۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

"زندگی" های یک سراینده


اینست زندگی (دگرگونی/ متا مرفوز)
بس چیزها کز اصل، دگرگونه می شود/ بس چیزها که رنگ_ تعلق، زدوده است
پیوسته مانده باز، همانگونه بوده است/ اینست زندگی
از لحظه ی تولد_ تو تا آخرین سفر/ آنگه که راهی_ دنیای دیگری
وقتی کز عشق و جان و تحمل نمانده هیچ/وقتی که اشتهای تو پایان گرفته است
وقتی که طعم و مزه ی هرچیز رفته است
وقتی چراغ_ هستی و برق نگاه تو/ در بند_ اژدهای خموشی نشسته است
پایان_ خط رسیده و عمری دوباره نیست/ نازک شهیقی و آهی شراره نیست
تنها تویی که دگرگونه مظهری/ افسانه ای فقط، چو ازین  و هله بگذری
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-43.html
*
در راه زندگی
زنجیر کودکی، به نوازش ها / هر لحظه فرصتی و چه کاوش ها
طبع جوان چو تشنه ی خوشکامی/زنجیره‌ای به چشمه ی خواهش ها
زنجیر زلف یار و پریشانی / دل در درون سینه به آتش ها
در کوچه های عشق به آن دلبر / عصر جو ا نی آمده ناگه، سر
زنجیره‌ های کودکی و پیری / پیوند کاوشی به زمینگیری
در راه زندگی به فنا پرسه / زنجیری از شمارش یک ، دو ، سه
دنیای ما همه زنجیر است /  طرحی ز نقطه ز تصویر است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/09/blog-post.html
*
پند زندگی
غیرنام نیک، چیزی درجهان هرگز مخواه/ جزصدا قت، راه دیگردرمیا ن آخر مپوی
صادقانه، عاشق دلداده یا معشوق باش/عاشقانه ، رازدل راجزبه او با کس مگوی
در هوای عشق دلبر هر نفس را تازه ساز/ غیر عطر روی او عطر گل دیگر مبوی
دوست باش و نیک با همسایه اما هیچگاه/جامه‌ ی ناپاک خود را نزد همسایه مشوی
هر زمان و هر مکان با یاد ايران زیست کن/ لیک حل مشکل ا يران ز بیگانه مجوی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-26.html
*
زنجیر زندگی
زنهار که این عمر نه یک بازی نرد است
زنجیره‌ ی شادی و غم و محنت و درد است
بنگر ‌تو بر این چرخ  و بر این گردش هستی
کاوردگه و پهنه ی رزم است و نبرد است
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-26.html
*
سرگذشت زندگی
خواب بود‌یم درعدم درحال خویش/ سرخوش از افکار و از افعال خویش
خفته بود‌یم همچنان آسوده بال/ فارغ از زنجیره ی امیال خویش
او به ما از نیستی، هستی نمود/ راه عشق و باد‌ه ی مستی نمود
ما همان دم ، واله‌ و شیدا شد‌یم/ عاشق  هر چه  رخ  زیبا شد‌یم...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/03/blog-post_22.html
*
ماجرای زندگانی
درسحرگاه_ ابتدائی_عمر/ آسمان ، صاف و پاک و روشن بود
گل تباران  به گرد_ ما بودند/ جای ما ، در میان_ گلشن بود
در فرا اوج_ قله های_ شباب/ همدل و هم مرام_ او گشتیم
سخن_ عشق_ او ، چه شیرین بود/غرق_ شیرین کلام_ او گشتیم
درمیانسالگی ، و تنگ غروب/تا که میهن به چنگ توفان شد
وحشت_ قهقرا  شد و سرکوب/ کار ما ، کوچ ازآن‌ دیاران شد
درسراشیب_ انتهائی_ عمر/بس شنیدیم شکوه ها، از دوست
خاطر از دوست نیست آزرده/ آنچه از "دوست می‌ ‌رسد نیکوست"
درشبانگاه_ پیری و عزلت/ آسمان، گرچه روشن و پاک است
قلب ما ، در کنار قطب شمال/ یاد_آن زادگاه و آن خاک است
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_6178.html
*
در کوچه باغ زندگانی
به دوران_ خوش و شاد_ جوانی/ مرا دوشیزه ای ، ‌شد یار_ جانی
نگاه اش ، یک شهاب گرم و گیرا/لب ا ش ، همچون شراب_ ارغوانی
رخ ا ش ، زیبا و بی همتا به دنیا/ تبسم ، شیوه ی او جاودانی
تن ا ش ، گلبرگ صبح_ آشنایی/دل ا ش ، دریای صاف_ مهربانی
سخن هایش ، فصیح و نغز و شیوا/که روحانه و جانانه ، معانی
صدایش ، یک نوای عاشقانه/ طنینی ، چون ندای آسمانی
و کارش ، یک جهان افسونگرانه/ به عرش_ دلربایی ، دلستانی
و او یک چند، درهمسایگی بود/ که تا آمد جدایی ، ناگهانی
جوانی ، کوچه باغ_ زندگانی ست/ دریغا ، ای جوانی ، ای جوانی
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-208.html
*
زندگی تازه‌
کی شود روزی، دوباره، عشق من/ دفتر هجران، به بندی، تا کنی
کی شود ا ز درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ا ی ، بر ‌پا کنی...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/10/blog-post.html
*
زندگی‌ حرا م و گناه
بلبل، د گر به برج_ حمل نیست/ رقصی ز گل بر اوج_ غزل نیست
فصلی، ز روزگار_ سیه هست/ وصفی ز کار_ نور_ زحل نیست
وقتی  ز بهر ا مر_ تبه هست/ فرصت ،  برای فکر و عمل نیست
پرسش ز حال_ خلق غریب هست/ حرفی‌ ، ز درد اهل محل نیست
کوشش برای فرد_ حبیب هست/ گوشی ، بوضع کور و کچل نیست
کرنش ، به جمع_ رذل_ کذا هست/ ارجی ، برای فضل_ ملل نیست
چرخش، به سوی راه_ خطا هست/ گردش به باغ و جنگل و تل نیست
طعنی ، برا ی مهر و وفا هست/ لعنی از آ ن_ مکر و حیل  نیست
طعمی ، ز زهر_ تلخ_ ریا هست/ کا می ، برای شهد_عسل نیست
منعی ، ز بهر جشن وصفا هست/ یعنی که حق_ بوس و بغل نیست
سهمی ، برای رشوه به جا هست/ فهمی، زبهر کشف_ علل نیست
رزمی ، زبهر نا ن  و پنیر هست/ عزمی ، برای رفع_ خلل نیست
حرصی ، برای مدرک و تیتر هست/ کاری به کار اصل و بدل نیست
وعظی ، ز متن قول و مثل هست/ لفظی ، ز بهر وصل_ جمل نیست
عقدی ، برای کا ر_ دول هست/ نقدی ، ز بعد_ بحث و جدل نیست
بد گویی ، از رجا ل_ بهین هست/ ذمی‌ ، ز مرد ما ن_ دغل نیست
شرحی ز ناله ‌های غمین هست/ مدحی، به نام_ رستم_ یل نیست
رغبت به ر ا ه_ کوه و کتل هست/ صحبت  برای  فتح_ قلل نیست
گر زندگی‌ حرا م و گنه هست/ چشمی ،  به جز به پیک_ اجل نیست
فصلی ، ز روزگا ر_ سیه هست/ بلبل ، د گر به برج_ حمل نیست
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/07/blog-post_29.html
دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/04/blog-post_29.html