۱۳۹۳ دی ۱۱, پنجشنبه

شیرها و سروده ها/ انگلیسی و فارسی


Chain of Poems on "Lion"/ English & Persian
“You are our refuge, our last hope, our one
Protection now that King Kavous has gone;
Alas, Iran will be destroyed, a lair
For leopards and wild lions will flourish there,
Our land will be a wasted battleground
Where evil kings will triumph and be crowned…”: Ferdowsi
http://micheleroohani.com/blog/2009/06/20/iran-needs-a-rostam-for-this-next-showdown/
We all are lions, but lions on a banner:
Because of the wind they are rushing onward from moment to moment.
Their onward rush is visible, and the wind is unseen:
May that which is unseen not fail from us... : Rumi
http://www.khamush.com/poems.html
Not only will death pass through your world/ But your splendor too shall pass.
The owl of misfortune bringing ruin/ Will perch on your palace too.
The autumn wind of adversity/ Will wither your gardens and orchards.
The gasp of death choking both rich and poor/ Will rattle in your throat too.
Oh you who wield blades like javelins to oppress!
The sharpness of your spears too shall dull
Neither the great men of yore, nor their justice lasted.
Thus so, the injustice of your cruel acts will pass/ Our lions roared but are now extinct
The barking of your dogs will surely cease... : Saif-e Forghani
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/first-iranian-poet-who-advocated-social-justice-saif-e-farghani.html
I’m an Iranian, who has, for a lifetime, been losing sleep
Meaning, like motherland, losing soil and water
En masse, cry and wail filling the air
Losing nightingales, and much gardens of flower
Way of banquet, dance, and joy shut
Sweetheart and perfect wine lost
O!  What eloquent poem!  As Pirayeh said
Have lost the moon, lost the moonlight
Flag’s lion lost, by the tempestuous foxes’ assault
At the same time, the shining sun lost
Much warrior heroes, Ahriman destroyed
Maziar, Babak, and Sohrab have been lost
Ahura’s land, center of tyranny and deceit
I’m lost!  Way of traditions have been lost
I’m an Iranian, who has, for a lifetime, been losing sleep
Maziar, Babak, and Sohrab have been lost
My cry of the oppressor, in my throat turns to shout
My tolerance of the repressive ruler has been lost: M. Saadat Noury
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury-96.html
شیرها و  سروده ها
به نیکی بباید تن آراستن/ که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی/ شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند/ همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود/ کنام پلنگان و شیران شود: فردوسی
 ما چو ناییم و نوا در ما ز تست/ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست
ما همه شیران ولی شیر علم/حمله‌شان از باد باشد دم‌ به دم
حمله ‌شان پیدا ست و ناپیدا ست باد/ آنک ناپیدا ست هرگز گم مباد
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ
چون الف از خود چه دارد هیچ هیچ... : مولوی
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد...
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد/ بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عوعو سگان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت/ ناچار کاروان شما نیز بگذرد... : سیف فرغانی
 ای رفیقان راه ها را بست یار/ آهوی لنگیم و او شیر شکار
در کف شیر نر خون‌خواره‌ای/ غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای..: مولوی
 واحسرتا! چگونه توان کرد باور این/ کاندر جهان‌، خدایی و پیغمبری نماند
جز داور مخنث و جز حیز دادگر/ در صدر ملک‌، دادگر و داوری نماند
رفتند شیر مردان از مرغزار دین
وین جا بجز شکالی و خوک و خری نماند... : ملک‌الشعرای بهار
 آفرین گویم شما را اى جوانان دلیر/ اى دلاور شیرمردان، اى دلیران شهیر
گاه ورزش زورمندانید و استعدادوَرْز/ روزچالش مردِ میدانید و بی همتا دلیر
کى تواند روز چالش پیشتان آرد درنگ؟/ کى تواند وقت کُشتى پشتتان آرد به زیر؟
گوىوچوگان یافت از اجدادتان جان در مصاف/ فوتبال از سعى تان اینک ببالد در مسیر
چون شود در راه بازى پایتان فرمان گزار/ سوى هر دروازه گردد توپتان فرمان پذیر
خوش دوان گشتید در میدان بازى مردوار
در تکاپو همچو آهو، در تهاجم همچو شیر... : عبدالعلی ادیب برومند
 هر چند نبینی تو، ولی ملت ایران/شیری است که بر پرچم خورشید نشان است
بر ملت ما تکیه کن ای شیخ که بینی
هر گوشه یکی آرش با تیر و کمان است... : دکتر مصطفي باد کوبه ای
https://www.youtube.com/watch?v=-j5u98pmOmU
پرچم خرچنگ دشمن زادگان/ دور باد از پیکر آزادگان
بیرق ننگین استبداد دین/محوبادازعرصه ی ایران زمین
تا برقصد شاد بر بام وطن/ پرچم شیر تو و خورشید من: محمد جلالی چیمه

من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام/من وطن یعنی که خاک و آب را گم کرده ام
گریه و نوحه ، فضا را یکسره تسخیر کرد/ بلبل و بس گلشن_ شا د ا ب را گم کرده ام
کار_ رقص و شادمانی زشت و ناهنجار شد/ دلبر و جا م شراب_ نا ب را گم کرده ام 
یا چه شیوا گفت آن پیرایه بانو در غزل/ "ماه را گم کرده ام ، مهتاب را گم کرده ام"   
حمله ی روبه مزاجان ، شیر پرچم را زدود/ همزمان ، خورشید عالمتاب را گم کرده ام
بس مبارز قهرمان را ، اهرمن نابود ساخت/ مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام
ناله ها یم از ستمگر ، در گلو فریاد شد/ من توان_ حاکم_ نا با ب را گم کرده ام
آن اهورا سرزمین شد مرکز تزویر و ظلم/ سرگریبان مانده ا م ، آداب را گم کرده ام
مازیار و بابک و سهراب را گم کرده ام/من یک انسانم که عمری خواب را گم کرده ام
دکتر منوچهر سعادت نوری
 مجموعه‌ ی گٔل غنچه ‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2015/01/blog-post.html