۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

غم مخور : در زنجیری از سروده‌ها و ترانه ها / انگلیسی و فارسی

Your lost Joseph will return to Canaan, do not grieve
This house of sorrows will become a garden, do not grieve
Oh grieving heart, you will mend do not despair
This frenzied mind will return to calm, do not grieve
When the spring of life sets again in the meadows
A crown of flowers you will bear, singing bird, do not grieve
If these turning epochs do not move with our will today
The state of time is not constant, do not grieve
Lose hope not, for awareness cannot perceive the concealed
Behind the curtains hidden scenes play, do not grieve
Oh heart, should a flood of destruction engulf the world
If Noah is at your helm, do not grieve
As you step through the desert in desire of Ka’aba
The thorns may reproach you, do not grieve
Home may be perilous and destination out of reach
But there are no paths without an end, do not grieve
Our state in separation from friends and with demands of foes
The divine who turns circumstance knows all, do not grieve
Hafez, in the corner of poverty and loneliness of dark nights
Until your words echo prayers and lessons of Quran, do not grieve: Hafez
http://ghiasi.org/2009/06/yousef-e-gomgashtehlost-joseph/

Remember me when I am gone away
Gone far away into the silent land;
When you can go no more hold me by the hand,
Nor I half turn to go yet turning stay.
Remember me when no more day by day
You tell me of our future that you planned:
Only remember me; you understand
It will be late to counsel then or pray.
Yet if you should forget me for a while
And afterwards remember, do not grieve:
For if the darkness and corruption leave
A vestige of the thoughts that once I had,
Better by far you should forget and smile
Than that you should remember and be sad: Christina Rossetti
http://www.muchloved.com/gateway/bereavement-poems-and-funeral-readings.htm

يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور 
اي دل غمديده حالت به شود دل بد مکن/ وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور   
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دايما يک سان نباشد حال دوران غم مخور ...: حافظ
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh255/ 

یوسف گمگشته پیدا شد در آلمان غم مخور/ گفت دیگر برنمی گردم به کنعان غم مخور
ای پناهنده کنون که رفته ای در جای امن/ از غم سوریه بگذر بهر لبنان غم مخور ..: هادی خرسندی
http://www.akhbar-rooz.com/printfriendly.jsp?essayId=69813

غم مخور : در زنجیری از سروده‌های فکاهی و جدی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-200.html

رباعی: گویند غم مخور
گویند غم مخور، بهشت می شود جهان
یابی رها ، ز دوزخ_ ظلم_ ستمگران
گوییم، تا که خلد_ برین رخ کند عیان
ماییم بر فنا ، و نباشیم در میان : دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/10/blog-post_26.html

ترانه ها
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور - اجرا: محمد رضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=lTkyQvB_oYY
غم مخور - اجرا: شکیب سوزان خواننده ی افغانی
https://www.youtube.com/watch?v=w_NRQvjvbS4

تهیه و تدوین:
دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ آبان ۴, دوشنبه

رباعی : گویند غم مخور


 گویند غم مخور

گویند غم مخور، بهشت می شود جهان
یابی رها ، ز دوزخ_ ظلم_ ستمگران
گوییم، تا که خلد_ برین رخ کند عیان
ماییم، بر  فنا ، و نباشیم  در میان!

دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مهر ۲۴, جمعه

فلسفه های یک سراینده



باغ ما حاشیه ی چشمه ی عشق، دامنه ی تپه ی نور
روی_ یک خاک_ بلور، ز غباری و سیه دودی دور
باغ ما، جای گره خوردن_ احساس و نیاز
باغ ما "نقطه ی" برخورد_ لب و دیده ی باز
"گوشه ای" بهر تماشای گل_ کوکب و ناز
صحنه ی فلسفه بافی و سرود و آواز
باغ ما در طرف_ خانه ی دانایان بود
باغ ما "مرکز"_  یک"دایره ی" خلوت_ جانان بود
باغ ما، چون "هرم"_ میوه درختان بود
باغ ما "قاعده ی" عطر_ بسا بستان بود
باغ ما روزنه ای سوی فضاهای بهشتی_ زمان بود
باغ ما،  "زاویه ی" اهل_ طرب،  حوری و غلمان بود
باغ ما نادره ای، بر همه ی"قطر" و به هر "قوس"_ جهان بود
تک و بیتا، به همه "طول" و به هر "عرض"_ مکان بود/ باغ ما....

دوستی، هم هنرست، هم زیباست/ روشنی بخش_ تمام_ دنیاست
مکتب و فلسفه ی هر داناست/ دوستی، با مردم_ دانا رواست
دوستی، کردار و کاری پر بهاست/ راه_ امروز، به سوی فرداست
مذهب و شیوه و آیین_ صفاست/ فصلی از دفتر_ مهرست و وفاست
دوستی، صفحه ای از رمز_ بقاست/ عطر نیلوفر_ خوش رنگ_ فضاست
خصلت_ آدمیانی والاست/ پیشه ی نیک_ بسا انسان هاست

برگشته ام به شهر قدیمی که داشتم/ شهری که یاد و قلب خود آنجا گذاشتم
امروزه شهر_ من، رخت سیاه دارد و گریان و خسته است
افسرده مانده است و ز شادی گسسته است
آن روز های دور، چه دل ها که با خدا/ عاشق به کار نیک و فضیلت ها
این روز ها ، رخ ابلیس بر فضا/ جمعی به چنگ و ساز_ رذ یلت ها
مداحیان_ فلسفه ی گریه و عزا/ هر سو که می روم نفسی خوش نیست
هرآشنا و غریبی که می رسد/ گوید درین دیار کسی خوش نیست...

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

باغ ما

با الهام از گفته های شیوا و دلنشین_ ادبی، فلسفی و هندسی_ زنده یاد سهراب سپهری پیرامون_ "باغ ما" در سروده ی صداي پای آب

باغ ما

باغ ما حاشیه ی چشمه ی عشق، دامنه ی تپه ی نور
 روی_ یک خاک_ بلور، زغباری و سیه دودی دور

باغ ما، جای گره خوردن_ احساس و نیاز
باغ ما "نقطه ی" برخورد_ لب و دیده ی باز

"گوشه ای" بهر تماشای گل_ کوکب و ناز
صحنه ی فلسفه بافی و سرود و آواز

باغ ما در طرف_ خانه ی دانایان بود
باغ ما "مرکز"_  یک"دایره ی" خلوت_ جانان بود

باغ ما، چون "هرم"_ میوه درختان بود
باغ ما "قاعده ی" عطر_ بسا بستان بود

باغ ما روزنه ای سوی فضاهای بهشتی_ زمان بود
باغ ما،  "زاویه ی" اهل_ طرب،  حوری و غلمان بود

باغ ما نادره ای، بر همه ی"قطر" و به هر "قوس"_ جهان بود
تک و بیتا، به همه "طول" و به هر "عرض"_ مکان بود
باغ ما....
 
دکتر منوچهر سعادت نوری

۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

فلسفه: در زنجیری از سروده های این زمانه

گفتم این فلسفه و شعر چه باشد گفتا/ دست و پایی شل وانگه نظر بینایی
گفتمش مرد ریاست که بود گفت کسی/کز پی رنج و تعب طرح کند دعوایی
گفتم از علم نظر علم یقین خیزد؟ گفت/ نظر علم و یقین نیست جز استهزایی
گفتمش چیست به گیتی ره تقوی‌؟ گفتا
بهتر از مهر و محبت نبود تقوایی... : ملک‌الشعرای بهار

باغ ما در طرف سايه ي دانايي بود/باغ ما جاي گره خوردن احساس و گياه
باغ ما نقطه ي برخورد نگاه و قفس و آينه بود
باغ ما شايد، قوسي از دايره ي سبز سعادت بود
ميوه ي كال خدا را آن روز، مي جويدم در خواب
آب بي فلسفه مي خوردم/ توت بي دانش مي چيدم... : سهراب سپهری

حیاط خانه ما تنهاست/ پدر می گوید از من گذشته ست
من بار خود رابردم و کار خود را کردم/ و در اتاقش
از صبح تا غروب یا شاهنامه می خواند یا ناسخ التواریخ...
مادر همیشه در ته هر چیزی دنبال جای پای معصیتی می گردد...
برادرم به اغتشاش علف ها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است.... : فروغ فرخزاد

پس بی دلیل نیست که در آستین مان
و در لابلای کتفمان همواره خنجریست پنهان
نیچه یادش به خیر با شعر فلسفه می بافت
مثل کسی که بخواهد با سایه ی آفتاب بسازد
در گردباد جنون تاخت ، می شتافت ، می گداخت
سرانجام با آفتاب سایه ساخت: نصرت رحمانی

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم/ آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم/ جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار
تنهایی خود را به چهار آینه دیدم/ بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار
ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار: دکتر فاضل نظری

فلسفه های یک سراینده
باغ ما حاشیه ی چشمه ی عشق، دامنه ی تپه ی نور
 روی_ یک خاک_ بلور، ز غباری و سیه دودی دور
 باغ ما، جای گره خوردن_ احساس و نیاز
 باغ ما "نقطه ی" برخورد_ لب و دیده ی باز
"گوشه ای" بهر تماشای گل_ کوکب و ناز
 صحنه ی فلسفه بافی و سرود و آواز
 باغ ما در طرف_ خانه ی دانایان بود
 باغ ما "مرکز"_  یک"دایره ی" خلوت_ جانان بود....
***
برگشته ام به شهر قدیمی که داشتم/ شهری که یاد و قلب خود آنجا گذاشتم
 امروزه شهر_ من، رخت سیاه دارد و گریان و خسته است
 افسرده مانده است و ز شادی گسسته است
 آن روز های دور، چه دل ها که با خدا/ عاشق به کار نیک و فضیلت ها
 این روز ها ، رخ ابلیس بر فضا/ جمعی به چنگ و ساز_ رذ یلت ها
 مداح_ فلسفه ی گریه و عزا.../ هر سو که می روم نفسی خوش نیست
 هرآشنا و غریبی که می رسد/ گوید درین دیار کسی خوش نیست...
***
دوستی، هم هنرست، هم زیباست/ روشنی بخش_ تمام_ دنیاست
مکتب و فلسفه ی هر داناست/ راه_ امروز به سوی فرداست
مذهب و شیوه و آیین_ صفاست/ فصلی از دفتر_ مهرست و وفاست
دوستی، صفحه ای از رمز_ بقاست/ عطر نیلوفر_ خوش رنگ_ فضاست
خصلت_ آدمیانی والاست/ پیشه ی نیک_ بسا انسان هاست
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/10/blog-post_8.html
Philosophical Poets and a Chain of Poems on Philosophy/ in Persian: Falssafeh
Abstract: Notable Iranian and Western philosophical poets/ Philosophical Poems by John Ashbery, Percy Bysshe Shelley, and Sohrab Sepehri/ Chain of Persian Poems on Philosophy/ Persian Poems on Philosophy by MSN
Collected & Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/philosophical-poets-and-a-chain-of-poems-on-philosophy-in-persia-58568
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post_15.html

۱۳۹۴ مهر ۱۴, سه‌شنبه

دوستی

دوستی، هم هنرست، هم زیباست
روشنی بخش_ تمام_ دنیاست

مکتب و فلسفه ی هر داناست
دوستی، با مردم_ دانا رواست

دوستی، کردار و کاری پر بهاست
راه_ امروز، به سوی فرداست

مذهب و شیوه و آیین_ صفاست
فصلی از دفتر_ مهرست و وفاست

دوستی، صفحه ای از رمز_ بقاست
عطر نیلوفر_ خوش رنگ_ فضاست

خصلت_ آدمیانی والاست
پیشه ی نیک_ بسا انسان هاست

دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/10/blog-post_6.html
Chain of Poems on Friendship/ in Persian: Doosti
Abstract: Poems by Ella Wheeler Wilcox, Robert Frost, Emily Jane Bronte, Alexander Pushkin, and Kahlil Gibran/ Persian Poem on Friendship (Doosti) by MSN
Collected & Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD

http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-friendship-in-persian-doosti-58410
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post_15.html