باد/ روزي نديم بلبل و پروانه بوده ايم
ما هم به روزگار جواني ز شور عشق
روزی رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم: سراینده ی گمنام
*
روزگار بس عجیبی است/ این روزگار ما
ای شما ها که غرورتان را با نان نگون بختی می خورید
خود خواهی تان را رخت خوشبختی خود کرده اید
مست " خود بزرگ بینی " خود شده اید...
به چه می اندیشید به توهمات پوچ و تو خالی تان
یا به شربت تلخ ناکامی تان... : ثریا پاستور
*
روزگارانی که ما ، کاری و باری داشتیم/ با پری رویی بسا ، قول و قراری داشتیم
عاشقانه شعر می خواندیم و گاهی نرم و گرم
بوسه گل، روی لب و رخسار هم می کاشتیم
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
ترانه ها 
ای خدا (آخ چه روز و روزگاری) - اجرا: هایده
روزگار عشق - اجرا: لیلا فروهر
ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار (سعدی) - اجرا و اجراي دیگر: محمدرضا شجریان
گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار (سعدی) - اجرا: محمدرضا شجریان
ياد باد آن روزگاران ياد باد (حافظ) - اجرا: محمدرضا شجریان
ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق (سراینده ی گمنام) - اجرا: معین
*
همچنین نگاه کنید به
*