۱۳۹۴ اسفند ۲۱, جمعه

"سیاست ها" : از دیدگاه برخی سرایندگان این زمانه

سیاست پیشه مردم حیله سازند/ نه مانند من و تو پاکبازند
به هر تغییر شکلی مستعدّند/ گهی مشروطه، گاهی مستبدند
یکی از انگلستان پند گیرد/ یکی با روس‌ها پیوند گیرد
به غیر از نوکری راهی ندارند/ والا در بساط آهی ندارند
اگر در هر لباسند/ به نحوی همدگر را می شناسند
همه دانند زین فن سودشان چیست/به باطن مقصد و مقصودشان چیست
از این رو یکدگر را پاس دارند/ یکی شان گر به چاه افتد در آرند
چو ما از جنس این مردم سواییم/ نشان کین و آماج بلائیم...: ایرج میرزا جلال‌الممالک

گفتمش چيست جدال وطن و دين؟ گفتا/بر يكى خوان، پىِ نان همهمه و غوغايى
گفتمش مرد سیاست كه  بود؟ گفت كسى
كز پى رنج و تعب طرح كند دعوايى ...: ملک الشعرای بهار

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر/ ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی/ چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر...
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن/ تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد/ کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر...: پروین اعتصامی

این مذاهب ، این سیاست ، وین رسوم
او نداند هیچ وضع گفت و گو... : نیما یوشیج

سیاست پره های تیز دارد
و گاهی حقه بازی نیز دارد: سراینده ی گمنام

من آن کسم که چهل ساله خدمتم باشد/ بر آسمان وطن ز آفتاب روشن‌تر
ز نظم و نثرکس ار پایه‌ور شدی بودی/ مرا به کنگرهٔ تاج آفتاب‌، مقر...
ولی دربغ که خوردم ز فرط ساده‌دلی/ فریب دوستی اندر سیاست کشور
ز بس که بودم نومید از اولیای امور/ که جز عوام‌فریبی نداشتند هنر
یکی نگفته صریح ویکی نرفته صحیح
یکی نداده مصاف و یکی نکرده خطر...: ملک الشعرای بهار

من قطاری دیدم/ فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت...
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن
پی_ آواز_ حقیقت بدویم: سهراب سپهری

انگیزه ی مهاجرت من/ نفرت نبود هجران بود
کسی نگفت : برو/ یکی نوشت : بیا
این کاروان کوچک می خواهد از ری سفر کند
از سرزمین ری که چرخه ی سیاست در آن
مثل همیشه بی حضور حقیقت می گردد... : منوچهر آتشی

و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز
زیوری نیست به اندام کلنگ/ در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند/ پی گوهر باشید
جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید/ به خدا ایمان آرید
به خدایی که به ما بیلچه داد/ تا بکاریم نهال آلو
صندلی داد که رویش بنشینیم و به آواز قمر گوش دهیم
به خدایی که سماور را/ از عدم تا لب ایوان آورد
و به پیچک فرمود : « نرده را زیبا کن»... : منسوب به سهراب سپهری

سیاست دلمرده/ آرمانهای قلم خورده/ ارواح قسم خورده
مورخین پژمرده/ ملت کلک خورده از صندوق صدقه/ به صندوق رأی
رأ ی برای فرو رفتن به خواب/ خوش خواب، خوش بخواب
سراسیمه برو به پای انتخاب/رای بده بعدا بخواب/ کجاست انتهای خواب
آی آی رای بقاپ از آدم خواب...: افسانه خاکپور

کشتند بشر را که سیاست این است/ کردند جهان تبه که حکمت این اسـت
در کسوت خیرخواهی نوع بشر
زادند چه فتنه ها که مهارت این است: خلیل الله خلیلی

خانه ام هرجا بود/ کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سياست ها بود
کاش معنای سياست اين بود
که قفس ها را در آن حبس کنيم/ تا نفس ها آزاد شوند
کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ... : مجتبی کاشانی

ماه واره های دروغ پرداز در سیاست دخالت می کنند
اگر چه هوای جهان طوفانی است
سازمان هواشناسی همیشه گزارش معتدل به دنیا می دهد
و خواب خوشی را برای شنوندگان عزیز آرزو می کند
کفتر بازان سیاست پیشه کفترهای کاغذی را
چندی است در آسمان دنیا پرواز می دهند و سعی دارند دنیا باور کند
زخم ایران با پماد زیتون التیام می یابد... : سلمان هراتی

سلام ای مرد میدان سیاست/ وزیر خوش بیان و با کیاست
الهی پایدار و زنده باشی/ الهی تا ابد پاینده باشی...
یقین دارم شود اوضاع کشور/ به کل بعد از توافق، جور دیگر
می آید پول ها در جیب مردم/ شود یکباره کم، نرخ تورم
روابط می شود با غرب، عالی/ شود صادر به خارج، فرش و قالی
می آید توی ایران جنس مرغوب/ شود اوضاع صنعت بعد از این خوب
نیاید گردبادی سمت تهران/ نبیند هرگز اینجا، رنگ توفان
ببارد ابر حتی توی مرداد/ شود این کشور کم آب، آباد
بدون هیچ مشکل یا خطایی/ رسد در فوتبال، ایران به جایی
نگردد نخبه ای از مرز ما رَد/ فرار مغزها از مُد می افتد
شود دزدی به کل از ریشه معدوم/ رود در خاکریز این واژه ی شوم
بدون هیچ بحث و گفت و گویی/ شود نابود، رسم پول شویی
همه دلواپسی ها می شود حَل/نماند توی ایران هیچ معضل...: نسیم عرب امیری

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم/ من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو
بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد/ با آتش مان سوخته بودی همه را تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم/ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا تو
آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد/ حتا شده ای از خودت آزاد و رها تو
یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟
دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو... : محمد علی بهمنی

رسیده ام به خدایـی که اقتباسی نیست/شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست
خدا کسی است کـــه باید به دیدنش بروی/خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست
به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند/ خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست
به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل/ که خودشناسی تو جز خدا شناسی نیست
دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست: دکتر فاضل نظری

دنیا ، اسیر قدرت سرمایه داری است
سرمایه ، پشتوانه ی دولتمداری است
گاهی "صناعی" و گاهی "تجاری" است
اما "مهارت" است که امروزه کاری است
گاهی مهارت ست زمانی سیاست ست
امر "سیاست" است که پیوسته جاری است
***
سیاست پره های تیز دارد
"درشت" و "نازک" و بس "ریز" دارد
سیاست پره های تیز دارد
یکی "والا", یکی "ناچیز" دارد
دکتر منوچهر سعادت نوری
همچنین نگاه کنید به "سیاست در زنجیری از سروده ها"
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/09/blog-post.html