ه‍.ش. ۱۳۹۳ دی ۱۶, سه‌شنبه

"نقش" و "نقاشی" در سروده های یک سراینده


پرده ی پندار من، نقش ونگار ماه_تست/تو ندانی "که در این پرده چه ها می بینم"
رقص_ شیدایی و سرمستی و امید و نشاط/ در تو و آن قد و بالا، همه جا، می بینم
گفته اند حسن، همان به، که خداداده شود
وین همه حسن_ تو را من ز خدا می بینم...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2012/04/blog-post_12.html

پیشترها ، می شد کنج_ یک دنج ، نشست
لبوی_ گرم_ تنوری خورد
پیشترها ، می شد با رفیقان ، پوکر_ نرمی زد
گهگهی ، از همه ی آنان برد
پیشترها ، می شد کافه ای رفت/ شیر_ داغی نوشید
سر پل ، وقت_ غروب/ گشت زد ، خوش چرخید
پیشترها ، می شد/ گوش ، بر هر آهنگ توی_ یک ماشین ، راند
یادی از "هایده" کرد همصدا با او خواند:
"مستی هم درد منو"/ "دیگه دوا نمی کنه"
"غم با من زاده شده"/ "منو رها نمی کنه"/ "منو رها نمی کنه"
و فضا ، شاعرابه بود/ و صدا ، ماهرانه بود
پیشترها ، می شد/ نعره و داد زد و شد ، فریاد
ساز و آواز ، شنید از "فرهاد"
قصه ی روز و حکایت ها را/ آه_ جانسوز و شکایت ها را:
"داره از ابر_ سیا"/ "خون می‌چکه"/ "جمعه‌ها ، خون"
"جای بارون می‌چکه"
قصه ی حیوانک_ "اشی مشی/ که میافته
توی_ حوض_ نقاشی"
پیشترها ، می شد/ شب شعر، راه انداخت
از یکی ، خوبی گفت/ به فلانی ، هم تاخت...
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/06/blog-post.html

ای وطن ، زرینه هفت آئینه داری/ ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری
در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری/ دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری
در هنر ، معماری_ تزئینه داری/ خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری
ای که خورشیدی طلا، زرینه داری/ بس گلستان، دشت ها سبزینه داری
ای که صد افسانه بر هر سینه داری/ رستم و رودابه و تهمینه داری...
ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری/ پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟
http://saadatnoury.blogspot.ca/2011/06/blog-post_8109.html

آن شب که در هو ای_ تو ، چشمم به راه بود
سرنای عشق را، خوش و شاداب می زدم
نقش و نگا ر_ دلکش_ تو ، روی_ ماه بود
از راه_ دور، بوسه به مهتاب می زدم
دکتر منوچهر سعادت نوری
http://saadatnoury.blogspot.ca/2013/06/blog-post_19.html