۱۳۹۵ مهر ۲۴, شنبه

" دماوند" در زنجیری از سروده ها


همی تاختی تا دماوند کوه/ کشان و دوان از پس اندر گروه
بپیچید ضحاک بیدادگر/ بدریدش از هول گفتی جگر...: فردوسی
*
مبارک روزی از خوش روزگاران/ نشسته بود شیرین پیش یاران
سخن می‌رفتشان در هر نوردی/ چنانک آید ز هر گرمی و سردی...
به خنده گفت با یاران دل‌افروز/ علم بر بیستون خواهم زد امروز
به بینم کاهنین بازوی فرهاد/ چگونه سنگ می‌برد به پولاد...
به شخص کوه پیکر کوه می‌کند/ غمی در پیش چون کوه دماوند...: نظامی
*
ای روح صفات اهرمن بند/ وی نوک سنان آسمان رند
در نعش و پرن زنند طعنه/ نظم تو و نثرت ای خداوند
هر بیخ ستم که دهر بنشاند/ رای تو به دست عقل برکند
افریدون دولتی عدو را/ در زندان آر و پای بربند
کو نیست به جور کم ز ضحاک/ نی زندانت کم از دماوند
فردا که نهد سوار آفاق/ بر ابلق چرخ زین زر کند
تو نیز به زیر ران در آری/ آن رخش تکاور هنرمند
گوئی که خدای آفریده است/ قلزم ز بر ستام اروند
بینند به خوند خصم و بر خصم/ تیغ تو گری و آسمان خند
انشاء الله که فتح و نصرت/ با رایت تو کنند پیوند: خاقانی
*
ای دیو سپید پای در بند/ ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود/ ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی/ بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران/ وین مردم نحس دیو مانند
با شیر سپهر بسته پیمان/ با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون/ سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت/ آن مشت تویی، تو ای دماوند
تو مشت درشت روزگاری/ از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو/ بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری/ ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی/ از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه/ وآن آتش خود نهفته مپسند...: ملک‌ الشعرای بهار
*
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست/ مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست
زمین گندید، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوند ست
پشوتن مرده است آیا؟
و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است آیا؟
سخن می گفت، سر در غار کرده، شهریار شهر سنگستان
سخن می گفت با تاریکی خلوت
تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش/ ز بیداد انیران شکوه ها می کرد
ستم های فرنگ و ترک و تازی را/ شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد
غمان قرنها را زار می نالید
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد... : مهدی اخوان ثالث
*
اینک شکوه نوروز/ آن سان که یاد دارمش از سال های دور
و انگار قرن هاست که در انتظارمش
آن سوی دشت خالی اسفند/ کوهی است شکل کوه دماوند
یک شب که مردمان همه خوابند ناگهان از دور دست ها
آواز و ساز و هلهله ای می رسد به گوش/ طبل بزرگ رعد بر می کشد خروش
شلاق سرخ برق/ خون فسرده در دل ابر فشرده را/ می آورد به جوش...: فریدون مشیری
*
تو ای مرغ سحر ها ناله سر کن/ به بانگی داغ ما را تازه تر کن
اگر اکنون ملک افتاده در بند/ بخوان بر یاد او شعر دماوند
منم پاییزی و نامم بهار است/ دلم بر رحمت پروردگار است..: مهدی سهیلی
*
چه سان به کوه دماوند بندها بگسست/ چه سان فرود آمد
اساس سطوت بیداد را چه سان گسترد؟
چو برق آمد و چون رعد/ چه سان به خرمن آزادگان شرر انداخت
چه پشته ها که ز کشته ز کشته کوهی ساخت
کجاست کاوه آهنگری که برخیزد
اسیریان ستم را ز بند برهاند/ و داد مردم بیداد دیده بستاند
گسسته بند دماوند دیو خونخواری به جامه ی تزویر
نقابش از رخ برگیر/ دگر هراس مدار این زمان ز جا برخیز
کنون تو کاوه آهنگری بجان بستیز/ و گرنه جان تو را او تباه خواهد کرد
دوباره روی جهان را سیاه خواهد کرد...: حمید مصدق
*
ای کوه بلند، ای دماوند/ کز گردش چرخ، نا خوشایند
ای معنی_ دوره ی اساطیر/ بنگر، به سیاه دیو_ فرغند
آن آیت کین و خشم  ضحاك/ کو اخگر قهر، داشت پیوند
بر ملک ری  و به عصر_ جمشید/ با فتنه، بنای ظلم افکند
مغلوب و اسیر، شد سر انجام/ افتاد، خموش و بسته آوند
آورد به پای تو، فریدون/ ضحاك نموده بود، در بند
بگذشت زمان، هزارها سال/ ری گشت، نکو و بی همانند
آن دیو، گسست بند دیرین/ بر خویش نهاد، چهر_ دلبند
گمراه  بساخت، مردمان را/ بر مسند_ ری بشد به ترفند
از تفرقه، گشت شاد وخوشنود/ بنهاد جدا، پدر ز فرزند
بازار_ نفاق، کرد رایج/ شد مظهر فتنه را، فرآیند
بر چهره ی زن، نقاب پوشاند/ عصر_ حجری، عیان پراکند
بر باد سپرد، عشق و ایمان/ از مرز سهند، تا به سیوند
کاشانه ی مردمان، بهم ریخت/ بیگانه نمود، شاد و خرسند
ای کوه، ز سینه شو خروشان/ آتش بفشان دوباره یک چند
نیکوست، مرور_ اين سروده/ ز استاد بهار، آن خردمند:
"از آتش آه خلق مظلوم/ وز شعله ی كیفر خداوند
ابری بفرست، بر سر ری/ بارانش ز هول و بیم و آفند
بفكن ز پی این اساس تزویز/ بگسل ز هم این نژاد و پیوند
بر كن ز بن این بنا، كه باید/ از ریشه، بنای ظلم بركند"
آتش بفشان دوباره  یک چند/ ای کوه بلند، ای دماوند
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/10/blog-post_15.html