ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

نوروز و سال نو : در زنجیری از سروده ها

چنین گفت کاین نامه سوی مهست/ جهاندار پرویز یزدان پرست
جهاندار و بیدار و پدرام شهر/ که یزدانش تاج و خرد داد بهر
جهاندار فرزند هرمزد شاه/ که زیبای تاج است و زیبای گاه
ز قیصر پدر مادر شیر نام/ که پاینده بادا بدو نام و کام
ابا فر و با برز و پیروز باد/ همه روزگارانش نوروز باد... : فردوسی

سر سال نو هرمز فرودین/ برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند/ می و جام و رامشگران خواستند : فردوسی

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم/ از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز/ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم...: مولوی

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است/ در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است: خیام

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی... : حافظ
 
خدایگانا سال نوت همایون باد/ همیشه روز تو چون روز عید میمون باد
به گرد طالع سعدت که کعبهٔ فلکست
هزار دور طواف سعود گردون باد :  انوری
 
بروز تو کنون تو در رسیدی/ بهار و سال نو را باز دیدی
گلت بشکفت و نرگس بار آورد/ وصالت در درون این بار آورد
یقین جانان منم امروز پیدا/ به بخت و طالع اینجائی هویدا
همه ذرات صورت باز گردان/ ز خورشیدت رخم تابنده گردان
حقیقت زنده کن ذرات عالم
نگه کن ز آنکه هستی ذات عالم : عطار نیشابوری
 
ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت/ انگیخته دولت جهان دل شادت
ای روز جهان مبارک از دولت تو/ روز نو و سال نو مبارک بادت : انوری
 
سال نو و اول بهار است/ پای گل و لاله در نگار است
والای شقایق است دررنگ/ پیراهن غنچه نیم کار است
آن شعله که لاله نام دارد/ در سنگ هنوز چون شرار است : وحشی بافقی
 
سال نوست و ماه نو و روز نو/ وقت بهار و وقت گل کامکار
شادی و خرمی را نو کن بسیج
دل را به خرمی و به شادی سپار : فرخی سیستانی

خنده ات برما و بر داغ دل درمانده چیست
گریه ات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست
سال نو آمد غم بیهوده خوردن خوب نیست
می بخور وحشی خدا داند که در آینده چیست : وحشی بافقی
 
دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد/ عقل، کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد...
هر کجا لعل تو نوش افشاند چشم ما به شکر/ در شکر ریز جمالت گوهر افشان تازه کرد
از لبت هر سال ما را شکری مرسوم بود/ سال نو گشت آخر آن مرسوم نتوان تازه کرد
شاد باش از حسن خود کز وصف تو سحر حلال
طبع خاقانی به نظم آورد و دیوان تازه کرد : خاقانی
 
باز این زمین تند گام/ برف را ز روی گرده می تکاند و به صد زبان
آفتاب را می دهد سلام / باز باد خوش خبر بهار شکفته می دهد پیام
می دود میان لاله ها غزل سرا / جام هایشان می زند به جام
باز ابر باردار خیمه می زند به روی بام/ باز بر شگون مجلس بهار
بید می پرکند به رقص صوفیانه اش گیسوان سبزفام
باز نبض جویبار نقره می زند به توده علف / با گذار آبهای رام
روز می رسد، روز دیگری که از نوی گرفته نام
خاسته ز جا ، مردمی به راه مردمی نهاده پا
در سرود ، در صلا / سال نو سلام ، سال نو سلام : سیاوش کسرایی

تازگیا تو سال نو
بدجور می میرم واسه تو
چون می دونی دوست دارم
ناز نکن از پیشم نرو : مریم حیدرزاده

نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقی ست
باقی ست جمع جانان تا این یگانه باقی ست
بار دگر بریدند نای و نواش اما
این ساز می نوازد تا یک ترانه باقی ست... : علیرضا میبدی

سفره ی نوروز را پاک کن از ابتدا/ سفره ی دیگر بچین، حادثه ای پیش روست...
چشم ز هم باز کن، عشق خود ابراز کن/ کولیِ آزادگی، رقص کنان کو به کوست
عیدی او را بگیر،نیست جز این ات گزیر
گر چه دگر گون شده، میوه ی آن آرزو است: ویدا فرهودی
 
نوروز_ دلفروز پر ا کند عطر عید
گل شد ‌پد ید و بلبل_ شیدا ز ره رسید
گر سال کهنه هیچ به جزغم نیا فرید
بنگر به سال نو که زشا دی دهد نوید