ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۵, سه‌شنبه

"درد" در زنجیری از سروده های این زمانه


آن فضائل که بگزیده بودم/ پای تا سر رذائل شد امروز
وآن رذائل که بشنیده بودم/ در شمار فضائل شد امروز
در چنین عصر و با این چنین زیست
هیچ درد از فضیلت بتر نیست: ادیب السلطنه سمیعی
 دل، که خونابه ی غم بود و جگرگوشه ی درد/ بر سر آتش جور تو، کبابش کردم
زندگی کردن من ، مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم: محمد فرخی یزدی
 در شهر بند مهر و وفا، دلبری نماند/ زیر_ کلاه_ عشق و حقیقت‌، سری نماند...
زین ناکسان که مرتبت تازه یافتند/ دیگر به هیچ مرتبه‌، جاه و فری نماند
آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ/ ای شیر تشنه میر، که آبشخوری نماند
زین جنگ‌های داخلی و این نظام زور/ بی‌ درد و داغ ، خانه و بوم و بری نماند
بی‌فرقت برادر، خود خواهری نزیست/ نادیده داغ مرگ پسر، مادری نماند
جز گونه‌های زرد و لبان سپید رنگ/ دیگر به شهر و دهکده سیم و زری نماند
شد مملکت خراب ز بی‌نظمی نظام/ وز ظلم و جور لشکریان‌، کشوری نماند
یاران قسم به ساغر می‌، کاندرین بساط/ پر ناشده ز خون جگر، ساغری نماند
نه بخشی از تمدن و نی بهره‌ای ز دین/ کان خود به کار نامد و این دیگری نماند
واحسرتا چگونه توان کرد باور این
کاندر جهان ‌، خدایی و پیغمبری نماند... : ملک ‌الشعرای بهار
 هان ای شب شوم وحشت انگیز/ تا چند زنی به جانم آتش؟
یا چشم مرا ز جای برکن/ یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم/ کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست که در زمانه ی دون/ از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت/ تا باقی عمر چون سپارم...
بس بس که شدی تو فتنه ای سخت/ سرمایه ی درد و دشمن بخت
 این قصه که می کنی تو با من/ زین خوبتر هیچ قصه ای نیست
خوبست ولیک باید از درد/ نالان شد و زار زار بگریست
بشکست دلم ز بی قراری/ کوتاه کن این فسانه، باری... : نیما یوشیج
 خنده، بر هر درد بی درمان دواست/ خنده، آغاز خوش هـر ماجراست
خنده، را بر چهره چون مهمان کنی/ صورت خود را اگر خندان کنی
زندگی با خنده، گر جاری شود/ نور شادی، گر به چشمانت رود
می رود غم، از درون سینه ات
محو خواهد شد به خنده، کینه ات...: سراینده ی گمنام
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی/ آخر ای ماه تو همدرد_ من_ مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم/ که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من/ سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی... : شهریار
 من باد نیستم، اما همیشه تشنه ی فریاد بوده ام
دیوار نیستم، اما اسیر پنجه ی بیداد بوده ام
نقشی درون آینه ی سرد، نیستم/ زیرا هر آنچه هستم، بی درد نیستم
اینان به ناله، آتش درد نهفته را/ خاموش می کنند و فراموش می کنند
اما من آن ستاره ی دورم، که آب ها
خونابه های چشم مرا ، نوش می کنند : نادر نادرپور
 درون سینه آهی سرد دارم/ رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم : فریدون مشیری
 گنه ناکرده بادافر کشیدن/ خدا داند که این درد کمی نیست
بمیر ای خشک لب در تشنه کامی/که این ابر سترون را نمی نیست
خوشا بی دردی و شوریده رنگی
که گویا خوشتر از آن عالمی نیست... : مهدی اخوان ثالث
 روزگاری رفت و مردی برنخاست/ زین خراب آباد ، گردی برنخاست
دشمنان را ، دشمنی پیدا نشد/ دوستان را ، هم نبردی برنخاست
هر که چون من گرمخویی پیشه کرد/ از دلش جز آه سردی برنخاست
صد ندا دادیم ، دشمن سر رسید/ از میان جمع ، فردی برنخاست
درد ، از درمان گذشت و هیچ کس/ از پی درمان دردی برنخاست... : حمید مصدق
 مردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید/ جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید... : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
 در اندوه میهن مرا تاب نیست/ که خاموشی ‌اش کمنر از خواب نیست
پر از درد، دل‌ها و لب‌ها خموش/ مگرشان به تن جان ِ بی‌تاب نیست...
و دزدان دین‌پیشه را کار و بار/ بجز دشمنی با زن و شاب نیست
از ایران چُنان غارتی کرده‌اند/ که اعداد را جای واتاب نیست..: نعمت آزرم
 درد های من، جامه نیستند تا ز تن درآورم
"چامه و چکامه" نیستند تا به "رشته ی سخن" در آورم
نعره نیستند تا ز " نای جان" برآورم
دردهای من نگفتنی، دردهای من نهفتنی است/ دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست، درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان، مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم، لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند... : قیصر امین پور
 یارا، دهی ام پند، کز اسلام مگو/ از دین سخنی به توده ی عام مگو
بیماری ی خلق را شناسا شده ام/با من گویی که با کس اش نام مگو
دردی ست که ازمیانه برداشتنش/ بسته ست به فاش و درنظر داشتنش
وز بینش و اخلاقِ تو آیم به شگفت/ کز من خواهی به پرده در داشتن اش
چون درد شناسی و خطر داشتن اش/ باید کوشی به بی اثر داشتن اش
من درد شناختم، تو درمان اش کن
حق نیست دگر به پرده در داشتن اش: دکتر اسماعیل خویی
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65431
شعاع درد مرا، ضرب در عذاب کنید/ مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را، شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید... : قیصر امین پور
 هیچ گربه دیده ای در این جهان/ کو رود بر راه و رسم داعشان؟
هیچ خر در هیچ اصطبلی مجو/ چون مرید ابله پر های و هو
هیچ گاوی گاو دیگر را نکرد/ در شکنجه گاه غرق رنج و درد...
ای خداوند سگان و گربه ها/ گوشه چشمی کنون بنما به ما
زآدمی بودن خدایا خسته ایم/زخم خورده بال و پر بشکسته ایم...
ای خدا بشنو کنون فریاد ما/ دادخواهیم ای خدا ده داد ما
با سگان و گربه ها مان جور کن
با بنی حیوان همی محشور کن... : اسماعیل وفا یغمایی
http://iranian.com/posts/view/post/46346
ما ، مظهری ز درد و بلای زمانه ایم
در گیر_ بس حوادث_ سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب_ تاریک و پر ز بیم
در آرزوی صبح_ پگاه و سپیده ایم
 دکتر منوچهر سعادت نوری
 بیشتر: http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/02/blog-post_23.html
دردها و ترانه ها
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2015/02/blog-post_23.html
 Selected Poems and Songs on "Pain"/ English & Persian
 a link will be posted
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/02/blog-post_24.html