۱۳۹۴ بهمن ۱۲, دوشنبه

زنجیرها: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم/ ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا...
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا: مولوی

پای در زنجیر پیش دوستان
به که با بیگانگان در بوستان: سعدی شیرازی

آن جام طرب شکار بر دستم نه/ وان ساغر چون نگار بر دستم نه
آن می‌که چو زنجیر بپیچد بر خود
دیوانه شدم بیار بر دستم نه : حافظ شیرازی

ما را به دم تير نگه نتوان داشت/ درحجره ی دلگيرنگه نتوان داشت
آن را که سرزلف چو زنجيربود/ درخانه به زنجير نگه نتوان داشـت: مهستی گنجوی

روزی برآید دست حق، چون قرص خورشیداز شفق‏
بی‏ترس و بیم از طعن و دق، آسان کند اشکال ها
این ناله ی شبگیرها، برنده چون شمشیرها
هم بگسلد زنجیرها، هم بشکند اغلال ها
از خون این غدارها، و زخاک این بد کارها
جاری کند انهارها، بر پا کند اتلال ها ... : حسن وثوق (وثوق الدوله)

در محرم اهل ری خود را دگرگون می‌کنند/از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند
گاه عریان کشته با زنجیر می‌کوبند پشت
گه کفن پوشیده فرق خویش پر خون می‌کنند... : ملک‌الشعرای بهار
 
پای مرا دوباره به زنجیرها به بند/ تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند
تا دست آهنین هوس های رنگ رنگ
بندی دگر دوباره به پایم نیفکند: فروغ فرخزاد

چون روی به سوی غربت آوردم/ غم، بار دگر، به دیدنم آمد
من، برده ی پیر آسمان بودم/ زنجیر بلا به گردنم آمد
من، خانه ی خود به غیر نسپردم/ تقدیر، مرا ز خانه بیرون کرد
اکنون که دیار آشنایی را/ چون سایه ی خویش، در قفا دارم
بینم که هنوز و همچنان، با او/ در خواب و خیال، ماجرا دارم...
هربار که رو نهم به کاشانه/ در شهر غریب و در شب دلگیر
هر بار که سایه‌ی سیاه من/ در نور چراغ کوچه‌ای گمنام
بر پشت دری به رنگ تنهایی/ آوارگی مرا کُند تصویر
با کهنه کلید خویش می‌گویم/ کای حلقه به گوش مانده در زنجیر
اینجا، نه همان سرای دیرین است/در این در بسته، کی کُنی تأثیر؟
کاشانه‌ی نو، کلید نو خواهد/ در قلب جوان،‌ اثر ندارد پیر
از پنجه‌ی سرد من چه می‌خواهی؟/سودی ندهد ستیزه با تقدیر
وقتی که خروس مرگ می‌خواند/دیر است برای در گشودن، دیر
آن، زلزله‌ای که خانه را لرزاند/گفتن نتوان که با دلم چون کرد: نادر نادرپور

به جای آب دود از چاه سر بر کرد، گفتی دیو می گفت: آه
مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست/مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید، ایا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست
پشوتن مرده است ایا؟/و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است ایا؟
سخن می گفت، سر در غار کرده، شهریار شهر سنگستان...: مهدی اخوان ثالث (امید)
 
من که از پژمردن یک شاخه گل/ از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس/ از غم یک مرد در زنجیر/ حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم/ صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان می کنند... : فریدون مشیری

آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب/ جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان/آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد/ آزاد در پناه تو پرواز می کنند
آنجا برو که از هر شاخسار سبز/ مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

کی صدایتو داد به مهتاب؟ مهتابو کی برد از اینجا؟
اسمتو کی داد به خورشید؟ خورشید و کی داد به ابرا؟
با من رهیده از خود/ یک ترانه هم صدا شو
با من از زنجیر این شب/ هم صدا شو و رها شو: ایرج جنتی عطایی

در این ویران‌سرای بی در و پیکر/ که می‌جوشد ز شب دائم شبی دیگر
در این‌جا که فرو مرده چراغ جان/ پـَس ِ انبوهـی از اوهـام بی‌بـاور
و خفته خنده چون بغضی فروخورده/ به ژرفای سکوت ِ بال و پر گـُستر
پی شوریدن ِِ شعرم که شیداوش/ فشانـَد پر تو ات را بردل دفتر
تو که در شهر "سنگستان" نگنجیدی/ و بالیدی در آن هنگامه بی‌یاور
رهاندی پای در زنجیر ِ گفتن را/ شکوفاندی ز تاریکی بسی اختر...: ویدا فرهودی

کنج سلولی نشسته صبح و شام/ گفت هالو با خودش (عالی پیام)
در گلستان داده استاد سخن/ فرضی از حال تو و احوال من:
«پای در زنجیر پیش دوستان»/ «به که با بیگانگان در بوستان»
ظاهراَ آن سعدی صاحب کمال/ بدتر از آن را ندیده در خیال
گر بخواهی شِق سوم، سعدیا/ بیت خود را خط بزن پاشو بیا
تا ببینی هالوی شیرین زبان/ پای در زنجیر پیش دشمنان!: هادی خرسندی

زنجیر های یک سراینده
زنجیره‌ های کودکی و پیری / پیوند کاوشی به زمینگیری
در راه زندگی به فنا پرسه / زنجیری از شمارش یک ، دو ، سه
دنیای ما همه زنجیر است /  طرحی ز نقطه ز تصویر است
***
خواب بود‌یم درعدم درحال خویش/ سرخوش از افکار و از افعال خویش
خفته بود‌یم همچنان آسوده بال/ فارغ از زنجیره ی امیال خویش
او به ما از نیستی، هستی نمود/ راه عشق و باد‌ه ی مستی نمود...
***
زنهار که این عمر نه یک بازی نرد است
زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و درد است
بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی
کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبرد است
دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
ترانه ی شيران شرقي برپا بشكن زنجيرها را - اجرا: گروه جوانان
https://www.youtube.com/watch?v=pC5P18dnjTw
ترانه ی شيران شرقي برپا بشكن زنجيرها را - اجرا: گروه شباهنگ
https://www.youtube.com/watch?v=K7YQpw_gcKw
ترانه ی با من از زنجیر این شب هم صدا شو (سروده ی جنتی عطایی) - اجرا: داریوش اقبالی
https://www.youtube.com/watch?v=u6G-eY8TScY
ترانه ی زنجیر بلا به گردنم آمد (سروده ی نادر نادرپور) - بازخوانی و دکلمه ی نادر نادرپور
https://www.youtube.com/watch?v=noHIxB3Gitw
ترانه ی نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم (سروده ی مولوی) - بازخوانی و دکلمه ی احمد شاملو
https://www.youtube.com/watch?v=e0YtycbN5nM
ترانه ی زنجيرهایی را بشكن که ترا به آنها بسته اند - اجرا: گروه جوانان/ به زبان انگلیسی
https://www.youtube.com/watch?v=LatorN4P9aA
Chain of Poems and Songs on Chains/ Zanjeerhaa
Abstract: Poems by Rumi, Hafez, Forough Farrokhzad, Nader Naderpour, Lillian Harris, Joseph Orton, Ron Tranmer/ Persian song of Break the Chains by Musical Group of Shabahang/ Persian Song of  the Chain of Nights by Dariush Eghbali/ English Song of Break those Chains that bind you by a Young Musical Group
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/chain-of-poems-and-songs-on-quot-chains-quot-zanjeerha-65409