۱۳۹۵ شهریور ۸, دوشنبه

خواب آلوده ها: در زنجیری از سروده ها


حدیث عشق جانان گفتنی نیست/ و گر گویی کسی همدرد باید
درازای شب از ناخفتگان پرس/ که خواب آلوده را کوته نماید...: سعدی

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده/ خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش/ گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام/ تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای_ لب_ شیرین دهنان چند کنی/ جوهر_ روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن/ خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی/ که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست/ که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق/ غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش/ آه از این لطف به انواع عتاب آلوده: حافظ
ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن/ از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن
لاابالی پیشه‌گیر و عاشقی بر طاق نه/ عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن...: سنایی

باز شد چشم جهان ای بخت خواب آلود هان/ صبح دولت می‌دمد برخیز زین خواب گران
بالش زیر سرت کان مانده از اصحاب کهف
مالشی ده چشم غفلت را و سر بردار از آن... : محتشم کاشانی

از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است/ دیده قربانی از خواب پریشان فارغ است
می گزد اوضاع دنیا مردم آگاه را/ پای خواب آلوده از خار مغیلان فارغ است...: صائب تبریزی
پیش من کام رقیب از لعل خندان می‌دهد/ از یکی جان می‌ستاند بر یکی جان می‌دهد
می‌گشاید تا ز هم چشمان خواب آلوده را
هر طرف بر قتل من از غمزه فرمان می‌دهد...: فروغی بسطامی

هر خویش چو نقش در و دیوار نشد/ از نقشه ی بیگانه خبر دار نشد
یک عمر بر این ملت خواب آلوده/ فریاد و فغان زدیم و بیدار نشد: محمد فرخی یزدی

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی/ بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را
اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی/ که گردونها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی را
چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان/ مپیچ اندر میان خرقه، این یاقوت کانی را
مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری/ به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را
به چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شو/که خواب آلوده نتوان یافت عمر جاودانی را
ز بس مدهوش افتادی تو در ویرانه گیتی/ بحیلت دیو برد این گنجهای رایگانی را
دلت هرگز نمیگشت این چنین آلوده و تیره
اگر چشم تو میدانست شرط پاسبانی را..: پروین اعتصامی

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی/ نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی
ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام/ گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار/ تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی
ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه/ سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی
روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار/ به امیدی که توام شمع شب تار آئی
چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده/ در دل شب به سراغ من بیدار آئی..: شهریار

در مسیر باد خواب آلوده ی شب/ برگ ها پر می زدند از شاخساران
چون وزغ ها بر زمین افتان و خیزان/ سایه ها بازیکنان در جویباران
بیشه از باد شبانگاهان به غوغا
گاه کف می زد به تنهایی درختی/ باد می آمد به قصد گوشمالش
چون زنی بر شانه ها می ریخت گیسو/ چشمه ساران خیره بر نقش جمالش ..: نادر نادرپور

مرغکان رمیده خواب آلوده/ پر گشودند در هوای کبود
در غبار طلایی خورشید/ ناگهان صد هزار بال سپید
چون گلی در فضای صبح شکفت
وز طنین گلوله های دگر/ همچو ابری به سوی دشت گریخت
نرم نرمک سکوت بر می گشت/ رفته ها آه بر نمی گشتند
آن رها کرده لانه های امید/ دیگر آن دور و بر نمی گشتند
باغ از نغمه و ترانه تهی است/ لانه متروک و آشیانه تهی است... : فریدون مشیری

  وقتی میای صدای پات/ از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور/ که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه/ لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده ست رو زمین/ به سینه ی من می رسه
ای که تویی همه کسم/ بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم/ به هر چی می خوام می رسم
وقتی تو نیستی قلبمو/ واسه کی تکرار بکنم
گل های خواب آلوده رو/ واسه کی بیدار بکنم
واسه کبوترای عشق، دست کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه، بدون تو زنده باشه...: اردلان سرفراز
ترانه ی وقتی میای صدای پات - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=Geg5oT_Me-0

سحرم دولت خواب آلوده/ آمد و گفت بخواب آسوده
که نه آن خسرو_ شيرين آمد/ نه نگارت به هر آئين آمد
پس مبادا قدحی در بکشی/ بتماشا همه جا سر بکشی
گفتم آن دولت بيدار چه شد؟/ مژده ی آمدن_ يار چه شد؟
گفت آن دولت_ بيدار، افتاد/ کودتائی شد و از کار افتاد
تيغ بيدادگران کاری شد/ يار هم صيغه ی اجباری شد
رفت از طرف_ چمن، باد صبا/ وز خرابات_ مغان، نور_ خدا...: هادی خرسندی

شهر خواب آلوده ها بیدار می خواهد چه کار؟
این همه دار* است استاندار می خواهد چه کار؟...
با وجود این همه غارتگر دارای پست
مملکت باور بکن اشرار می خواهد چه کار؟... : راشد انصاری
* منظور از "دار" ، دهدار، بخشدار، شهردار، فرماندار و از این قبیل "دار" هاست

خواب بود‌یم، در عدم، درحال_ خویش/ سرخوش از افکار و از افعال_ خویش
خفته بود‌یم، همچنان آ سوده بال/ فا رغ از زنجیره ی امیال خویش
او به ما از نیستی، هستی نمود/ راه_ عشق و باده ی مستی نمود...
دکتر منوچهر سعادت نوری