ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

رفتن ها: در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بودکه پرسید سوار، آسمان مکثی کرد
رهگذر، شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت، نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن، عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد...
کودکی می بینی، رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی، خانه دوست کجاست؟ سهراب سپهری

آه ... سهم من اینست/ سهم من اینست
سهم من، آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من، پایین رفتن از یک پله ی متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من، گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست... : فروغ فرخزاد

درخت معجزه خشکیده ست و کیمیای زمان، آتش نبوت را بدل به خون و طلا کرده ست
و رنگ خون و طلا ، بوی کشتزاران را زیاد بدبده های ترانه خوان برده ست
و آفتاب ، مسیحای روشنایی نیست و ابرها همه آبستن زمستانند
و جوی ها ، همه در سیر بی تفاوت خویش به رودخانه ی بی آفتاب می ریزند
و کوچه ها ، همه در رفتن مداومشان به نا امیدی بن بست ها یقین دارند
پرنده ها ، دیگر از گوشت نیستند
پرنده ها ، همه از وحشتند و از پولاد... : نادر نادرپور

خبر_ رفتن_ موشک به فضا/ لمس_ تنهایی_ ماه
فکر_ بوییدن_ گل در کره ای دیگر...
هر کجا هستم، باشم/ آسمان، مال_ من است... : سهراب سپهری

چرا توقف کنم چرا ؟/ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است/ افق عمودی است و حرکت ، فواره وار
و در حدود بینش/ سیاره های نورانی می چرخند
زمین ، در ارتفاع به تکرار می رسد
و چاههای هوایی، به نقب های رابطه تبدیل می شوند
و روز وسعتی است که در مخیله ای تنگ کرم روزنامه نمی گنجد
چرا توقف کنم ؟... فروغ فرخزاد

در بیابان فراخی که از آن می گذرم/ پای سنگین کسی در دل شب
با من و سایه ی من همسفر است
چون هراسان به عقب می نگرم/ هیچ کس نیست به جز باد و درخت
که یکی مست ویکی بی خبر است... : نادر نادرپور

چترها را باید بست/ زیر باران باید رفت/ فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت/ دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست... : سهراب سپهری

ای تکیه گاه و پناه
زیباترین لحظه های پرعصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من...
ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک/ ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دوردستان/ آنجا ، بگو تا کدامین ستاره ست
روشن ترین همنشین شب غربت تو ؟... مهدی اخوان ثالث

آنی بود درها وا شده بود/ برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود
مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش، خاموشی گویا شده بود
آن پهنه چه بود، با میشی گرگی همپا شده بود
نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ، پرده مگر تا شده بود؟
من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود، زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا، هر بودی، بودا شده بود: سهراب سپهری

حلاج ها ، بر دار ، رقصیدند و رفتند/ شیطان حدایی کرد در این خاک سوزان
این قصر عاج افتخار آمیز تاریخ
بر پاستی ، از استخوان تیره روزان... : نصرت رحمانی

تمام مرتجعان، غول گول دنیایند/ همیشه، سد بلندی به راه فردایند
بیا بیا برویم که در هراس، از این قوم کینه توزم من و سخت می ترسم
که کار را به جنون و مهربانی ما را به خاک و خون بکشند
چگونه می گویی به هر کجا که رویم آٍسمان همین رنگ است
بیا بیا برویم، آه من دلم تنگ است
بیا بیا برویم، کجاست نغمه ی عشق و نسیم آزادی
در این کویر نبینم نشان آبادی، نشانه ی شادی
دلم گرفت از این شیوه های شدادی
بیا بیا برویم، خوشا رستن و رفتن به سوی آزادی: حمید مصدق

خوشم با این چنین دیوانگی ها/ که می خندم به آن فرزانگی ها
به غیر از مردن و از یاد رفتن/ غباری گشتن و بر باد رفتن
در این عالم، سرانجامی نداریم/ چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره روزان/ بساز از عشق و جانم را بسوزان
بیا، آتش بزن خاکسترم کن
مسم، در بوته ی هستی زرم کن: فریدون مشیری

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده/ شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده
کولی کنار آتش، رقص شبانه ات کو؟/ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه/ چشم سیاه چادر، با این چراغ مرده
رفت آنکه پیش پایش، دریا ستاره کردی/ چشمان مهربانش، یک قطره ناسترده
در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه/ این شب نداشت آری، الماس خرده خرده
بازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفت/ روزی سیاه چشمی، سرخی به ما سپرده
می رفت و گرد راهش، از دود آه تیره/ نیلوفرانه در باد، پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را، گیسو به باد دادی/ رفت آن سوار با خود، یک تار مو نبرده : سیمین بهبهانی

از کنار من افسرده ی تنها، تو مرو/ دیگران گر همه رفتند، خدا را، تو مرو
اشک اگر می چکد از دیده، تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا، تو مرو... : دکتر شفیعی کدکنی

 سفر (او رفته سفر گرفته پرواز) 
من زنده به عشق دلبری هستم/ دلبسته ی نیک گوهری هستم
او رفته سفر گرفته پرواز/ دور است زمن یکی دو فرسنگ
خواهم که دوباره آید او باز/ آغوش کشم به سینه او را تنگ
زیباست کنار یکدگر بودن/ یا همره یار در سفر بودن
یا آنکه همیشه در بر او/ از درد فراق بر حذر بودن
هر بار که او سفر رود دور/ آرام دل و قرار من گیرد
این بار دگر نمی گذارم او/ بار سفر از کنار من گیرد
دكتر منوچهر سعادت نوري

تردید مکن، بیا از اینجا برویم/ وقت است، دگر، برای ما، تا برویم...
اینان همه خسته پای در ماندگی اند/بگذار بمانند، بیا ما برویم
این برکه ی خُرد مقصدِ ما نَبُوَد/ ما آمده ایم تا به دریا برویم...
ما راست قرار این که به دریا برسیم/ یاد آر که باید که بدانجا برویم
رفتن به رسیدن ار نیانجامد نیز/ باید که بمیریم به ره، یا برویم
گو پیش بیاید آنچه آید، باید/ بی دغدغه و وسوسه، تنها برویم
آغازه ی نابودنِ ما، ماندنِ ماست
بگذار بمانند، بیا ما برویم : دکتر اسماعیل خویی

دیگر از ما مپرس کجا رفتیم/ یا که همراه_ او چرا رفتیم
از نخستين دقایق_ دیدار/ را ه_ او را ، نشا نه ما رفتیم
تا ا سیری به را ه_ او، گشتیم/ عشق _او را چه مبتلا رفتیم
ترمه ها گل به رخ وبرلب داشت/ بوسه بر روی ترمه ها رفتیم
با نگاهی ، به جا ن شررانداخت/ همچو افتاده ای زپا رفتیم
هرصدا را، پیا می ازدل ساخت/ سوی آن دلنشین صدا رفتیم
خوش نوائی زعشق، تا بنواخت/ گوش بر زنگ‌ آن نوا رفتیم
عشق را، آشنا به دل پرداخت/ در کناری ، دل آ شنا رفتیم
ما هرانه ، به قلب دشمن تاخت/ تا که جان را براو فدا رفتیم
برسر_ره ، ا گر دو تن بودیم/ ما هما ن یک شد‌یم ، تا رفتیم
دست در دست هم ‌روانه شد‌یم/ بامدادی ، پر از صفا رفتیم
در ‌هوای لطیف و پاک_ عشق
ما ‌ند‌انیم ، تا کجا رفتیم... : دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
رفت آن سوار کولی (از سیمین بهبهانی) اجرا: همایون شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=B63nlNZ-An4
رفتم و بار سفر بستم - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=4NIbu_TE2Pg
رفتم - اجرا: الهه و ویگن
https://www.youtube.com/watch?v=jiD6Y3Qiajg
آهنگ رفتن - اجرا: دمی لاواتو 
https://www.youtube.com/watch?v=kHue-HaXXzg
ترانه ی رفتن - اجرا: ایندینا مانزل و جنیفر نتلز
https://www.youtube.com/watch?v=4dPim-NN3mQ
Chain of Poems & Songs on "Going" (in Persian: Raftan)
 Abstract: The English translation of some selected poems from Nader Naderpour, Sohrab Sepehri, and Forugh Farrokhzad/ Some English & Persian Songs on "Going".
Collected and Prepared by
Manouchehr Saadat Noury, PhD
http://iranian.com/posts/chain-of-poems-amp-songs-on-quot-going-quot-in-persian-raftan-42088