۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

سنگدل : در زنجیری از سروده ها


هر دم دل خسته‌ام برنجاند یار/ یا سنگدل ست یا نمی داند یار
از دیده به خون نبشته‌ام قصهٔ خویش
می‌بیند و هیچ بر نمیخواند یار: مولوی

بس بگردید و بگردد روزگار/ دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن/ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند/ رستم و رویینه ‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک/ کز بسی خلقست دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم/ هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار...
ای که داری چشم عقل و گوش هوش/ پند من در گوش کن چون گوشوار
نشکند عهد من الا سنگدل/ نشنود قول من الا بختیار
سعدیا چندانکه می‌دانی بگوی/ حق نباید گفتن الا آشکار... : سعدی

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من/گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد/ وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من/کس نزده‌ست از این کمان تیر مراد بر هدف
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل/یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف...: حافظ

ای بت سنگدل‌، ای خانم زیبای ملوس/ سخت زببندهٔ آغوشی و شایستهٔ بوس
تا توئی دربر من نیست مرا جای فسوس/ انگلیس ار فکند شورش و گر آید روس
تو یقین دان که مرا یک سر موئی غم نیست
گر به ایران نشود، جای دگر، جا کم نیست... : ملک‌الشعرای بهار

سود گرت هست گرانی مکن/ خیره سری با دل و جانی مکن
آن گل صحرا که به غمزه شکفت/ صورت خود در بن خاری نهفت
صبح همی باخت به مهرش نظر/ ابر همی ریخت به پایش گهر...
وان گل خودخواه خود آراسته/ با همه ی حسن به پیراسته
زان همه دل بسته ی خاطر پریش/ هیچ ندیدی به جز از رنگ خویش...
گل که چنین سنگدلی برگزید/ عاقبت از کار ندانی چه دید
سودنکرده ز جوانی خویش/خسته ز سودای نهانی خویش
آن همه رونق به شبی در شکست/ تلخی ایام به جایش نشست...
خاطر گل ز آتش حسرت بسوخت/ ز آن که یکی دیده بدو برندوخت
هر که چو گل جانب دل ها شکست/ چون که بپژمرد به غم برنشست
دست بزد از سر حسرت به دست/ کانچه به کف داشت ز کف داده است
چون گل خودبین ز سر بیهشی/ دوست مدار این همه عاشق کشی
یک نفس از خویشتن آزاد باش/ خاطری آور به کف و شاد باش : نیما یوشیج

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی وبعد ازمرگ سهراب آمدی/سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا... : شهریار
 
سر خود را مزن اینگونه به سنگ/ دل دیوانه ی تنها دلتنگ
منشین در پس این بهت گران/ مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ/ دل دیوانه ی تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است... : فریدون مشیری

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی بیا / نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا
تا که سر پیچیدی تو از راه وفا گفتم برو/ جز وفا اکنون اگر راهی نمی دانی بیا
یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل/ زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا
تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش/ گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا
خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی/ تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا
دشمن جانم تو بودی درد پنهانم ز تست
با همه این شکوه ها گرراحت جانی بیا : مهدی سهیلی

ای سنگدل که عهد مودّت گسسته ای/ بالِ امیدِ مرغِ دلم را شکسته ای
دَرهَم کشیده روی چو ابروی و چشم را/ مانند گوش بسته به عذری که خسته ای
باری بگو گناه من بی گناه چیست/ کاین سان به روی من دَرِ امیّد بسته ای
کافر چنین عمل نپسندد به دشمنش/ آخر تو از چه دینی و داری و دسته ای
گوید دلم که نرم شود گر که یک پیام/ بَر او بَرَد ز سوی تو پیک خجسته ای
اما خرد علانیه گوید از او بِبُر/ بیهوده پایِ وَعد و وَعیدش نشسته ای
منشین که این محبّت یکسویه مِحنَت است
برخیزی اَر " جلالی " از بند رَسته ای : دکتر عبدالحسین جلالیان (جلالی)

رباعی سنگدل
ای که بودی سنگدل در طول_ عمر
خوشدلی آخر چه آفت داشت کز یاد تو رفت

مهربانی در دل تو غنچه ای هرگز نکاشت
شاید این خصلت به اجداد تو رفت!

دکتر منوچهر سعادت نوری
***
Chain of Poems on Stone Heart
Abstract: English poems by Holly Phan, the Unknown Poet, and Kelly Sue/ Chain of Persian Poems on Stone Heart (Sang Del)/ A Persian Quatrain on Stone Heart (Sang Del) by MSN
Collected & Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-on-stone-heart-61073/
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/12/blog-post.html