۱۳۹۴ اسفند ۱۶, یکشنبه

اعجاز: در زنجیری از ترانه ها و سروده ها ی این زمانه

در برخی از ترانه ها
ترانه ی اعجاز - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=CyPAPSvtFPY
ترانه ی اعجاز - اجرای دیگری از گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=2AK7xjy89-I
ترانه ی اعجاز - اجرا: احسان بابایی
https://wikiseda.org/Ehsan+Babaei/-/Ejaz
ترانه ی رسول رستاخیز (مشرقی مرد پاسدار شرق/ معنی جاودانه ی اعجاز) - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=29aBiqP33l8
ترانه ی اعجاز - اجرا: جان بون جووی/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=wnM9WEha5E0
ترانه ی اعجاز - اجرا: ویتنی هیوستون/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=ZAdi3LIW898
ترانه ی اعجاز - اجرا: سلین دیون/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=eMWK7YqJ_Dk
ترانه ی اعجاز - اجرا: ویتنی هیوستون و ماریا کری/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=LKaXY4IdZ40

در زنجیری از سروده ها
من پا به پای موکب خورشید/ یک روز تا غروب سفر کردم
دنیا چه کوچک است/ وین راه شرق و غرب چه کوتاه
تنها دو روز راه میان زمین و ماه
اما من و تو دور/ آنگونه دور دور که اعجاز عشق نیز
ما را به یکدیگر نرساند ز هیچ راه/ آه: فریدون مشیری

ای دختر شیرین من، آسوده خفتی/دیشب که بی خوابی نصیب مادرت بود
تا صبحگاهان دیده از هم وانکردی/ زیرا حریر سینه ی او بسترت بود
در لانه ی چشم تو چون تخم کبوتر/ می خفت خندان مردمک های کبودت
آه ای طلسم جاودان کبریایی/ با من چه ها می کرد جادوی وجودت
بر پنجه های کوچک بی ناخن تو/هر بوسه ی من، قطره ی سیماب می شد
لبخند تو در خواب ناز بیگناهی/ می ماند چندان بر لبت تا آب می شد
بوی تنت کز بوی ماهی خام تر بود/ چون مستی افیون، مرا دیوانه می کرد
احساس می کردم که کس جز من پدر نیست/وین حس، مرا از دیگران بیگانه می کرد
پیش از تو بس اندیشه در سر پروراندم/ از آن میان، اندیشه ی آزاد بودن
اندیشه ی بی جفت و بی پیوند ماندن/ در گوشه ی تنهایی خود، شاد بودن
اما تو همچون زنبقی در من شکفتی/ از عطر شیرینت مرا سرشار کردی
اندیشه های تیره را از من گرفتی/ در من امید خفته را بیدار کردی
در پیش این اعجاز، سر بر خاک سودم/ آن شب که درد زادنت بیداد می کرد
هر چند جز یک دل، از آن مادرت نیست
آن شب، درون او، دو دل فریاد می کرد: نادر نادرپور

من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد؟
چه دلیلی دارد که هنوز/ مهربانی را نشناخته است؟
و نمی داند در یک لبخند/ چه شگفتی هایی پنهان است
من برآنم که درین دنیا/ خوب بودن به خدا سهلترین کارست
ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است
و همین درد مرا سخت می آزارد: فریدون مشیری

ز شب هراس مدار این هنوز آغازست/ بیا که پنجره رو به صبحدم بازست
چو آفتاب درخشان چه خوش درخشیدی/ طلوع پاک تو در شب قرین اعجازست
تو مهربانی خود را نثار من گردان/ غلط اگر نکنم آفتاب فیاض است
ز ترکتاز حوادث دمی تغافل کرد/ کبوتر دلم از آن به چنگ شهباز است
هزار بار مرا آزمودی و دیدی/ حمید در ره ایران هنوز جانباز است: حمید مصدق

از این شکسته پر/ از این شکسته زورق پندار
از این به آب داده گنج و حوصله و باور
از این بر تن دریده جوشن رویا/ از کف پریده تیغه ی منطق
از دیدگان تجربه های کور/ از این
از این شکسته/ لب به عبث بسته/ تن به کفن شسته
از راه های آبی ناممکن خیال/ تا ممکن محال
بی خوف موج خیز گذشته/ چه می پرسی؟...
ای دست اختیار به سکان/ بی پای اعتبار
ای مرد ساحلی/ هرگز از بادبان شکسته، سخن از جهت مپرس
با او سر تفاهم/ با ابر و باد نیست
با او ز سختی براده ی الماس و ساحل نجات
با او از کوره راه آبی و گرداب دم مزن
ای ساحلی/ از بادبان شکسته ز اعجاز دم مزن...:  نصرت رحمانی

وقتی تو گل های زمستان خواب گلدان را
در لحظه ای که عمر را بر آب می دیدند بردی کنار پنجره
بر سفره ی اسفند صبحانه با نور و نسیم کوچه مهمان سحر کردی
آن ساقه های سرد افسرده پشت حصیر ساکت پرده
هرگز اعجاز دستان تو را در خواب می دیدند؟ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

ای اسیر قفس دل پر پرواز تو کو/ مرغ باغ ملکوتی غم آواز تو کو
روز آغاز تو را نعمت و نازی دادند/ آن همه ناز چه شد نعمت آغاز تو کو
قدسیان از زبر عرش صفیرت زده اند/ از چه در دام اسیری پر پرواز تو کو
در تو نیروی کلیم است و هنرهای مسیح/ ساحری پیشه مکن قدرت اعجاز تو کو
سخت در پرده ی غم ماندی و در چنگ سکوت/ مطرب نغمه گر زمزمه پرداز تو کو
شب تاریک و بیابان و حرامی از پی/ رخت از این ورطه ببر اسب تک تاز تو کو
گر به میخانه ی حق جرعه زدی نوشت باد/شور مستی چه شد و طبع غزلساز تو کو
تا به کی شیفته ی دامی و پایند قفس/پنجه زین خاک بکن همت شهباز تو کو: مهدی سهیلی

با همین واژه هایی که هرگز/ دعوی سحر و اعجازشان نیست
مثل سار و قناری و قمری که اگر چند پیغمبران اند/ آیه ای غیر آوازشان نیست
بر من این لحظه وحی آمد از صبح/ کان که بودی تو در انتظارش
جز تو خود هیچ کس نیست باری/ دیگران گر ندانند این را
بی گمان دیده ی بازشان نیست: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

ای ابر مرد مشرقی ای خوب/ ای نگهبان قدسی خورشید
روشنایی آتش زرتشت/ یادگار صداقت جمشید
ناجی سربلندی انسان/ ای تو پیغمبر، ای اهورایی
ای برای تو این هیولاها/ همه کوکی همه مقوایی
با کتاب ترانه های من/ نه قصیده، غزل لباس توست
مرد اسطوره ای شعر من/ مخمل قلب من لباس توست
با کتاب پدربزرگ من/ قصه ی رویش تباهی هاست
قصه ی امتداد شب تا شب/ قصه ی ممتد سیاهی هاست
دفتر کهنه ی پدر اما/ پر سوال و گلایه و تردید
حرف اگر هست ، حرف تنهایی/ حرف آیا و و حشت و تردید
با پدر ، آرزوی باغی بود/ روی خاکی که شکل مردن داشت
بس که تن تشنه بود خاک من/ پدرم شوق جان سپردن داشت
با من اما سبد سبد میوه/ از درخت غرور باغستان
کوزه کوزه زلال نور و عشق/ سوی بس قلب تشنه ی انسان
مشرقی مرد پاسدار شرق/ معنی جاودانه ی اعجاز
خاک اگر خنده کرد و گندم داد/ از تو بود ای بزرگ باران ساز
ای رسول بزرگ رستاخیز/ دست حق بهترین سلاح تو است
فاتح پاک در زمان جاری/ رخش تاریخ ذوالجناح تو است: ایرج جنتی عطایی

هر چند عاشقان قدیمی از روزگار پیشین تا حال
از درس و مدرسه از قیل و قال بیزار بوده اند
اما  اعجاز ما همین است/ ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه / در یک کتابخانه ی کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه / و میله های سرد و فلزی گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردی بهشت/یا چند شنبه بود نمی دانم
آن روز هر چه بود/ از روزهای آخر پاییز/ یا آخر زمستان فرقی نمی کند
زیرا ما هر دو در بهار/ در یک بهار چشم به دنیا گشوده ایم
ما هر دو در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن گاه ناگهان متولد شدیم و نام تازه ای بر خودگذاشتیم...
فرقی نمی کند/ امروز هم ما هر چه بوده ایم، همانیم
ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم
ما همزاد عاشقان جهانیم : قیصر امین پور

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن/ به جای دلخوری از تنگ، بیرون را تماشا کن
دل از اعماق دریای صدف‌های تهی، بردار/ همین‌جا در کویر خویش، مروارید پیدا کن
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم/ نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید، حاشا کن
من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید/به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن
خطر کن، زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن: دکتر فاضل نظری
 
تو چون رفتی‌ دلم افسرد/ همه آلاله‌ها پژمرد
درون سینه‌ها مُرد آنهمه آواز/ کبوتر گریه کرد بر شهر بی‌ پرواز
تو چون رفتی‌ شبی افسانه‌ ها خواندم برای دل
بسی‌ افسانه‌ ها از مرگ یک آغاز
نمیدانی تو اما چیست آن افسانه ی آغاز
نمی‌فهمی تو اما معنی‌ پایان یک اعجاز
کبوتر‌ها هنوزم لانه می سازند در شهر بدون عشق
ولی‌ افسوس مرده شوق عشق در قلب یک شهباز
کجا لانه؟ کجا دانه؟ کجا آهنگ یک پرواز؟
کجا دیدی که شهبازی پَرَد بی‌ بال و بی‌ آواز؟ سوری بانو

از کدوم خاطره برگشتی به من/ که دوباره از تو رویایی شدم
همه ی دنیا نمی دیدن منو/ من کنار تو تماشایی شدم
از کدوم پنجره می تابی به شهر/ که شبونه با تو خلوت می کنم
من خدا رو هر شب این ثانیه ها/ به تماشای تو دعوت می کنم
تو هوایی که برای یک نفس/ خودمُ از تو جدا نمی کنم
تو برای من خود غرورمی/ من غرورمُ رها نمی کنم
تا به اعجاز تو تکیه می کنم/ شکل آغوش تو می گیره تنم
اون کسی که پیش چشم یک جهان/ به رسالت تو تن میده منم... : روزبه بمانی

ای آن که حرف_ دل ، ز تو شد آغاز/ عشق_ تر‌است دل، به نگهبانی
چشمان_ تو، نشانه‌ ی صد ابراز/ زان گوهر_ نیاز، که تابانی
هر چرخش_ کرشمه ی تو، طناز/ گویی که رقص_ گل به گلستانی...
با قامت_ چو شهره به سرو ناز/ تو آن قیامتی، که نه پایانی
آغوش_د لبرا نه‌ ی تو، اعجاز/ یعنی به کار_ دل، سر و سامانی
هر بانگ و هر صدای تو چون آواز/ دارد، صلای_ نغمه ی روحانی
آیا شود، که رخ به نمائی باز/ خواهی، یکی دو بوسه ی ‌پنهانی...
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/03/blog-post.html