ه‍.ش. ۱۳۹۳ فروردین ۱۳, چهارشنبه

گلچینی از سروده ها و ترانه های کاروان




به درگاه بردند چندی صلیب/ نسیم گلان آمد و بوی طیب
بیک هفته زین گونه با رود و می/ ببودند شادان ز شیروی کی
بهشتم بفرمود تا کاروان/ بیامد بدرگاه با ساروان... : فردوسی

هیچ دیدی کز علالای سگان/ باز ماند از طریقی کاروان
مه فشاند نور و سگ عو عو کند/ هر کسی بر طینت خود می تند...:  مولوی

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را/ تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند/ بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را
مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق/ دوستان ما بیازردند یار خویش را
همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر/ مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را
رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی/ ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند/ گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را...
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق/ تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را : سعدی

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی/ بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند/ چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن/ ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی... : حافظ

دردا و حسرتا که مرا دور روزگار
بی آلت سلاح بزد راه کاروان... : مسعودسعد سلمان

ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم/ موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم
شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد/ کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم
تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت/ چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم
بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد/ دار خون آشام را دارالامان پنداشتیم
بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود/ کعبه‌ی مقصود را سنگ نشان پنداشتیم
نشاه‌ی سودای ما از بس بلند افتاده بود/ هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم
خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی
از سلیمی گرگ را صائب شبان پنداشتیم : صائب تبریزی

با کاروان حله برفتم ز سیستان/ با حله ی تنیده ز دل بافته ز جان 
با حله‌ای بریشم ترکیب او سخن/ با حله‌ای نگارگر نقش او زبان... : فرخی سیستانی

بتان نخست چو در دلبری میان بستند/ میان بکشتن یاران مهربان بستند 
دعا اثر نکند کز درم تو چون راندی/ به روی من همه درهای آسمان بستند 
مگر میان بتان روی آن صنم دیدند/ که اهل صومعه زنار بر میان بستند 
به آشیانه نبستند عندلیبان دل/ اگر دو روز در این گلشن آشیان بستند 
فغان که مدعیان از جفا برون کردند/ مرا ز شهر تو و راه کاروان بستند... : هاتف اصفهانی

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟/ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟
به من که سوختم از داغ مهربانی خویش/ فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد؟
مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمر/ غبار بادیه با کاروان چه خواهد کرد؟...
به من که از دو جهان فارغم به دولت عشق
رهی ملامت اهل جهان چه خواهد کرد؟ رهی معیری

نوروز، ماندگار است، تا یک جوانه باقی ست
باقی ست جمع جانان، تا این یگانه باقی ست...
نور_ نگاه_ کورش ، بر بردگان_ بابل
بعد از هزارها سال، در هگمتانه باقی ست
زیباست حرف باران، در کوچه های تبریز
آواز مولوی هست، تا یک چغانه باقی ست
دود اجاق وصلی، کو در سفر بر افراشت
بعد از هزار منزل، در بلخ و بانه باقی ست
در حیرتم که بعد از، کشتار عشق، اینک
در زیر سقف تاریخ، عطر زنانه باقی ست
تازی و کینه توزی ، بخل و سیاه روزی
نفرین بر انکه عدلش، با تازیانه باقی ست
عصر دگر بر آید، این نیز هم سر آید
گر نیستت یقینی، حدس و گمانه باقی ست
یغمائیان ربودند، محصول عمر ما را
بشتاب و کشت می کن، تا چند دانه باقی ست
افراط کرد و تفریط ، این ساربان گمراه
ای کاروان، سفر خوش، راه میانه باقی ست : علیرضا میبدی

دستار ز خون عاشقان‌تر کردند/ نفرتکده از مسجد و منبر کردند
چندان به تبر زدند بر بیخ ِ حیات/ تا صنعت مرگ را توانگر کردند

اینان ستم و جهل و فسادند و فریب/ تاریخ نکرده این سخن را تکذیب
ای ابرانی عنان به آنان مسپار/ دزدند به کاروان و کرمند به سیب : محمد جلالی چیمه (م. سحر)


باشیم همچو کودک و بالغ به یک زمان/ فریاد خود به اوج فلک بر رسانده ایم
دارنده‌ ی تمدن و فرهنگ باستان/ اما ز کاروان جهان باز مانده ایم
در لوحه‌ای که مانده ز کوروش به یادگار/ منشوری از حقوق بشر بر نبشته ایم
با بس مهاجمان شده ایم ما به کارزار/ اما اسیر و بنده ی آنان نگشته ایم
ما مظهری ز درد و بلای زمانه ایم/ در گیر بس حوادث سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب تاریک و پر ز بیم/ در آرزوی صبح پگاه و سپیده ایم

دکتر منوچهر سعادت نوری
 ترانه ها
گلهای رنگارنگ ۲۱۷ : "کاروان و تنها ماندم " - اجرا : بنان
https://www.youtube.com/watch?v=J9ZOPnwxcdc
ای ساربان -  اجرا : محمد رضا شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=2exOMvsXsIo
آتش كاروان - اجرا : دلكش
https://www.youtube.com/watch?v=4WQ7u_wsG6c
آتش کاروان - اجرا : علیرضا افتخاری
https://www.youtube.com/watch?v=Zebstb81FVE
ای ساربان آهسته ران - اجرا : علیرضا افتخاری/ همایون شجریان
https://www.youtube.com/watch?v=XuXsfJAMiWM
نوای کاروان - اجرا : نادر گلچین
https://www.youtube.com/watch?v=wh7xDvacQAM
ای ساربان، اي کاروان ليلاي من کجا مي بري؟ - اجرا : محسن نامجو
https://www.youtube.com/watch?v=AHO8jZHTLug
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
http://saadatnoury.blogspot.ca/2014/04/blog-post_2.html