۱۳۹۴ فروردین ۸, شنبه

گل افشان در زنجیری از سروده ها

 
چنان بد که در پارس یک روز تخت/ نهادند زیر گل افشان درخت
پرستنده را گفت قیصر که تخت/ بیارای زیر گل افشان درخت
به فرمان ببردند پیروزه تخت
نهادند زیر_ گل افشان درخت...: فردوسی
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت/ سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید/ بگریختم از خانه ی خمار مرا یافت...
از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
وان بلبل و آن نادره تکرار مرا یافت... : مولوی
 در آن بزم آراسته چون بهشت
گل افشان تر از ماه اردیبهشت... : نظامی
 وقت آن آمدکه خوش باشدکنار سبزه جوی/گر سر صحرات باشد سرو بالایی بجوی
ور به خلوت با دلارامت میسر می ‌شود
در سرایت خود گل افشانست، سبزی گو مروی... : سعدی
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم/ نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز/ بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد/ بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه/ که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم: خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
 می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی
این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می‌گویی
مسند به گلستان بر، تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی، می نوشی و گل بویی... : حافظ شیرازی
 چو نازل شد به فرش سبزه چون گل/ به گل افشاند زلف همچو سنبل
بر خود خواند آن آواره دل را/ برایش نرم کرد آن خاره دل را
به ساقی گفت آن مینای می، کو
نشاط محفل جمشید و کی، کو...: وحشی بافقی
 به زلف سنبل و خط بنفشه کی پیچم/ مرا که ذوق پریشانی دماغ نماند
در آن حریم که صائب چراغ کلک افروخت/ ز پرفشانی پروانه یک چراغ نماند
بهار رفت وگل افشانی دماغ نماند
شراب در قدح و نور در چراغ نماند...: صائب تبریزی
 در گلشن اگر بلبل سر مست گل افشاند/ ما راز گلستان همه مقصودگلاب است
بر راه خطا، عقل اگر رفت خطا کرد
تو در پی او گر نروی، عین صواب است...: شاه نعمت‌الله ولی
 تا بدانی که دوستدار کشی/ نکشی چون من، ار هزار کشی
تا کی از عشوه نیم مستان را/ بشکنی جام و در خمار کشی
آتشم زن که زنده گردم باز/ گر چو شمعم هزار بار کشی
در قیامت کند گل افشانی
بلبلی را، که در بهار کشی...: عرفی شیرازی
کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا/ بند زلفت می کند جمع از پریشانی مرا
آن صفا کز کفر عشقت در دلم تأثیر کرد/ هرگز آن حاصل نیاید زین مسلمانی مرا
دیگری با تو قرین و من زخدمت مانده دور/ زاغ با گل همنشین و بلبل الحانی مرا
چون درخت میوه دارم شاخ بشکستی بسنگ
پس درین بستان چه سودست از گل افشانی مرا...: سیف فرغانی
 طبعم از لعل تو آموخت در افشانی ها/ ای رخت چشمه خورشید درخشانی ها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانی ها...: شهریار
یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت/ بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت
سر به دامان منت بود وز شاخ بادام/ بر رخ چون گلت آرام صبا گل می‌ریخت
خاطرت هست آن شب همه شب تا دم صبح/ گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت
نسترن خم شده، لعل لب تو می بوسید/ خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من/ می‌زدم دست بدان زلف دو تا گل می‌ریخت
تو فرو دوخته دیده به مه و باد صبا/ چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود/ راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می‌ریخت: دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی
 تو مگر نشنیده ای که خواهد آمد روز بهروزی/ روز شیرینی که با ماش آشتی باشد
آنچنان روزی که در وی نشنود گوش و نبیند چشم/جز گل افشان طرب گلبانگ پیروزی
ای جوان دیگر مبر از یاد هرگز آنچه پیرت گفت
گفت بیش از پنج روزی نیست حکم میرنوروزی... : مهدی اخوان ثالث
 ای آشنای من برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا پر کنیم جام تهی از شراب را
وز خوشه های روشن انگورهای سبز در خم بیفشریم می آفتاب را
یک صبح خنده رو وقتی که با بهار گل افشان فرا رسی
در بازکن، به کلبه ی خاموش من بیا/بگذار تا نسیم که در جستجوی تست
از هر که در ره است، بپرسد نشانه هات
آنگاه، با هزار هوس، با هزار ناز، برچین دو زلف خویش
آغاز رقص کن، بگذار تا بخنده فرود آید آفتاب... : نادر نادرپور
 نه عقابم نه کبوتر اما چون به جان آیم در غربت خاک بال جادویی شعر
بال رویایی عشق می رسانند به افلا ک مرا
اوج میگیرم اوج می شوم دور ازین مرحله دور می روم سوی جهانی که در آن
همه موسیقی جان ست و گل افشانی نور همه گلبانگ سرور
تا کجاها برد آن موج طربناک مرا
نرده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس می کشد باز سوی خاک مرا: فریدون مشیری
 ای روستای خفته بر این پهن دشت سبز/ ای از گزند شهر پلیدان پناه من
ای جلوه ی طراوت و شادابی و شکوه/هان ای بهشت خاطره ی زادگاه من
ای بس طلیعه های گل افشان بامداد/کز جام لاله های تو سرمست بوده ام
و ای بس ترانه ها که به آهنگ جویبار
آن روزها به خلوت پاکت سروده ام... : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
 مرا بوی گل عشقت جوان کرد/ ازین بهتر چه معجز می‌توان کرد
که باور می‌کند یاسی گل افشان/ بلوطی را به بویش ارغوان کرد
نسیمی بر وزید از باغ مینو/ که شورستان جانم را جِنان کرد
شب تبعید و تنهائیم می‌کشت/ که خورشیدت طلوع ناگهان کرد
ز بس اهریمنم آزار می‌داد/ تو را ایزد برایم ارمغان کرد
کجا بودی که عمری چشم جانم/ تورا جویان نظر بر این و آن کرد
زمان با من به مهر آمد سرانجام/ پس از عمری که با من سر گران کرد
جوانی با تو باز آمد که طبعم/ گل افشان بهاران در خزان کرد
دلم آتش فشانی بود خاموش/ چنینم نغمه‌خوان بخت جوان کرد
نماز آرم به سوی ایزد عشق
که شعرم را به وصفت پر توان کرد - پاریس . زمستان ۱۳۹۳ خورشیدی: نعمت آزرم
 چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانی ها/ دست ها تشنه ی تقسیم فراوانی ها
با گل_ زز، سر راه تو آذین بستیم/ داغ های دل ما ، جای چراغانی ها
حالیا دست کریم تو برای دل ما/ سرپناهی است در این بی سر و سامانی ها
وقت آن شدکه به گل حکم شکفتن بدهی/ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی ها
چشم تو ، لایحه ی روشن آغاز بهار
طرح_ لبخند تو، پایان پریشانی ها: قیصر امین پور

نازنینا ، تو ، ای فرشته ی من
روح و ایمان و چون مَه تابان
تو ، که جانانه در نظر باشی
چون بهاران، همیشه گل افشان
 دکتر منوچهر سعادت نوری
 مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/03/blog-post_28.html