۱۳۹۶ مرداد ۲۰, جمعه

تلفن: در زنجیری از سروده ها


کلید می گردانم و می گشایم/ هوای معطری از در بیرون می زند
و سکوتی رقیق بر می خیزد برابر حس هایم
گلدان ها و آویز ها و میز/ کتاب ها و قلم ها و چراغ بیگانه ایستاده اند
تلفن به طرح ریشخندی به چهره عکسی هوا؟ و هوا ها فهمیده اند
کسی تلفن زده است اینجا/ و زنگ آنقدر لرزانده است هوا را
که شانه های سکوت از نفرت لرزیده است
و پشت در عطر مردد به گوش ایستاده می دانم: منوچهر آتشی
*
و بعد کسی تلفن زد که الو
سهم شادی امروز به قدر قوطی_ ودکاست
یا به قیمت تریاق ؟  رویا زرین
*
این تلفن خراب نیست‚ تو معرفت نداری/ نامه ها بی جواب نیست‚ تو معرفت نداری
راه من و تو دور نیست‚ تو از ترانه دوری/ کوچه ها بی عبور نیست‚ تویی که سوت و کوری
تو بی صدا ترینی‚ من از ترانه لبریز/ تو به بهار زردی‚ من گل سرخ پاییز
سیبای باغمون رو دیوای قصه خوردن/ انگاری توی این شهر نامه رسونا مردن
حتی خبر ندارم‚ کجای این سکوتی/ شاپرک رهایی ‚ یا شام عنکبوتی
حیف نگاه خیسم/ حیف همین ترانه/ حیف حروف پاک این همه عاشقانه... : یغما گلروئی
*
تلفن
گوشی_ گفت و شنود را تا گرفت او ، گفتمش
دوست می دارم ترا ، آیا که می دانی هنوز
گفت او، ای نازنین قلب مرا سوزانده ای
لیک آگاهم که تو در سینه،  پنهانی هنوز
نا له ام بر خط سیم افتاد و با امواج گفت
دردمند_ عشق تو هستم ، که درمانی هنوز
نازنینا ، گر گنه کردم خطایم را به بخش
عشق_ یکتای منی و روح و ایمانی هنوز
خنده ای کرداز ته دل، دلبر دیرین و گفت
منتظر ما نم ترا بینم ، که جا نا نی هنوز
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
یک آوا و بسا صدا: ترانه ی " تلفن "
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/08/blog-post.html