ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه

"دریغ" های یک سراینده




به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/مرا دوشیزه ای، ‌شد یار_ جانی...
جوانی، کوچه باغ_ زندگانی ست/ دریغا، ای جوانی، ای جوانی
***
نه به تن، ذره ای  ز نیرویی/ نه به سر، جلوه ای ز سودایی
ای دریغ و دریغ و دریغ/ نه خروش و نه بانگ و آوایی...
***
آن زمستان چیرگی بگرفت سخت/ ای شگفتا، پس بهارانم چه شد؟
زندگانی، با بسا رویا گذشت/شرح_ رویاهای ایرانم چه شد؟..
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ/ زندگانی، را نمی دانم چه شد؟

دکتر منوچهر سعادت نوری