۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

منبرها و سروده ها و ترانه ها

 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند/ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/ توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری/ کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان/ کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان/ می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد/ زمره ی دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی/ کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت/ قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند: حافظ
 
آه ازین واعظان منبر کوب/ شرمشان نیست خود ز منبر و چوب 
روی وعظی که در پریشانی ست/ عین شوخی و محض نادانی ست... : اوحدی

می بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن
ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن : همای اصفهانی
   
ای پسرفکر عبادت باش بیعاری مکن/ در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن
فکر فردای قیامت باش عیاری مکن/ تا که دستت می رسد غیر از نکوکاری مکن
در خیال کسب و طاعت باش بیکاری مکن/ می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
از ستمکاران در اینعالم علامت هست ظلم/ مایه ی صدگونه افسون و ندامت هست ظلم
باعث بدگویی و لعن و ملامت هست ظلم/ در حدیث آمد که ظلمات قیامت هست ظلم
ظالم از ظلمات محشر گر خبر داری مکن/ می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن...
سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال)
 
جان پسر، گوش به هر خر مکن/ بشنو و باور مکن
تجربه را باز مکرر مکن/ بشنو و باور مکن
مملکت ما شده امن و امان/ از همدان تا طبس و سیستان
مشهد و تبریز و ری و اصفهان/ ششتر و کرمانشه و مازندران
امن بود، شکوه دگر، سرمکن/ بشنو  و باور  مکن
یافته اجحاف و ستم خاتمه/ نیست کسی را ز کسی واهمه
هست مجازات برای همه/ حاکم مطلق چو بود محکمه
محکمه را مسخره  دیگر مکن/ بشنو و باور مکن
نسخ شد آئین ستم گستری/ هیچ دخالت نکند لشکری
در عمل مذهبی و کشوری/ نیست به قانون شکنی کس جری
شکوه سپس بر سر منبر مکن/ بشنو و باور مکن... : میرزاده عشقی

شیخ در منبر و محراب خشوعیدن کرد/ حقه و دوز وکلک باز شیوعیدن کرد
وقت جنگ و جدل و نوبت فحش وکتک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است... : ملک‌الشعرای بهار

چشمش افتاد به چوبه دار
عصبی گشت و غیضی و غضبی/ بانگ برزد که: ای خیانتکار
تو هم از دودمان ما بودی/ سخت وحشی شدی و وحشت‌بار
ما سر و کارمان به صلح و صلاح/ تو به جرم و خیانتت سر و کار
نرده کعبه حرمتش کم بود/ که شدی دار شحنه؟ شرم بدار
دار بعد از سلام و عرض ادب/ وز گناه نکرده استغفار
گفت: مانیز خادم شرعیم/ صورت، اخیارگر یا اشرار
هر کجا پند و بند در مانند/ نوبت دار می‌رسد ناچار
منبری را که گیر و دارش نیست/ همه از دور و بر کنند فرار
لیک منبر فرو نمی‌آمد/ باز بر مرکب ستیزه سوار
دار هم عاقبت ز جا در رفت/ رو به در تا که بشنود دیوار
گفت: اگر منبر تو منبر بود/ کار مردم نمی‌رسید به دار : شهریار

جامه به تن باژگونه کردی و رفتی/ راست چنان گرگ زیر پوست گّسپند
بر سر منبر وطن‌پرست شدی سخت/ گفتی انیران امیر تا کی و تا چند؟
گفتی از آزادی و مصالح ملی/ اهرمنت زه بگفت زین همه ترفند... : نعمت آزرم

کنون ای خداوند کوپال و کوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس
که فرهنگ تازی سر آورده باز/ "ز نیکی نیاید سخن جز به راز"
چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است
ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را
زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند
چو شب شد همه روز گار وطن/ سیه جامه شد بر تن مرد و زن... : دکتر مصطفی بادکوبه ای

ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن
ای که خود گفتی مکن می خوارگی آری مکن
هرچه می خواهی بگو یا هرچه می خواهی بکن اما ریا کاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
خود گرفتاری و مردم را گرفتار گرفتاری مکن
گر نمی خواهد پریشان باشد اصراری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
من خوشم شادم نمی خواهم جز این کاری کنم
من نمی خواهم بجای سرخوشی زاری کنم
سر خوشم تا مهربانی در دلم جاری کنم
زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن : گروه مستان و همای
 
نه من ديگر به اکبر مي دهم رأي/ نه بر کانديد رهبر مي دهم رأي
نه بر سردار و نه غير نظامي/ نه بر اصحاب منبر مي دهم رأي
وگر شرکت کنم در انتخابات/ به شخص خود،به اين خر  رأِي مي دهم : هادي خرسندي
 
مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است/ بسکه این ملت خر است
حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است/ بسکه این ملت خر است
مغز ها له شد به زیر سم ملایان قم/ وای در عصر اتم
صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است/ بسکه این ملت خر است
هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند/ جان ما را سوختند
حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است/ بسکه این ملت خر است...
ای خوش آن روزی که بینم جمله را بالای دار/ بر درختان چنار
در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش تر است/ بسکه این ملت خر است: سراینده ی گمنام

دستار ز خون عاشقان‌تر کردند/ نفرتکده از مسجد و منبر کردند
چندان به تبر زدند بر بیخ ِ حیات/ تا صنعت مرگ را توانگر کردند
*** 
اینان حشرات خفته در خاک بدند/ مرگِ خِرَد و دشمن ادراک بُدند
در کار فریب و خدعه چالاک بدند/ بر منبر جهل و کین، دهن چاک بُدند: محمد جلالی چیمه (م. سحر)
 
سرد است اين  زمانه و اوضاع مكدر است/ احوال عاشقان وطن سخت مضطراست
با سنگ هاي بسته و سگ ها ي با ز شهر/ بنگر چگونه عهد و زما ن با ستمگراست...
ديگر نه آن نوای_ طربناک_ جا نفزا/ آهنگ_ عا شقا نه در این ملک ، منکر است
از صبح ، تا به شام ، نوا ها چه دلخراش/ بس وعظ حزن و غصه که بالای منبر است
ماتم  گرفته عشق و به هرکوی این دیار/ آن پرچم_ سیاه_ عزا  ،  بر سر_ در است
ابر است آ سما ن و فضا بغض کرده است/ انبوه_ بار_ غم به بسا جان و پیکراست
احوال عاشقان وطن سخت مضطراست/ خورشید پرفروغ نه ديگر منور است
 
دكترمنوچهر سعادت نوري
 
ترانه ها
می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن - اجرا : گروه همای و مستان
http://www.youtube.com/watch?v=sxlG8ybQ8K8
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : گروه اوهام
https://www.youtube.com/watch?v=gMygTHApZp8
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : حبیب
https://www.youtube.com/watch?v=UAKamGROc54
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند - اجرا : مهدی مقدم دوست
https://www.youtube.com/watch?v=gk8r9EdOb5A
آه از این واعظان بی ایمان (واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند) - اجرا : آذربیگ
https://www.youtube.com/watch?v=STgVSiwGpqQ
 
یادآوری: نگاهی اندوهبار به
تخریب آرامگاه همای اصفهانی (سراینده ی : می بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن)
http://www.forum.98ia.com/post1991460-1.html
و
 http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1391/4/28/174896_398.jpg