۱۳۹۴ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

تنهایی

زندگانی، مراحلی، دارد
با شروعی، ز خواب و لالایی

و سپس، کوششی به بازی ها 
گاهگاهی، به کنج_ تنهایی

در جوانی و کاوشی بر عشق
دوره ی خاطرات و شیدایی

ازدواج و به یار، پیوستن
همرهی، همدمی، دل آسایی

شاهد_ روزگار_ فرزندان
در توانایی و به دانایی

تا، رسد پیری و کهنسالی
که بسا عزلت است و تنهایی

نه به تن، ذره ای  ز نیرویی
نه به سر، جلوه ای ز سودایی

  ای دریغ و دریغ و دریغ
نه خروش و نه بانگ و آوایی

یاد "سهراب" را نکو داریم
چونکه گفته ست او به شیوایی*

نرم نرمک گذر نما، ای دوست
گر که خواهی سراغ ما آیی

و مبادا، که یک ترک افتد
بر تن_ این بلور_ تنهایی

دکتر منوچهر سعادت نوری

* اشاره به این سروده ی زنده یاد سهراب سپهری است: 
به سراغ من اگرمی آیید/ نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من

Chain of Quotes & Poems on Loneliness / Tanhaaii
Collected & Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-quotes-amp-poems-on-loneliness-tanhaaii-52729
گل غنچه های پندار

۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

کوچه ها : در سروده های برخی سخنو ران امروز



«خانه ي دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار. آسمان مكثي كرد. 
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: «نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي، دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش خشي مي شنوي: كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه ي نور
و از او مي پرسي خانه ي دوست كجاست: سهراب سپهري

کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد/ کوچه ای هست که قلب من آن را
از محل کودکیم دزدیده ست...: فروغ فرخراد

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم / در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید/ عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم... : فریدون مشیری

هر چيز در جای خود نيست
از كوچه آبشار بی آب
كوچه در دار بی در و دروازه غار بی غار...
و كوچه بی درخت درختي... محمد علی سپانلو

مهربانم گوش کن گویی/ هیچ کس یاد_ پرستوها نمی افتد
کوچ ما دیگر نه با فصل است/ فصل هم دیگر به باغ ما نمی افتد
ای پرستو های خسته/ سرزمین پاکیم کو؟
این خیابان ها غریبه ند/ کوچه های خاکیم کو؟
ای صبا گرسوی ایرانم گذشتی/ خاک آنرا غرق بوی نسترن کن
هر کجا فریاد_ فرهادی شنیدی/ یاد_ شیرین_ دل_ تنهای من کن
ای پرستو های خسته/ سرزمین پاکیم کو؟
این خیابان ها غریبه ند/کوچه های خاکیم کو: فرامرز اصلانی
http://chenarsabz.blogfa.com/1392/02
http://iranian.com/posts/faramarz-aslani-persian-singer-rare-footage-of-london-concert-19-53762

کوچه ها و کوی ها از نگاه یک سراینده (همین نگارنده)

امشب ز کوی عشق دهیم آواز/ ابیات خواجه حافظ دانا را
وانگه که شرطه باد برآید باز/ دیدار آشـناست یقین ما را...

دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم ، ترا یابد
خواهم که دوباره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد
خواهم بروم درون _ آن کوچه/ کز هر قد م _ تو خاطر ه دارد
یا سر به کشم به بام آن خانه/ کز عشق _ من و تو پنجره دارد...

دکتر منوچهر سعا دت نوری

Chain of Poems on Alley (Koucheh) composed by some Contemporary Iranian Poets
Abstract: The English translations of the poems on Alley as composed by Sohrab Sepehri, Fereydoon Moshiri, Forough Farrokhzad, and Mohammed Ali Sepanlou
 Collected & Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD


۱۳۹۴ خرداد ۱۱, دوشنبه

کوچه ها و کوی ها از نگاه یک سراینده



١
زنجیر کودکی، به نوازش ها / هر لحظه فرصتی و چه کاوش ها
طبع جوان چو تشنه ی خوشکامی/زنجیرهای به چشمه ی خواهش ها
زنجیر زلف یار و پریشانی / دل در درون سینه به آتش ها
در کوچه های عشق به آن دلبر / عصر جو ا نی آمده ناگه، سر
زنجیره های کودکی و پیری / پیوند کاوشی به زمینگیری
در راه زندگی به فنا پرسه / زنجیری از شمارش یک ، دو ، سه
دنیای ما همه زنجیر است /  طرحی ز نقطه ز تصویر است
٢
به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/ مرا دوشیزه ای ، شد یار_ جانی 
نگاه اش ، یک شهاب گرم و گیرا/لب ا ش ، همچون شراب_ ارغوانی 
رخ ا ش ، زیبا و بی همتا به دنیا/ تبسم ، شیوه ی او جاودانی 
تن ا ش ، گلبرگ صبح_ آشنایی/دل ا ش ، دریای صاف_ مهربانی 
سخن هایش ، فصیح و نغز و شیوا/که روحانه و جانانه ، معانی 
صدایش ، یک نوای عاشقانه/ طنینی ، چون ندای آسمانی 
و کارش ، یک جهان افسونگرانه/ به عرش_ دلربایی ، دلستانی 
و او یک چند، درهمسایگی بود/ که تا آمد جدایی ، ناگهانی 
جوانی ، کوچه باغ_ زندگانی ست/ دریغا ، ای جوانی ، ای جوانی
٣
دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم ، ترا یابد
خواهم که دوباره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد
خواهم بروم درون _ آن کوچه/ کز هر قد م _ تو خاطر ه دارد
یا سر به کشم به بام آن خانه/ کز عشق _ من و تو پنجره دارد...
٤
از جوار جنگل نور ، خط ساحل در شما ل
تا به قلهک ، باغچه های_ کوی یخچا ل
همره کوچ عشا یر ، از طریق چارمحا ل
تا ابرقو در کنار و زیر_ آن سرو کهنسا ل....
تا به زیر آ سمان پرستاره ، شهرکرما ن
یا بسوی تپه ها ی نفتی مسجد سلیما ن
من کجای این جها ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم
۵
جان و دل ، زنجیر شد د ر تر مه بست کوی تو
د ید گا نم شد ا سیر طره ی گیسوی تو
ای شده ا بریشمین گل دربسیط د شت عشق
درجها ن هرگزنجستم گل به رنگ وبوی تو
هر زما ن بينم سیه چشما ن تو، د ر بين جمع
د ر پرند  آ رزو جویم  نگاه از سوی تو
ای به  سو د ا ی رخ زيبا ی تو ريزم ز لب
خرمنی ا ز غنچه بوسه بر حریر روی تو...
٦
امشب ز کوی عشق دهیم آواز
ا بیا ت خواجه حافظ دانا را
وانگه که شرطه باد برآید باز
دیدار آشـناست یقین ما را...
٧
عاشقان در وصل معشوقه به کام/ ما خم کوی نگاری بوده ایم
عشق در پستوي خانه شد نها ن/ گراسیر موی یاری بوده ایم
چون خزان درهر بهاری بوده ایم/ شاهد بد روزگاری بوده ایم
٨
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سو ی تو باز ﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو باز ﺁيم...
 ٩
یکزمان آید که قومی خسته از چنگال ظلم/آتش قهروغضب را ، افکند هرجای شهر
کوی و برزن را بسوزاند زخشمی پرلهیب/شعله ها بالا دهد،گیرد تمام خشک و تر
بغض ها، فریادها گردد،بسان بانگ موج/موج ها سرکش شود،افتد درون بحرو بر...
١٠
چرا تیره شده ست این سقف و دیوا‌ر/درین  زندان ، که نامش زندگانی است
چرا یک کوچه گردیده ست ، عزا دار/ ولی در کوی_ دیگر ، شادمانی است
چرا افتاده بس مشکل به عشاق/ نه یکجا ، همدلی ، یا همزبانی است...

دکتر منوچهر سعا دت نوری