۱۳۹۵ آبان ۱۶, یکشنبه

" میدان " در سروده های یک سراینده


پیشترها ، می شد/ توی پارک ها ، رقصید
پای لرزیدن_ خربوزه نشست / مشت را ، سخت بجایی کوبید
پیشترها، می شد راحت آسوده به "میدان" آمد/ "مولوی" را گشت
"یک دست جام باده"/ "یک دست جعد یار"/ "رقصی چنین میانه ی میدان" داشت
پیشترها، می شد سخن از عشق، سرود/ خنده کرد قهقهه زد/ ته دل، شادان بود
پیشترها، می شد/ بس چه چیز ها، که نگفت/ بس چه کارها، که نکرد
*
چه شود اگر که روزی، ‌تو بسان خشم_ توفان
شکنی سکوت دیرین ، که ز جان شوی خروشان
به گذار و کوی و میدان ، چو فرشته رخ نمایی
که ‌رها دهی دیاری ، ز جنون و بند_ دیوان
و فرو کشی ستمگر ، ز فراز_ برج_عاج اش
فکنی به باد برج اش ، که شود چو خاک یکسان
چه شود که ‌پر کنی شهر ، همه از عطر_ شقایق
و به رقص ، گیسوان را ، زشعف دهی تو افشان
تن_ خویش را سپاری ، به پناه_ جامه ای شیک
نه به آنکه جبر گوید ، چه به پوش یا به پوشان
به صفای_صبح_صادق ، به سلام_گرم_عاشق
به پیام_جام_حافظ ، که دمی شوی ‌غزلخوان
چه شود ترانه گویی ، به زبان و لحن_آزاد
و کلا می عاشقانه ، فکنی نثار_ یاران
به بساط_هرچه وادی ، به بری نشاط و شادی
و ز باده مست گردی ، چو روی به کوی_ مستان
چه شود اگر که روزی ، چو فرشته رخ نمایی
و ‌رها دهی دیاری ، ز جنون و بند_ دیوان
*
از ره میدان شوش تا زادگاه شیخ رازی/ شهر ری، یعنی همان منزلگه دانای ماضی
یا زگوشه گوشه های باغ انگوری اوشان/تا به زیر شاخه ‌ی زیتون، مسیر راه لوشان
یا که از توس، سوی فردوس  تا گناباد/ یا به آبادان، کنار نخل ‌های احمد آباد
از سمنگان تا کناره، راه چالوس/ از ورای صخره ها و جلگه ‌های سبز زاگروس
تا به زیر آسمان پرستاره، شهرکرمان/ یا بسوی تپه ‌های نفتی مسجد سلیمان
من کجای این جهان را دوست دارم/ من وطن را ، آشیان را دوست دارم
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/11/blog-post.html