۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

دریا : در زنجیری از ترانه ها و سروده های این زمانه


ترانه ها
ترانه ی دریا کنار - اجرا: حمیرا
https://www.youtube.com/watch?v=ztA_tvIIdL8
ترانه ی لب دریا - اجرا: منوچهر سخایی
https://www.youtube.com/watch?v=6pKZSUShd74
ترانه ی دریا - اجرا: مهستی
https://www.youtube.com/watch?v=sw0Rp_DBzX8
ترانه ی دریا - اجرا: هوشمند عقیلی
https://www.youtube.com/watch?v=Oir7SPwg35w
ترانه ی دریا دریا - اجرا: رامش
https://www.youtube.com/watch?v=pWr-B7d1CgM
ترانه ی موجی ز دریای توام - اجرا: لیلا فروهر
https://www.youtube.com/watch?v=prM_XKrslGI
ترانه ی وعده ما لب دریا - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=Htw4wnKc_N8
ترانه ی دختر دریا - اجرا: نازلی و روشن رحمانیان
https://www.youtube.com/watch?v=904KY4A-f0o
سروده ها
هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟/ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ/ گویی بهشت آمده از آسمان فرود
دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش/ جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود...
از تیغ کوه تا لب دریا کشیده‌اند/فرشی کش ازبنفشه وسبزه ست تار و پود..
بنگر یکی به رود خروشان به وقت آنک/ دریا پی پذیره‌اش آغوش برگشود
چون طفل ناشکیب خروشان ز یاد مام/ کاینک بیافت مام و در آغوش او غنود
دیدم غریو و صیحهٔ دریای آبسکون/ دریافتم که آن دل لرزنده را چه بود
بیچاره مادری است کز آغوشش آفتاب/چندین هزار طفل به یک لحظه در ربود
داند که آفتاب جگر گوشگانش را/ همراه باد برد و نثار زمین نمود
زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاک
از چرخ برگذاشته فریاد رود رود: ملک‌الشعرای بهار
جنبش دریا، خروش آب ها/ پرتو مه، طلعت مهتاب ها
ریزش باران، سکوت دره ها/ پرش و حیرانی شب پره ها...: نیما یوشیج
در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم/ گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای/ آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم...
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او/تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام/من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم
دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم: رهی معیری
کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد/ گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد
زلف دوشیزه ی گل باشد و غماز نسیم/ بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد
سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار/ هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد
رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور/چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد
لاله افروخته بر سینه مواج چمن
چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد... : شهریار
ما نه دریاییم تا خود موج خود گردیم
ما نه طوفانیم تا خود خشم خود باشیم
ما نه آغوشیم تا از خویشتن سوزیم
ما نه آوازیم تا از خویشتن لرزیم... : فروغ فرخزاد
جنین گندم در بطن خاک می گندد/ و تخم میوه بدل می شود به دانه ی زهذ
و گل به یاد نمی آورد که سبزه کجاست
اگر در آب فرو افتد/ نژاد ماهی ، راهی به خاک می جوید
و خاک ، دایه ی نامهربانتر از دریاست... : نادر نادرپور
آنی بود درها وا شده بود/ برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود
مرغان مکان خاموش/ این خاموش آن خاموش/ خاموشی گویا شده بود
آن پهنه چه بود/ با میشی گرگی همپا شده بود
نقش صدا کم رنگ/ نقش ندا کم رنگ/ پرده مگر تا شده بود؟
من رفته/ او رفته/ ما بی ما شده بود/ زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا/ هر بودی بودا شده بود: سهراب سپهری
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست/ همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست... : سیاوش کسرایی
قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ ببینیم آسمان در هر کجا آیا همین رنگ است؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان ها نیست
بیا ره توشه برداریم/ قدم در راه بگذاریم
کجا؟ هر جا که پیش آید/ بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر...
کجا؟ هر جا که پیش آید/ به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان/ و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن... : مهدی اخوان ثالث
چه صدف ها که به دریای وجود/ سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم ناکرده از این بی گهری... : فریدون مشیری
ما که بودیم؟- رهنوردی کور/ در گذرگاه، راه گم کرده
یا به زندان عمر، محبوسی/ گردش سال و ماه گم کرده
ما که بودیم؟ - رود پرجوشی/ پی دریا به جست و جو رفته
لیک در کام ریگزاری خشک/ نیمه ره ناگهان فرو رفته...: سيمين بهبهاني
در سیر طلب رهروی کوی دل خویشم/ چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر/ گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه ی دیدار حریم دل خویشم... : دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت/ در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد/ تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت/ قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت/ گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت... : هوشنگ ابتهاج
بزن باران و گریان کن هوا را/  سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز/ ببار آن نغمه های آشنا را
بزن باران جهان را مویه سرکن/ به صحرا بار و دریا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگیر/ بزن باران و دوران دگر کن... : محمد جلالی چیمه
غم سرو و صنوبر گفتنی نیست/ دگراندیش هرگز کشتنی نیست
همانا رنگ ننگ این جنایت / به آب هفت دریا شستنی نیست: منسوب به نعمت آزرم
می گـشاید روز را دروازه ی فردا شدن/ تا که برهستی دمــَد عیسا دم ِ برنا شدن
روشن است او را مسیراستوار زندگی/ گر چه گاهی می روَد تا ورطه ی یلدا شدن
خسته از قال و مقال کینه های بی دریغ/ با سکوتش می رسد تا قله ی گویا شدن...
پرسه زن می پوید او پس کوچه ها را تا سحر/همچو رودی جانفشان با همت دریا شدن
تیرگی دارد اگر برصورت غمگین، ببین
چون صدف آبستن است از گوهر فردا شدن: ویدا فرهودی
از کشتی پیاله ندید ست کس زوال/ روز ازل ز رحمت حق باده شد حلال
زان مستی ام همی رسد آوازه ی کمال
"دریای اخضر فلک و کشتی هلال/ هستند غرق نعمت حاجی قوام ما"
از عرش، مرغ جان زچه آمد به خاکدان/ در دام تن شدیم صباحی چو میهمان
"رافض" به ترک تن به جهان کوش دف زنان
"حافظ زدیده دانه ی اشکی همی فشان"
"باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما": جاوید مدرس متخلص به رافض
درياب،‌ لحظه‌هاي هدايت را/ درياب،‌ هنگام اتّصال به درياي معرفت‌
جان تو بندري ست‌/ جاي ورود نور جاي صدور نور
اين بلع نور، اين جذب نور، بايد عصاره شود
نيرو شود، حركت شود، به راه به پيوندد... : طاهره صفارزاده
تا که زندانبان جانم، کهنه جلاد تن است/صد بيابان بيکسی، صد جاده غربت با من است
بسکه با هردرد، برآیینه زنگاری نشست/ دل دگر آيینه، نه، ذات سياه آهن است...
جستجوی خانه‌ام را پای افشردن چرا/ خانه‌ام آنجاست آنجايی که حرفی از من است
موج گرداب عطش، دريادلان را می‌برد
سنگ سرگردان ساحل، تا ابد تردامن است: اردلان سرفراز
یک نفر نیست بپرسد از من/ که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری/ همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی/ گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟
صدفی در دریاست؟ / نوری از روزنه ی فرداهاست؟
يا خدایي ست؟ که از روز ازل ناپیداست: سراینده ی گمنام
زاده شدم و در تلاطم ِ این دریای خشک
دیدم/ گریستم/ و در بلندای نقطه ای/ ابدیت را فریاد زدم : داريوش لعل رياحي

دریاها: از نگاه یک سراینده
دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب/ وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی براست
***
دریای اشتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت و تنهایی
***
غرش_ موج ز دریا و غزل خوانی_ باد/شور و غوغائی_ این عالم هستی، از تست
***
و تا سوی خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
***
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سوی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
دكتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post_4.html
Chain of Poems and Songs on Sea
Collected and Prepared By
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-amp-songs-on-sea-55194