ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

رؤیا های یک سراینده


۱  
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی
کی شود از درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ای ، بر ‌پا کنی
با فراز و با نشیب _ این جهان/گر توانی، با تحمل، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/طفره‌ ها آیی و بس، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آ یی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قا مت _ رعنا کنی
کی شود  با صد  فسون ، با ا شتیاق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ  خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن ، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که د رآغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بو سه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکباران ، کنار _ سا حلی/ خواب آسوده‌ در این ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش ها یت ، آورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ای  شیرین نشانی ، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی
۲
رویای سیزده بدر
ریزش قطره های باران بود/ تا  که بر آسمان نظر کردم
خشکسالی ، خوشا به پایان بود/ چون ز اسطوره ها گذر کردم
کاخ ظالم ، شکسته بنیان بود/ خانه ی عشق را مقر کردم
کین و نفرت نبود و احسان بود/ به سرای صفا سفر کردم
بد ستمگر به کنج زندان بود/ دوستان را از  آن خبر کردم
عصر آزاد و فخر ایران بود/ نفس_ خویش ، تازه تر کردم
هموطن شادمان و رقصان بود/ سیزده ی عید را ، بدر کردم
۳
آن شب عبورآتش آغوش اش/ دریک بلور دلکش رویا بود
نورنگاه ولعل لب نوش اش/ صد جلوه ازحضور تمنا بود
٤
شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی
تو ، ره بر من گرفتی/ چه آگاه از بسا نکته که شاید افتد و دانی
و من ، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها...
۵
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..