۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

جنگ و نبرد های یک سراینده


منگر مرا چنین که شدم کوچک و نزار/ بنگر مرا به عهد _ شکوه و بزرگی ام
منگر مرا به چهره ی غمگین و سوگوار/ بنگر مرا، به دوره ی شاد و سترگی ام
منگر مرا نحیف و ضعیفی به روزگار/ بنگر مرا به عصر_ حماسی  و جنگی ام
منگر مرا چنین که شدم زشت و بی عیار/ بنگر مرا چو گلشن و گلهای_ رنگی ام
منگر مرا به شیون و بس ناله، زار زار/ بنگر مرا ، به غرش_ شیر و پلنگی ام
منگر مرا چو ابر_ سیه فام_ پر غبار/ بنگر مرا ، چو پرچم پاک_ سه رنگی ام
منگر مرا چنین، شده مغلوب_ کارزار/ بنگر مرا، چو آرش و تیر_خد نگی ام
بنگر مرا، به دوره ی شاد و سترگی ام/ بنگر مرا به عهد _ شکوه و بزرگی ام
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post_22.html
***
زنهار که این عمر نه یک بازی نرد است
زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و درد است
 بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی
 کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبرد است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post.html
***
آرمیدن، خواب دیدن/ خواب و رویای محال
یا اسیر یک نبرد نابرابر/ با سپاه دشمن پیوسته پیروز
پای بند صد ستیز و بس جدال
یا که از شادی رمیدن/ گشته دمساز غم و اندوه جانسوز
بی اراده اشک باریدن/ بغض آلوده، پریشان ، پرملال....
آری اینست آنچه می جویم/ بی هراس از دوری و از فاصله
بی هراس از دغدغه، از مسئله
اختری را دور می جویم/ اختری پر اشتعال، پای کوبان وصال
اختری فرخنده فال ، بر سپهری لایزال
آرمیدن ، خواب دیدن ، خواب و رویای محال
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/09/blog-post_30.html

مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2016/02/blog-post_7.html