۱۳۹۵ مرداد ۱۶, شنبه

فردا: در زنجیری از سروده های دیروز و امروز

گفت فردا نشتر آرم پیش تو
چرک ها را برکشم از ریش تو: منسوب به رودکی
امروز اگر مراد تو برناید/ فردا رسی به دولت آبا بر
چندین هزار امید بنی آدم
طوقی شده بگردن فردا بر: ترک کشی ایلاقی (از سرایندگان دوره ی سامانیان)
از ایدر چو فردا به منزل رسی/ یکی کار پیش است ازین یک بسی...
چو فردا بر آید بلند آفتاب/ من و گرز و میدان افراسیاب... : فردوسی
عمر بر امید فردا می‌رود/ غافلانه سوی غوغا می‌رود
روزگار خویش را امروز دان/ بنگرش تا در چه سودا می‌رود... : مولوی
اول دفتر به نام ایزد دانا / صانع پروردگار حی توانا...
هر که نداند سپاس نعمت امروز/ حیف خورد بر نصیب رحمت فردا... : سعدی
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را/ حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه/ بسیار بتابد و نیابد ما را: خیام
ای پسر ملک جهان جاوید نیست/ بالغان را غایت امید نیست
پیشوا کن عقل دین‌ اندوز را/ مزرع فردا شناس امروز را... : جامی
چو دي رفت و فردا نيامد پديد/ به شادي يك امشب ببايد بريد
چنان به كه امشب تماشا كنيم/ چو فردا شود فكر فردا كنيم...: نظامي گنجوي
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم/ وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم/ با هفت هزار سالگان سر بسریم: خیام
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید/ شرمنده ره روی که عمل بر مجاز کرد
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل/ ما را خدا ز زهد ریا بی ‌نیاز کرد: حافظ
لاله چو پریر آتش شور انگیخت/ دی نرگس آب شرم از دیده بریخت
امروز بنفشه عطر با خاک آمیخت/ فردا سحری باد سمن خواهد بیخت: مهستی گنجوی
محشر خرگشت تهران‌، محشر خر زنده ‌باد/ خرخری ز امروز تا فردای محشر زنده‌ باد
روح نا معقول این خر مرده ملت‌، کز قضا
هست هر روزی ز روز پیش خرتر، زنده ‌باد... : ملک‌الشعرای بهار
لحظه ها را دریاب/ چشم فردا کور است
نه چراغی ست در آن پایان/ هر چه از دور نمایان ست
شاید آن نقطه نورانی/ چشم گرگان بیابان ست... : فروغ فرخزاد
فردا، شبانگهان/ خورشید را ز محکمه ی بلخ آسمان یکسر به سوی جوخه ی اعدام می برند
او، تکیه بر قساوت دیوار می کند/ شب، با تپانچه اش یک یک، شماره ها را تکرار می کند: نادر نادرپور
خشکید و کویر لوت شد دریامان/ امروز بد و از آن بتر فردامان
زین تیره دل دیو سفت مشتی شمر/ چون آخرت یزید شد دنیامان: مهدی اخوان ثالث
هنوزم چشم دل دنبال فرداست/ هنوزم سینه لبریز تمناست
هنوز این جان بر لب مانده ام را/ در این بی آرزویی آرزوهاست...: فریدون مشیری
مام وطن دوباره با ماه و با ستاره سخن می گوید تا گاهواره تا نفس آفتاب
گرم و درخشنده آبستن ست و ره می پوید/ می آید/ می آید
طفلی به نام شادی در بطن ِ اوست/ می زاید/ می زاید
شادی به گاهواره خود خواهد آرمید/ پستان ِ مام میهن را خواهد مکید
برخواهد خاست/ وین ظلمت از جهان خواهد رمید
آن صبح ِ دلنشین و سراینده و سرور آمیز/ آن انتظار شور انگیز
فردا روشن تر از شکفتن ِ صد کهکشان برآسمان ِنیلی ی ایران خواهد رُست
فردا  پس از گذشتن این دودِ زهربار/ گرد و غبار کهنه ی اندوه و دُرد ِ دهشت را
از پشتِ پلک های خدا خواهد شست... : محمد جلالی چیمه (م.سحر)
من در هیاهو گم شدم، بر خیز پیدا کن مرا/ آیینه یِ قلب ِ توام، جان شو هویدا کن مرا
هستم، اگر در چالشم، شرم از تبارت می کشم/از کورُش و از آرشم، آزاد و بر پا کن مرا
از آن چه بر من کرد اثر، سی سال و اندی بی خبر/خشکیده کوه و دشت و بَر، وقت است احیا کن مرا...
از این قبای ِ غم درآ، این وعده هایند آشنا/اینک که ما هستی بیا، ایران ِ فردا کن مرا: داریوش لعل ریاحی
فرداهای یک سراینده
ساده مگیر تو فردا را/ فرداست جلوه ی ایمان ها/ باور بدار که یک فردا
خورشید در سفینه ی توفانی پگاه/ جوشیده است و پرتو زرینه می زند
***
درغزل، رقص واژه ها برپاست/ چرخش رقص واژه ها زیباست
واژه ها را، اگر که حرفی هست/ حرف_ فریاد و جنبش_ فرداست
***
دگرگون شد چرا ، رسم زمانه/بسا عاشق كه بينی، ‌زار و گريان
چرا فردای عشق، شد یک فسانه/كه هر عشقی بشد، یکروزه پايان
***
دل می خواد، فردا بشه/ آسمون ها، وا بشه/ تیرگی، کنار بره/ روشنی، پیدا بشه
بد دلی ها، نباشه/ رقص عشق، بر پا بشه/ خنده ها، قهقهه ها/ اینجا و اونجا بشه
***
کنار_ تو بمانم شاد و خندان/ چه امروز و چه فردا و چه هر گاه
و باشم باتو تا آن خط_  پایان/ همه وقت و همه سال و همه ماه
***
وقت_ رفتن، با دل_ پر حسرتی/ ‌کفش هایت، آورم تا ، پا کنی
بوسه‌ ای شیرین نشانی، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما، فردا کنی
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/08/blog-post_6.html