ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۴, دوشنبه

اشاراتی به "درد" و "رنج" و "محنت" در سروده های یک سراینده


 ١
گوشی_ گفت و شنود را تا گرفت او، گفتمش
دوست می دارم ترا، آیا که می دانی هنوز
گفت او، ای نازنین قلب مرا سوزانده ای
لیک آگاهم که تو در سینه، پنهانی هنوز
نا له ام بر خط سیم افتاد و با امواج گفت
دردمند_ عشق تو هستم ، که درمانی هنوز...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/11/blog-post.html
٢
زندگاني ام تبه گرديد و در حيرت گذشت
وه چه ايام_ خوشي از عمر، بر غفلت گذشت
بسته شد پايم  به زنجير و سزاوارم نه بود
واي ازين زندان، كه محنت بود و درعزلت گذشت...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/07/blog-post_27.html
٣
عشق تو، آشیان_ جان سوزاند/ مرهمی شو تو، بر دل_ ریش ام
ای که همچون الهه ی ناهید/ رنج و محنت، زدائی از ‌پیش ام
در حریرین پگاه صبح پرند/ سهمی از بوسه کن کمابیش ام
ای که درترمه ‌های هر پندار/ روز و شب، جزتو من نیاندیش ام
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-69.html
٤
دانه دانه ، بر ف می بارد/ محنت و رنج و غمی درآن نهان
معبری لغزنده می دارد به پا/ سخت می سازد عبور رهروان
گاه چون بهمن، فرو ریزد ز کوه/ بس به نابودی کشاند مردمان
گاه جان بخش، گاهی جان ستان/همچو ژینوس می نماید بی گمان...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/01/blog-post.html
۵
زیر و رو گشته جهان و چه بسا دل ها سرد
اشک ها، سیل غم و آه، ز سینه پر درد
شاخساران شده خشک وبه زمین، فرش کویر
قلب ها منقلب ورنگ به رخساران زرد
مردمان ، سر به گریبان ز لب افسوس کنان
که عدو بر سر این بوم ، چه آورد و چه کرد...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/12/blog-post.html
٦
ما ، مظهری ز درد و بلای زمانه ایم/در گیر_ بس حوادث_ سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب_ تاریک و پر ز بیم/در آرزوی صبح_ پگاه و سپیده ایم
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/02/blog-post.html
دكتر منوچهر سعادت نوری
 مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/02/blog-post_23.html