۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

ساق پا : در زنجیری از سروده ها

چه دل ‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت/ سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خون ریزت
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن/ بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت...: سعدی

پیش ازینت بیش از این اندیشه ی عشّاق بود/ مهر ورزی_ تو با ما شهره ی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها كه با شیرین لبان/ طبع ما در بحث لطف و خوبی اخلاق بود
پیش ازین كین سقف سبز و طاق مینا بر كشید/ منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد/ دوستی و مهر بر یك عهد و یك میثاق بود
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود...
رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار/ دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
 در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن/ سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد/ دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود: حافظ شیرازی

در نواحی مصر شیر زنی/ همچو مردان مرد خودشکنی
به چنین دولتی مشرف شد/ نقد هستی تمامش از کف شد
شست از آلودگی به کلی دست/ نه به شب خفت و، نی به روز نشست
قرب سی سال ماند بر سر پای/ که نجنبید چون درخت از جای
خفته مرغش به فرق، فارغبال/ گشته مارش به ساق پا خلخال
شست و شو داده موی او باران/ شانه کرده صبا چو غمخواران
هیچگه ز آفتاب عالمتاب/ سایه‌ بانش نگشته غیر سحاب
لب فروبسته از شراب و طعام/ چون فرشته نه چاشت خورده نه شام
همچو مور و ملخ ز هر طرفی/ دام و دد گرد او کشیده صفی
او خوش اندر میانه واله و مست/ ایستاده به پا، نه نیست، نه هست
چشم او بر جمال شاهد حق/ جان به توفان عشق، مستغرق... : جامی

 سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند/ همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند
ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند... : حافظ شیرازی
 
آراست عروس‌گل گلستان را/ آماده شو ای بهار بستان را
وقتست‌که در سرود و وجد آرد/ شور رخ‌گل هزار دستان را...
آن ابر بهار بین‌که ازگوهر/ لبریز نموده جیب و دامان را
آن قوس قزح نگرکه تو بر تو/ آویخته پرده‌های الوان را
وان سنبلکان نگرکه بی‌شانه/ بر بافته‌گیسوی پریشان را
آن صلصلکان نگرکه بی‌مضراب/ در مثلث و بم فکنده الحان را
وان نرگسکان‌که همچو طنازان/ بگشوده به ناز چشم فتان را...
یا بس‌که‌ گزیده حور از شوخی/ خون جسته ز ساق پای غلمان را... : قاآنی

در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش/ جان شیرین را به شیرین بخش و شیرین کام باش
پیش روی و موی او سر خط مملوکی بده/ تا قیامت مالک اقلیم صبح و شام باش
گر برای سیم باید بندگی کردن گرفت
بنده‌ی آن سرو سیمین ساق سیم اندام باش: فروغی بسطامی

بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت/ که ای دریغ، مرا ریشه سوخت زین آذر
همیشه سر بفلک داشتیم در بستان/ کنون چه رفت که ما را نه ساق ماند و نه سر
خوش آنزمان که مرا نیز بود جایگهی/ میان لاله ونسرین و سوسن و عبهر: پروین اعتصامی

ای از بر ما به خشم رفته/ رخ بی ‌سببی ز ما نهفته
ما را گنهی به جز وفا نیست/ بهر چه تو را هوای ما نیست‌؟
آخر نه من و تو یار بودیم/ بر عهد هم استوار بودیم
بهر چه ز ما گسستی ای دوست/ در بر رخ_ ‌دوست ‌بستی ‌ای دوست
عهدی به هزار وعده بستی/ گر بستی عهد، چون شکستی
بازآی که خاک پات گردم/ تو جان منی‌، فدات گردم
دستی بکشم به ساق پایت/ سیگار بپیچم از برایت... : ملک‌الشعرای بهار

شب چون گلی سیاه، پر افشانده در فضا
باران ریز ریز/ عطر اقاقیا بر بازوان چرب خیابان روبرو
خال چراغ ها ساق سپید و لخت زنان، چون گلوی قو
در پیش چشم من، در پیش پای من، خمیازه های من : نادر نادرپور

نقش اندامش میان آب/ رنگ خواب آشنایی در نگاهم ریخت
ساق پایش همچو ماهی، نرم/ زیر دستم آمد و بگریخت
آن قدر در گوش او خواندم تا تهی شد خاطرم از شعر شورانگیز
شوری بازوی او ماند و لبان من/ گرمی مرداد ماند و سردی پرهیز
چون دو روح تشنه، گرم عشق/ با غم هستی در افتادیم
شام، از ره می رسید و ما/ ماسه های خیس را از تن تکان دادیم: فرخ تمیمی

این عینک سیاهت را بردار دلبرم/ این جا کسی تو را نمی شناسد
هر شب شب تولد تست و چشم روشنی هیجان است در چشم های ما...
این جا تو را با نام مستعار شناسایی کردند نامی شبیه معشوق
لطفا آهوی خسته را که به این کافه سرکشید
و پوزه روی ساق تو می ساید با پنجه ی لطیف نوازش کن: محمد علی سپانلو

ما گشته ‌ا‌یم عاشق و پا بند خاطرش/ گلبوسه بسته ایم به هرجای بسترش
اومعبدی خجسته بنا کرده پر ز ناز/ در لابلای هر رگ و اعضای پیکرش
آن دست پرحرارت وآن ساعد بلور/ دارد نشانه از ژن نیکو به گوهرش
آن ساق خوش تراش که ویژه به گیتی است/ آتش فکنده بردل ما نقش ظاهرش
یکتای خلقت است برآن زوج ساق پا/ دنیا به پا نکرده دگر نوع برترش
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/08/blog-post_24.html