۱۳۹۳ مهر ۲۵, جمعه

لحظه ها و سروده ها و ترانه ها



تو را می خواهم و دانم که هرگز/ به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن/ من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره/ نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید/ و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت/  از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم/ کنارت زندگی از سر بگیرم... : فروغ فرخزاد

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت/ زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد/ راست با مهر فلک ، همسر شد
لحظه‎ ای چند بر این لوح کبود
نقطه ‎ای بود و سپس هیچ نبود: دکتر پرویز ناتل خانلری
http://www.youtube.com/watch?v=VCIlb4iJZIw

لحظه ی من در راه است و امشب بشنوید از من
امشب، آب، اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد
امشب، سری از تیرگی انتظار بدر خواهد آمد
امشب، لبخندی به فراتر ها خواهد ریخت... : سهراب سپهری

سر کوه بلند آمد حبیبم/ بهاران بود و دنیا سبز و خرم
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم : مهدی اخوان ثالث

یک لحظه، آسمان و درختان و ابرها/ در هم شدند و محو شدند و نهان شدند
یک لحظه، آن دو چشم گنهکار دوزخی
از پشت پرده های سیاهی عیان شدند... : نادر نادرپور

لحظه ای می ایستد، خم می شود آهسته، با تردید/ رعد می غرد، سیل می بارد
آخرین اندیشه، مادر چه خواهی شد؟/ آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران
باز باران است و شب چون جنگلی انبوه/ بر زمین گسترده هر سو شاخ و برگش را
با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا/ من، نشسته تنگ دل، پیش اجاق سرد
دخترم یلدا، خفته در گهواره اش آرام: هوشنگ ابتهاج (سایه)

« میگون » خموش بود و سکوتی سرد/ خوابیده بود در دل صحراها
بر گوش آن سکوت نمی آویخت/ جز نغمه ی تپیدن قلب ما
پاینده باد لذت آن لحظه/ کز جذبه اش دو دیده چو آتش بود
هوشم رمید و روی تو غلتیدم/ سر تا به پام لرزش و خواهش بود...: فرخ تمیمی

ای آتشی که شعله کشان از درون شب برخاستی به رقص
اما بدل به سنگ شدی در سحرگهان
ای یادگار خشم فروخورده ی زمین/ در روزگار گسترش ظلم آسمان
ای معنی غرور/ ای نقطه ی طلوع و غروب حماسه ها
ای کوه پر شکوه اساطیر باستان
ای خانه ی قباد/ ای آشیان سنگی سیمرغ سرنوشت
ای سرزمین کودکی زال پهلوان
ای قله ی شگرف/ ای گور بی نشانه ی جمشید تیره روز
ای صخره ی عقوبت ضحاک تیره جان
ای کوه ، ای تهمتن ، ای جنگجوی پیر/ ای آنکه خود به چاه برادر فرو شدی
اما کلاه سروری خسروانه را/ در لحظه ی سقوط
از تنگنای چاه رساندی به کهکشان... : نادر نادرپور

دلم یک لحظه در یک جا نماندست
مرا دنبال خود هر سو کشاندست
به هر لبخند شیرین دل سپردست
برای هر نگاهی نغمه خواندست... : فریدون مشیری

هم رهم، پایان هر ره باز راه دیگری ست/ روی پیشانی هر ره سرنوشتی خفته است
جای پای رهرویی، بر خاک جستم رهرویی/ سرنوشتی را ز چشم رهروی بنهفته است
هم رهم، پایان ره باز آغاز رهی ست
تا نمیرد لحظه ای، کی لحظه ای گردد پدید؟... : نصرت رحمانی

این چیست این که لحظه ی بی خویشی تو را آشفته می کند
این تیک و تاک ساعت مچ بند زیر سر
یا این صدای چشمه ی جوشان عمر توست
کاین گونه قطره قطره به مرداب می چکد؟ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

می گفت دختری که منم مرغ بی نوا/ وز بخت بد به کنج قفس پر نداشتم
تنها و نا مراد نشستم به گوشه ای/ در عمر خویش همدم و یاور نداشتم
یک لحظه آب خوش به گلویم فرو نرفت/  یکدم به کام دل قدمی بر نداشتم
غیر از دل غریب مرا محرمی نبود/ جز اشک چشم گو هر دیگر نداشتم
بخت سیاه روز مرا همچو شام کرد/ یک عمر رنج بردم و باور ناشتم
گفتم چه بود مایه ی این روزگار تلخ
گفتا به حال گریه که مادر نداشتم: مهدی سهیلی

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این، دست_ مرا مشغله ای نیست... : اردلان سرفراز

ایرانِ من که خسته و زارم ترا/ آخرچگونه دوست ندارم ترا؟...
با آنکه از کنار تو ام بر کران/ گویی که روز و شب به کنارم ترا
تا دررسد سعادتِ دیدار تو
رؤیانوردِ لحظه شمارم ترا... : محمد جلالی چیمه (م.سحر)

ای دست ها که بر دلِ ما زخم می زنید/ ای دست ها که سنگ به آیینه می زنید
زیبایی ِ زنانه ی ما، دشمن ِ شماست/ ما از تبارِ آینه های شکفته ایم
تصویرها به چهره ی ما سرخوشند وُ مست/ خورشید، از کرانه ی ما خنده می زند
در رهگذارِحادثه وُ سنگ وُ برگ وُ مرگ/ شعری بحز شکفتن ِ زیبا نگفته ایم
این باغ را ترانه ی ما سربلند کرد/  بربرگ برگِ شاخه ی ما رقصِ رنگ هاست
ما را زتُندبادِ حوادث، هراس نیست/ هرچند در گذرگه ی ما،غیرِ داس نیست
ای دست ها که از دلِ پاییز، سرزدید/ هرلحظه، ریشه های جوان را تبر زدید
در هرکجایِ خطّه ی این خاکِ خاطره/ آوازِ آرزوی درخشان ِ جان ِ ماست
در روزگارعشق
زیبایی ِ زنانه ی ما، دشمن شماست: رضا مقصدی

یک لحظه فکر می‌کنم/ دور از تمام خبرها و گزارش ها
در کافه ای کنار رودی با تو نشسته‌ام
دارم نسیم نفس‌های تو را می نوشم
ای کاش میتوانستم/ از روزنامه ها قایق های کاغذی بسازم
اخبار حادثه ها را به آب بسپارم
تا با تو شناور گردم : عسگر آهنین

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست/ آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست
مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب/ در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست
بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است/ مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست
باز مي پرسمت از مسئله ی دوري و عشق
و سكوت تو جواب همه مسئله هاست: دکتر فاضل نظری

خـُرم آ ن لحظه که دلداده به دیدار آید
وز سر_ غنچه ی لب ، بوسه طلب فرماید
گوشه ی خلوتی از بستر_ عشق ، آساید
دامن ملتهب وصل ، چو گل ، آراید
 دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
ترانه ی دعای سحر: "با خدا که موج نورش توی لحظه هام میاد" - اجرا: هایده
https://www.youtube.com/watch?v=uYfyVqd2zNI
ترانه ی لحظه بيداري - آهنگ: حسن شماعي زاده - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=YDPONzUdQu8
ترانه ی لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت - اجرا: حمیرا
https://www.youtube.com/watch?v=HlLpHMk5TW4
ترانه ی همسفر: "لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه" - اجرا: گوگوش
https://www.youtube.com/watch?v=BxCP47GTeIw
ترانه ی لحظه های انتظار - اجرا: رامش
https://www.youtube.com/watch?v=mtuHYLzllWg
ترانه ی لحظه ی وداع  - اجرا: رامش
https://www.youtube.com/watch?v=wYeb04BSCpg
"اونکه مرده از عشق، تا قیامت، هر لحظه زنده ست" - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=Wb4jFL_XP1o
ترانه ی اقاقی: "کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمام"- اجرا: ابی
https://www.youtube.com/watch?v=n_UbZQhbRvE
ترانه ی گل بارون زده ی من: "لحظه هام پر می شن ازتو" - اجرا: داریوش
https://www.youtube.com/watch?v=jR1TLMvMcjY
 
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/10/blog-post_17.html