۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

" چنین" و " چنان" ها: در زنجیری از سروده ها


از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد/ کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه
هر روز به نو یار دگر می‌ نتوان کرد: رودکی
*
همی گفت کاین روز فرخنده باد/ دل بد سگالان ما کنده باد
همان کز جهان آفرین کرد یاد/ ببخشود و دیده بدو باز داد
فریدون چو روشن جهان را بدید/ به چهر نو آمد سبک بنگرید
چنین گفت کز پاک مام و پدر/ یکی شاخ شایسته آمد به بر
می روشن آمد ز پرمایه جام/ مر آن چهر دارد منوچهر... : فردوسی
*
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت/ جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
همه قبیله ی من عالمان دین بودند/مرا معلم عشق تو شاعری آموخت...
من آدمی به چنین شکل و خوی و روش/ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت
چنان بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده ی سعدی شناوری آموخت: سعدی
*
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد...
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد.. : حافظ
*
عشق خروشی، که عیان دیده‌ام/ سینه به جوشی، که زیان دیده‌ام
دل چو ز ناگه به وصالش رسید/ بانگ برآورد که: جان دیده‌ام
گاه رخش را ز درون جهان/ گاه ز بیرون جهان دیده‌ام
رخ ننمودست به من ذره‌ای/ کش نه در آن ذره نشان دیده‌ام
با تو چه گویم؟ که چنین و چنان
کش نه چنین و نه چنان دیده‌ام... : اوحدی مراغه‌ای
*
در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی/ این طرفه تر ز دیده نهان است آن یکی
ارباب حسن اگر چه بدل جای کرده‌اند/ لیکن تن‌اند جمله و جانست آن یکی...
در شأن آن یکی ببیان گفتگو مکن/ برتر ز گفتگو و بیانست آن یکی
خاموش باش فیض که از وصف برتر است
دیگر مگو چنین و چنانست آن یکی: فیض کاشانی
*
کرده ام شغل و گفته ام مدحت/که ندیده ست کس چنین و چنان
از عمل نیست یک درم باقی
بر من از هیچ وجه در دیوان...: مسعود سعد سلمان
*
این است شعر من/ با خون تابناک تر از صبح با تار و پود پاک تر از آب
این است کودک من و هرگز نگویمش/ در قرن های بعد/ چنین و چنان شود
باشد طنین تپش های جان او
با جان دردمندی همداستان شود: فریدون مشیری
*
ملک کیان از اول تاریخ تاکنون/ هرگز چنین ضعیف و چنین ناتوان نبود
تاریخ شاهد است که در عهد باستان/ برتر ز ما و کشور ما در جهان نبود
کانون افتخار و شرف مهد اقتدار/ جز زیر سایه عَلَم کاویان نبود
شاهان باستان را فرخنده آستان/ گر آسمان نبود کم از آسمان نبود
گردنکشان ملک جهان را ز هر دیار/ دیروز حال ملک چنین و چنان نبود
فخر ار بما فروشند امروز این و آن/ دیروز در جهان اثری زین و آن نبود
امروز اگر گروه دغلکار حاکمند
دیروز ازین گروه به ایران نشان نبود... : مجتبی کیوانی اصفهانی (کیوان)
*
چشمان تو تابع اضداد/ چیزی بسان جهان است
پیر است اگر چه جوان است/ آری چنین و چنان است
با اینهمه نه این و نه آن است: نصرت رحمانی
*
گر افتد گذار تو ای پاکباز/ ز تهران و شیراز جنت طراز
میان راه شهری ببینی تو باز/ چو ویرانه ای پر نشیب و فراز
ولی این خرابی و سوز و گداز/ نه از ایلغارست و نه از ترکتاز
که اینجاست شهری به قانون خود...
اگر شهری بینی چنین و چنان/ و گر بشنوی حرفی از این و آن
نباید بگوئی فلان و فلان/ که این در کنارست و آن در میان
بسی فرق دارد یقین با گمان/ مکن شکوه و بگذر از اصفهان
که اینجاست شهری به قانون خود: مجتبی کیوانی اصفهانی (کیوان)
*
بنگر به یاخته که ترا بافته ز جان
شالوده برسه بخش و چنین حال وچون اوست
یک "پرده‌ " دور "بستر" و یک "هسته" آن میان
اما، هزار جسم دگر ،  اندرون اوست
آن پرده‌ پاسدار و نگهبان بستر است
برآن " گذار نیک عناصر" میسر ‌است...
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
دست به دست من بده/ قول بده که با منی
اگر تو یار من شوی/ چنین کنم چنان کنم
پشت به پشت صف به صف/ سینه به سینه موج موج
دل بدهی به قلب من/ هم این کنم هم آن کنم
درد حریف ما نشد/ غصه به کار ما نبود
پیک امید سمت تو/ روان کنم روان کنم
میطلبم حریف را/ می شکنم به دست خود
بغض هزار ساله را/ نهان کنم نهان کنم
جانا تو ماه روشنی/ زیبا به وصف شبنمی... : سهیل حسینی
*
من منتظر_ چنان شبی هستم/ مستانه ، به آشیان من آیی
از عشق تبسمی به سیمایت/ خوش ، زندگی_ دوباره بر پایی
اشکی نشود روان، ز چشمانت/ یادی نکنی ز رنج_ لب خایی
رخشان به شعف ، شکوه و شادابی/ انوار_ شبانه را بیفزایی
جنبش فکنی، درون_ هر ذره/ تا چرخش رقص را تو بگشایی...
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
گوش کنید به
ترانه ی "چنین کنم چنان کنم" - اجرا: حامد همایون/ تارنمای یوتیوب
همچنین نگاه کنید به
آگاهی هایی پیرامون ترانه ی "چنین کنم چنان کنم" - سراینده: سهیل حسینی - خواننده و سازنده ی آهنگ‌; حامد همایون - تنظیم آهنگ‌; مسعود جهانی/ تارنمای ویکی پدیا
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/08/blog-post_12.html