۱۳۹۴ مرداد ۱۱, یکشنبه

دریاها: از نگاه یک سراینده


۱  
دریای پرخروش، خموش است و بی نهیب/ وان خوشه های باغ، چه بی بار وبی براست
آن کوه استوار، چه ریزش نموده است/ وان رود و جویبار، چه خشکیده بستراست
دیگر شمیم_ عشق، به گل ها نمانده است/ الماس_  سبز عاطفه، نایاب گوهراست...
ابر است آسمان و فضا بغض کرده است/ انبوه_ بار_ غم به بسا جان و پیکراست
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست/ خورشید پرفروغ نه ديگر منور است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_702.html
۲  
من در صفای عشق تو می دیدم/ آن التهاب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چیدم/ آن غنچه های جوشش و مستی را...
درساحل_  وجود تو می گشتم/ با گام ‌های  واله و شید‌ایی
دریای اشتیاق تو می جستم/ در روزگار حسرت و تنهایی
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/02/blog-post.html
۳  
یکزمان آید که قومی خسته از چنگال ظلم/ آتش قهر و غضب را، ا فکند هرجای شهر
کوی و برزن را بسوزاند زخشمی پرلهیب/ شعله ها بالا دهد، گیرد تمام خشک و تر
بغض ها، فریاد ها گردد، بسان بانگ موج/ موج ها سرکش شود، افتد درون بحر و بر
هرخروشی، دامن آه سحر جوید از آنک/ داد_ ديرين را ستاند، از بسی بیدادگر
یکزما ن آید که قومی جان خود گیردبه کف/ روزگاران شاد سازد درنسیم یک سحر...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_24.html
٤
همه جا ، شاهد و ناظر به جهان باشی، ‌تو/ چشم و بینائی_ این عالم هستی، از تست
مظهر_ صبر و تحمل، به زمان باشی، ‌تو/ دل شکیبائی_ این عالم هستی ، از تست
ضامن_ بخشش و نیکی و وفا باشی، ‌تو/ عشق و شیدائی_ این عالم هستی، از تست
علم_ پایندگی_ نظم_ فلک، از بنیاد/ کا ر _دانائی_ این عالم هستی، از تست
غرش_ موج ز دریا و غزل خوانی_ باد/شور و غوغائی_ این عالم هستی، از تست...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/11/blog-post_6.html
۵
همیشه قلب من، با یاد آنجاست/ درون رگ رگ آن خاک زیباست
که قوم آرین، منزل بر آن ساخت/ خجسته نام ایران، از همانجاست
دیاری ، قا فله سا لار دانش/ و رنگین پرچم اش ، پاینده بالاست
همیشه یاد من، برقلب آنجاست/ که آنجا آسمان، صافست ومیناست
و تا سوی خلیج_ نیلی_ فارس/ کنا ر_ آن خزر، دیرنده دریاست
ندیدم بهتر از آن سرزمینی/ و آنجا ، بهترین نقطه به دنیاست
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post_22.html
٦
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سوی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
يك روز بامداد من آنجايم/ مسحور عشق تست سرا پايم
آنجا در آسمان فرحنازی/ خورشيدی از سرور برافروزی
يا صد هزار جلوه به پا سازی/ بر من رسوم عشق بياموزی
آنجا دوباره چشم به هم دوزﻳﻡ/ دل ها درون سينه ی ما لرزان
لب های تشنه را به هم آميزيم/ دستان به دور گردن هم لغزان
پيمانه ی وصال بياشاميم/ آغوش ِ هم، چه تنگ‌ بیفشاریم
در اوج لذتيم و چه آراميم/ وقتی كه نام هم به زبان آريم
تا عمر باقی است من آنجايم/مسحور وصل تست سراپايم
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_4690.html
دكتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/08/blog-post.html