۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

وطن : از نگاه برخی سرایندگان این زمانه




ای خطهٔ ایران مهین‌، ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجین‌، جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست/ ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای/ بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
تا هست کنار تو‌، پر از لشکر دشمن/ هرگز نشود خالی‌، از دل محن من
دردا و دریغا‌، که چنان گشتی بی‌برگ/ کز بافتهء خویش‌، نداری کفن من
بسیار سخن گفتم‌، در تعزیت تو/ آوخ‌، که نگریاند کس را سخن من
وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق/ کز خون من‌، آغشته شود پیرهن من
و امروز همی‌گویم با محنت بسیار/ دردا و دریغا وطن من‌، وطن من : ملک‌الشعرای بهار

ايران عزيز، خانه ی ماست/ ميهن، وطن، آشيانه ی ماست
اين خانه ی شش هزار ساله/ از ماست، به موجب قباله
از كورش و اردشير و دارا/ اين ملك، رسيده است ما را... : حبیب یغمایی

گرديده وطن غرقه اندوه و محن وای ای وای وطن وای
خيزيد، رويد از پی تابوت و كفن وای ای وای وطن وای
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن وای ای وای وطن وای
كو همت و كو غيرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟
دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن وای ای وای وطن وای
تنها نه همين گشت وطن ضايع و بد نام گمنام شد اسلام
پژمرده شد اين باغ و گل و سرو وسمن وای ای وای وطن وای
بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز نرگس شده قرمز
سرخند از اين غصه سفيدان چمن وای ای وای وطن وای
بعضی وزرا مسلكشان راهزنی شد سّری علنی شد
گشته علما غرقه در اين لای و لجن وای ای وای وطن وای
سوزد جگر از ماتم خلخال خدايا محشر شده آيا؟
يك جامه ندارند رعيت به بد ن وای ای وای وطن وای
يك ذره ز ارباب نديده است معيت بيچاره رعيت
كارش همه فرياد حسين وای حسن وای ای وای وطن وای
اشرف به جز از لالهء غم هيچ نبويد هر لحظه بگويد
ای وای وطن وای ، ای وای وطن وای : سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال

بهشت آن جاست کآزاری نباشد/ کسی را با کسی کاری نباشد
(وطن آن جاست کآزاری نباشد/ کسی را با کسی کاری نباشد)
رضای دوست می‌خواهی چنان باش
که باری بر دل یاری نباشد:منسوب به میرصدرالاسلام ترشیزی
 
خاكم به سر ، زغصه به سر خاك اگر كنم/ خاك وطن كه رفت ، چه خاكي به سر كنم؟
آوخ ، كلاه نيست وطن ، گر كه از سرم/ برداشتند ، فكر كلاهي دگر كنم : ميرزاده عشقي

ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است/ مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببرد/ خبر از من به رفیقی که به طرف چمن است
آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم/ ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش/ بنمایید که هرکس نکند مثل من است
جامه ای کو نشود غرق به خون بهر وطن
بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است: عارف قزوینی
 
دوستان ناله و افغان وطن گوش کنید/ شرح احوال پریشان وطن گوش کنید
نغمه ی مرغ نوا خوان وطن گوش کنید
خوش سرودی است به دستان وطن گوش کنید
که شما، یکسره پرورده ی دامان منید/گر مخالف بوزد، باد، نگهبان منید
من نه آخر به شما مادرم و ناموسم/ چیست باعث که دچار الم و افسوسم
همت آرید و یکی جنبش مردانه کنید
دور از دامن من ، پنجه بیگانه کنید: حسن وحید دستگردی 
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است/ انهدام وطن از نکبت این چند تن است
این یکی لاشخور و آن دگری جغد سیاه/ این یکی مرده خور و آن دگری گور کن است
آن شده پیشنماز چمن دانشگاه/ واقعا قصه ی او قصه خر در چمن است
عطش قاضی اسلام بنازم که چنین/ تشنه ی خون جوان و بچه ومرد و زن است
حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند/ که دمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هیات حاکم ما هیات خیرات خوری ست/ هیات دولت ما هیات زنجیرزن است
تا که باشد وطنم دست دو تن تعزیه خوان/ همه جا حرف حسین یا که عزای حسن است
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است / عجبی نیست اگر مرده ما بی کفن است
می زند خون جوانان وطن موج هنوز/ این چنین است که لب تشنه و خونین بدن است
مملکت داری از این قوم چه داری تو امید/ که در اندیشه ی جیب و شکم و خیک تن است
بر نیاید ز بز و بزمچه خرمن کوبی / کار بر عهده ی گاو نر و مرد کهن است
شده هر بی خردی صاحب یک دسته قشون/ هر خطاپیش، رئیس دوسه تا انجمن است
این یکی دشمن شعر و گل و موسیقی و عشق/ آن یکی دشمن ملیت و خصم سنن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقیه/ حالیا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است/ حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است
سرزمین گل و بلبل به چه روزی افتاد / بلبل_ آن وزغ است و چمن_ آن لجن است
مجلس ختم قناریست، بیا ای قاری / که کنون نوبت تو طوطی شکر شکن است
این چه بوییست که از زیر عبا می آید/ که چنین باعث دلسردی مشک و ختن است
داده بودند خبر بت شکنی می آید/ بت شکن آمد و دیدیم که پیمان شکن است
مذهب رهبر اگر در همه جا بی وطنیست
سجده بر خاک وطن مذهب و آئین من است: منسوب به هادی خرسندی

قاصدک : هان ، چه خبر آوردی؟/ از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما/ گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا/ نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس/ برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک : در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب... : مهدی اخوان ثالث

اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست
در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست
چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان
زان رو درین گذرگاه نقشی ز پای ما نیست
آیینه شکسته بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست
با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر
غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست
عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن
عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست: دكتر شفیعی کدکنی

دوباره، می‌سازمت وطن/ اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم/ اگر چه با استخوان خویش
دوباره، می بویم از تو گُل/ به میل نسل جوان تو
دوباره، می شویم از تو خون/ به سیل اشک روان خویش
دوباره، یک روز آشنا/ سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم/ ز آبی آسمان خویش... : سیمین بهبهانی

وطن ای خونه ی پر غصه ی اجدادی من/ اسم تو تنها دلیله واسه آزادی من
عشقت توی خون گرم و عاشقم ریشه داره/ خاک زرخیز تو مجنونو به یادم می یاره
قهرمانات مث افسانه هامون جهانین/ مردم عاشق تو سمبل مهربانین
زیر سایه بون امنت می شه تا ابد نشست/ پشت بیگانه رو با خنجر غیرتت ، شکست
وطنم ، دیوونه ی مرزای زرخیز توام/ عاشق زمستونو ، بهار و پاییز توام
جونمو می دم تا مرزای تو در امون باشه/ اوج پرچمت همیشه توی آسمون باشه
تو مال حافظ و مولوی و نیمایی ، وطن/ خونه ی رستم و خاک ابن سینایی ، وطن
آرزومه تا ابد زنده و آباد باشی/ خونه ی نواده های پاک فرهاد باشی
همیشه مایه ی افتخار دنیایی ، وطن/ تو بلندی ، تو مث شبای یلدایی ، وطن
تو رو با طلاترین خاک عوض نمی کنم
با شکوه و عاشق و پاینده باشی ، وطنم: مریم حیدرزاده

ايران چو رو به گستره اين جهان نهاد/هر سو از اقتدار وفضيلت نشان نهاد 
بود آگه از نخست ز آداب سروري/ کزخود به هر صحيفه بسي داستان نهاد 
تا مرز بوم و بر زفرا رود بگذرد/ آرش بخواند و تير وي اندر کمان نهاد
بگذر ز حد و مرز توانمندي وطن / آنگه که داغ بر جگر دشمنان نهاد
بنگر فرازمندي فرهنگ اين ديار / کز جاه و فر به قاف هنر آشيان نهاد.. : ادیب برومند

حب الوطن که ضامن ابقای کشور است/ من مومنم به آن و عزّت ایرانم آرزوست
دانم که نا امید نگردم ‌ز لطف حق/ الطاف و مهر آیزد منانم آرزوست
من بس امید وصل ‌ز یزدان طلب کنم/ هجران بس است و دیدن یارانم آرزوست
خوش گفته است مولوی از سوز جان و دل‌
از دیو و داد ملولم و انسانم آرزوست : دکتر سید ضیا ء الدین شادمان
بیشتر

سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ ها ي با ز شهر
بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست : دکتر منوچهر سعادت نوری

پرچم خرچنگ دشمن زادگان/ دور باد از پیکر آزادگان
بیرق ننگین استبداد دین/محوبادازعرصه ی ایران زمین
تا برقصد شاد بر بام وطن/ پرچم شیر تو و خورشید من: محمد جلالی چیمه

وطن وطن: نظر فکن به من که من/ به هر کجا غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام: سیاوش کسرایی

در روح و جان من ، می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیارزد : تورج نگهبان

دلم هر زمان مژده‌ها می‌دهد/ مرا هیچ شکیّ درین باب نیست
که ایران زمین باز یابد شکوه/ دگر دور مهر است و محراب نیست
ببینم خروشیده دریای خلق/ که این خاک، بایای گنداب نیست
چه دریا که پهنای ایران زمین/ که دریا بدین گونه پهناب نیست
فراز آمده کاویانی درفش/ که هان جای ضّحاک کج تاب نیست
خلافت شده کشتی‌اش باژگون/ همش جای جز عُمق گرداب نیست
و خورشید خندان که باز آمدم/ دگر مهلت کرم ِ شب تاب نیست
به تبعید عمری ست تا دیده‌ام/ ز روی وطن هیچ سیراب نیست
دماوند را تا نبینم به چشم/ مرا بهره از مهر و مهتاب نیست... : نعمت آزرم

من کجای این جهان را دوست دارم/ من کدامین مردما ن را دوست دارم
دوستان و دود ما ن را دوست دارم/ جاودا ن ، آزاد گا ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم/ من در آ نجا بس مکا ن را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاو ند/ ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
از ارا ک  و از نطنز و یزد و تبریز/ تا درون خانه های خشت نیریز
ازمزار کوروش و از پایگاه تخت جمشید/ تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
یا ز نیشابور و قوچان تا انارستان ساوه
وز ره پرپيچ وخم روی کتل سوی گناوه... : دكتر منوچهر سعادت نوري

هنوز مهر تو در قلب ماست ای ایران/ هنوز هم دل ما حق نماست ای ایران
میان خون من و خاک توست پیوندی/ که تا به صبح قیامت بجاست ای ایران
شمیم عطر شهیدان سرفراز وطن/ گواه صحت این مدعاست ای ایران
به لطف کیش اهورایی تمدن ساز/ هنوز خاک وطن کیمیاست ای ایران...
دل است ودیده‌ی «امید» و صبح رستاخیز
و مرگ_ ظلم که حکم خداست ای ایران : دكتر مصطفی بادکوبه ای

ای  وطن ، زرینه هفت آئینه داری/ ای بسا گوهر ، که در گنجینه داری
در تمدن ، سهم ها ، دیرینه داری/ دانش و فرهنگ را ، پیشینه داری
در هنر ، معماری_ تزئینه داری/ خط و تذهیبی خوش و نقشینه داری
ای که خورشیدی طلا، زرینه داری/ بس گلستان، دشت ها سبزینه داری
ای که صد افسانه بر هر سینه داری/ رستم و رودابه و تهمینه داری
عاشقانه ، ساغر_ آبگینه داری/ مستی ، از گل باده ی دوشینه داری
وین زمان بس خرقه ی پشمینه داری/ سوگ ها ، از شنبه تا آدینه داری
ای که قلبی ، با صفا ، بی کینه داری/ پس چرا ، سنگین غمی در سینه داری؟
ای خزان را سه  دهه ، بیشینه داری/ چون اسیران جامه ی رنگینه  داری
ای که خورشیدی ، چنان زرینه داری/ پس چرا ، عصری چنین غمگینه داری؟
دكتر منوچهر سعادت نوري

همچنین نگاه کنید به:
میهن : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها
یادی از "وطن" در زنجیری از سروده ها
یادی از سرزمین : ازنگاه برخی سرایندگان این زمانه
ای ایران، ای وطن ایران من : در گلچینی از سروده ها و ترانه ها
***