۱۳۹۶ فروردین ۱۷, پنجشنبه

گریه ها: در زنجیری از سروده ها

 
۱ - در برخی از سروده های کهن
نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد/ گریه‌ های جمله عالم در وصالش خنده شد
یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود
حسن‌های جمله عالم حسن او را بنده شد...: مولوی
*
صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست/ ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
بر خودم گریه همی‌آید و بر خنده تو/ تا تبسم چه کنی بی‌خبر از مبسم دوست
ای نسیم سحر از من به دلارام بگو
که کسی جز تو ندانم که بود محرم دوست...: سعدی
*
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است/ ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت/ ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو/ اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است/ شکنج طره لیلی مقام مجنون است...: حافظ
*
متن کامل "گریه ها در سروده های کهن": تارنمای گنجور

۲ - در برخی از سروده های این زمانه
گریه را به مستی بهانه کردم/ شکوِه ‌ها ز دست زمانه کردم
آستین چـو از دیده برگرفتم/ سیل خون به دامان روانه کردم
نالـه ی دروغـیـن اثر نـدارد/ شام ما چو از پی سحر ندارد
مرده بهتر زآن کو ، هنر ندارد
گریه تا سحرگه من عاشقانه کردم...: ابولقاسم عارف قزوینی
*
شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ/ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ...: ملک‌الشعرای بهار
*
سزای چون تو گلی گر چه نیست خانه ما / بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما
تو ای ستاره ی خندان کجا خبر داری
ز ناله ی سحر و گریه ی شبانه ما...: رهی معیری
*
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی/ گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریه ی خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی...: شهریار
*
اگـر رفتم زدنیـای شما،دیـوانه ای کمتر/ ور این کـاشانه ویـران گشت،حسرت خانه ای کمتر
زیان و سود عالم چیست،از بـود و نبود ما؟/ به دریا،قطره ای افزون،زخرمن،دانه ای کمتر...
اگر پیمانه ام پر شد، زیانی نیست یـاران را/ به بزم بـاده نوشان، گریه ی مستـانه ای کمتر
جزای خیر بادت، در علاج من تغافل کن
در این ویـــرانه، ای عقــل آشنـا، دیوانه ای کمتر: پژمان بختیاری
*
پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است/ و اگر می خندم خنده ام بیهوده است
دنگ دنگ/ لحظه ها می گذرد/ آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر/ نتواند شد آغاز
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ/ بر لب سرد زمان ماسیده است: سهراب سپهری
*
وقتی که من دیگر چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را می چسباندی به اضطراب پستانهایم
و گوش می دادی به خون من که ناله کنان می رفت/ و عشق من که گریه کنان می مرد
تو گوش می دادی/ اما مرا نمی دیدی: فروغ فرخزاد
*
روزها رفت و روزها آمد/ بود پروانه گرم لذت و گشت
روزهایی چه روزهای خوشی/ در چمنزار نیمروز گذشت
تا شبی دید آرزوهایش همه دلمرده اند و افسرده
گریه هاشان دروغ و بی معنی ست/ خنده هاشان غریب و پژمرده
گفت با خود که نیست وقت درنگ/ این گلستان دگر نه جای من است
من نه مرد دروغ و تزویرم/ هر چه هست از هوای این چمن است...: مهدی اخوان ثالث
*
شب از گریه ی ابر ، مست است و ماه\/ فرو برده سر در گریبان خویش
به کردار شب ، باغ_ چشمان او/ ندارد چراغی در ایوان خویش...: نادر نادرپور
*
امشب همه غم های عالم را خبر کن/ بنشین و با من گریه سر کن
ای جنگل، ای انبوه ِ اندوهان ِ دیرین/ ای چون دل ِ من، ای خموش ِ گریه آگین
سر در گریبان، در پس ِ زانو نشسته/ ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده های اشک ِ پنهان، کرده بالین/ ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد...
ای جنگل ای پیسوته پاییز/ ای آتش ِ خیس/ ای سرخ و زرد، ای شعله ی سرد !
ای در گلوی ابر و مه فریاد ِ خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ...: هوشنگ ابتهاج
*
من از صدای گریه ی تو/ به غربت بارون رسیدم/ تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه/ تو غربت غروب پاییز/ مثل من، از یه درد کهنه لبریز
با تو بوی کاهگل و خاک/ عطر کوچه باغ نمناک زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون/ عطر لاله و گلابدون زنده می شه... : اردلان سرفراز
*
آبان، انبوهِ ارغوان، از شاخه ها می افتند
پرندگانِ خوش آواز خاموش می مانند و زخمِ سینه ی من/ درد را به ستوه می آرد.
بر این پاییزِ ناگهان/ می شایدم آیا/ آرام گریه کنم؟... : خسرو باقرپور
*
برخی دیگر از "گریه ها در سروده های این زمانه": تارنمای اشعار معاصر
*
بر روی دشت و دامنه ی کهسار/ یک آبشار_عشق به جریان ست
از آفت_ خزان به تن_ اشجار/ بس رود و جویبار چه گریان ست
ابراز عشق آب ،  به هر گلزار/ راز_ نهفته نیست که عریان ست
قلب طبیعت است زخون سرشار/ تا آب_سرخ_عشق به شریان ست
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
همچنین نگاه کنید به
گریه های پاییزی در زنجیری از سروده ها
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/12/blog-post.html
یک آوا و بسا صدا: ترانه ی " گریه را به مستی بهانه کردم"
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2017/04/blog-post.html
آیا گریه برای سلامتی خوب است؟
http://www.bbc.com/persian/magazine-39313914
خنده ها : در زنجیری از سروده ها ی این زمانه
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/01/blog-post_19.html
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2017/04/blog-post_6.html