۱۳۹۳ خرداد ۸, پنجشنبه

ترياک ها، وافورها : در زنجیری از سروده ها و نوشته ها و ترانه ها

آه از دمی، که حقه ی وافور ما شکست/ کروبیان به عرش گزیدند، پشت دست
آدم کشید یک دو سه بستی، چو در بهشت/ شد توبه‌اش قبول، ز عصیان خویش رست
نوح نبی، اگر دو سه بستی نمی‌کشید/ برکشتی نجات، ز طوفان نمی‌گذشت...
ممد، کشید یک دو سه بستی به عرش رفت/با دست دوست، در شب معراج عهد بست
در جنگ بدر، یک دو سه بستی علی کشید
آن شد سبب، که پشت همه کافران شکست... : مفتون همدانی
بیشتر: http://forum.hammihan.com/thread91150.html
 
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو/ یا چه کردیم به هم‌ جان برادر من و تو
سعی کردیم به وبرانی کشور من و تو/ رو، که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
هر دومان مایهٔ ننگیم امان از من وتو/ من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو
از همان اول‌، ما و تو بهم رنگ زدیم/ وز سر جهل بهم حیله و نیرنگ زدیم
سنگ برداشته بر کلهٔ هم سنگ زدیم/ گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم
من و تو بس که دبنگیم امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم امان از من و تو... : ملک‌الشعرای بهار

شب در بساط احرار، از التفات سردار/ کنیاک بود بسیار، تریاک بود بی‌مر
هر کس به نشوه ای تاخت، با نشئه کار خود ساخت
من هم زدم به وافور، از حد خود فزون‌تر
تریاک مفت دیدم، هی بستم و کشیدم/ غافل که صبحِ آن شب، آید مرا چه بر سر
تریاکیان الدنگ، سازند ...ه را سنگ/ چون قافیه شود تنگ، وسعت فتد به مدبر
یک ربع مات بودم، زان پس به جد فزودم/ تا جای تو نمودم، خالی من ای برادر
الحق که ...ن ما، تریاکیان بدبخت
باشد جهاد با نفس، یعنی جهاد اکبر: ایرج میرزا

می مخور ور خوری مدام مخور/ جز شب آن هم میان شام مخور
عرق ساده به زکنیاک است
به ز مرفین و جرس و تریاک است: ملک‌الشعرای بهار

بيا عارف بكن كاري كه گويم/ توبامن دوستي خير از تو جويم
اگر خواهي كه كارت كار باشد/ هميشه ديگ بختت بار باشد
دو زرعي مولوي را گنده تر كن/ خودت را روضه خواني معتبر كن
عموم روضه خوان ها بي سوادند/ ترا اين موهبت تنها ندادند
وكيلان را بگو روح الامين اند/ زعرش افتاده پا بند زمين اند
غم ملت زبس خوردند مردند/ ورم كردند از بس غصه خوردند
بزرگان هم چو بينند اين عجب را/ كه عارف بسته ازتعبيب لب را
كنند آجيل ماجيل تو را كوک/ كه وافورت دهد بادست مقبول
بكش ترياک و برزلفش بده دود/ تماشا كن به صنع حي مودود
خدا روزي كند عيشي چنين را/ عموم مؤمنات و مؤمنين را…: ایرج میرزا

من معتاد وفور وافورم/ من خصم كمال و غيرت و زورم
من طالب لغزش بشر هستم/ من دشمن مردم سلحشورم
جز حقه و حيله نيست كار من/ سوگند به حقه هاي وافورم
با منقل و سيخ يار نزديكم/ از عقل و شعور و معرفت دورم
آزدام و دشمنم به آزادي/ خفاشم و خصم پرتو و نورم
جاي قلم و دوات من باشد/ ترياک قلم، دوات وافورم
جز حربه ی فحش نيست در چنگم/ بر طبع گزاف گوي من منگر
زيرا كه براي گزافه مجبورم
بر سستي و ضعف من مبين زيرا
در مجلس فور پر شر و شورم: فريدون توللي

دوشینه گذشتم به خرابات علی کور/ مأمور ملاقات کسی بودم و معذور
رندان خراباتی تهران چه کثیفند/ رحمت به‌‌ همان خاک‌نشینان نشابور
غاری‌ست سیه، خوابگه غول و شیاطین/ جانکاه‌تر از کوره و دلگیر‌تر از گور
خورشید از این دخمه بی‌رخنه و روزن/ در رفته و جا داده به افلیج و شل و کور
پرغلغله چون دیگ، پر از شلّه قلمکار/ وز هر رقمی هسته در او بُنشن و بلغور
کاسب، فُکُلی، شوفر و حمال و لبویی/ شیخ و عرب و ارمنی و فَعله و مزدور
یک سلسله در عین سلامت همه بیمار/ یک طایفه در سنّ جوانی همه رنجور
جمعی دگر از خیل مریدان خرابات/ با منقل و وافور همه مونس و محشور
زانوی ادب دوخته بر منقل و سرگرم/ با صحبت گل‌کرده‌تر از آتش وافور
بس رشته حکایات ببافند و بگویند: / این‌ها به تواریخ و سیر آمده مسطور
نه صحبت جنگ است و نه آلمان و نه بلژیک
نه قصه ی چین است و نه ژاپون و نه منچور... : شهریار
بیشتر: http://www.khabaronline.ir/detail/162945/comic/4724

اما من کویرهایی می شناسم
که شترهای تیر خورده، زیر بار تریاک به خون درغلتیده اند
و مردی در هندوکش و دختری در میامی/ از غصه آه می کشند
و شهر دیوانه ای به زنجیر افتاده است... : منوچهر آتشی

مرد نقال آن شب از رستم سخن آغاز کرد/ وز نخستین جنگ او با دشمنش افراسیاب
وصف رستم گفت و وصف قامت رعنای او/ کز بلندی بوسه می زد بر جبین آفتاب
گفت چون این پهلوان بر سنگ ره پا می نهاد/سنگ در هم می شکست از گام پولادین او
چون شباهنگام ، خواب راحتش در می ربود/ ناله می کرد از سر سنگین او ، بالین او...
ناگهان نقال از داستانسرایی بازماند/ غرش خمیازه ای را از لبانش دور کرد
گفت رستم آن قدر کوتاه شد تا بنده شد
گرز او را هم خدا در دست من وافور کرد: نادر نادرپور
بیشتر : http://www.avayeazad.com/nader_naderpoor/giaho_sang_na_atash/44.htm

امسال سال موش است سالی که هزار نقشه برای مردم کشیدی
و نیرنگ را در محضر موش اعظم تلمذ کردی
دلت مثل پستو تاریک است/ می دانم...
الهی هر چه در پستو داری زنگ بزند/ مثل دلت که زنگ زده است
مثل تریاک قهوه ای شده است
تو نشئه ی پولی/ اما یادت باشد که ما هم کم نیستیم...: سلمان هراتی

شعرهایم با هوای شهر تهران جور نیست/ گرچه راه خانه تا این شهر چندان دور نیست
ازدحام سایه ها در لا به لای برج ها/ در دل این سرزمین انگار اصلا نور نیست
مردمانش خوب اما شهر جور دیگریست/ قندها شیرین نمی ماند، نمک ها شور نیست
برگ­ها بی­ شاخه هست و شاخه­ هایش بی درخت
گر درختی تاک باشد، میوه اش انگور نیست
زیر هر پایی صدای خش خش یک برگ هست/ روی گل اما صدای وز وز زنبور نیست
در جنوب شهر، بستم چشم تا باور کنم
بوی تریاک و صدای منقل و وافور نیست... : رضا حاج حسینی

دل می خواد، فردا بشه/ آسمون ها، وا بشه
تیرگی، کنار بره/ روشنی، پیدا بشه
 بد دلی ها، نباشه/ رقص عشق، بر پا بشه
خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه
 غم و غصه، دور بشه/ شاد و خوش، دنیا بشه
رنج و دردی، نباشه/ مرض ها، دوا بشه
 دشت و کوه و سبزه زار/ یه سره، زیبا بشه
ساحل و دریا کنار/ دوباره، غوغا بشه
 عهد و پیمون و قرار/ همه جا، وفا بشه
سکه ی هر ایرونی/ پربها، طلا بشه
تریاک و بساط بنگ/ برچیده، فنا بشه
وطن، از ظلم و بلا / عاقبت، رها بشه
خنده ها، قهقهه ها / اینجا و اونجا بشه
آسمون ها، وا بشه/ دل می خواد، فردا بشه
دکتر منوچهر سعادت نوری

نوشته ها و ترانه ها
از دلدادگان بنگی تا وارفتگان تریاکی
ترانه ی قاسم گلی و وافور
تریاک: دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
ترانه ی شنیده ام تریاک می کشی نصرت
ترانه ی تریاک فروش نگام کرد یواشکی صدام کرد
ترانه ی چای تریاک: به زبان انگلیسی