ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

خروس ها و سروده ها و فیلم ها


 بانگ خروسان
این کیست این کسی که بانگ خروسان را
آغاز قلب روز نمی داند
اما آغاز بوی ناشتایی می داند... : فروغ فرخزاد
 
ای خروس منتظر صبح
آه ای خروس منتظر صبح/ آتش ، درون پنبه نمی میرد
اما نگاه کن/ خورشید در سپیدی آفاق مرده است
افسون برف ، چشم درختان ساده را/ در خواب کرده است
وین روستاییان صبور پیاده را/ در روزگار پیری ، با مرکب خیال
تا شهر_ نوجوانی موهوم برده است... : نادر نادرپور
 
بانگ خروس از سرای دوست
بانگ خروس از سرای دوست برآمد/ خیز و صفا کن که مژده ی سحر آمد
چشم تو روشن/ باغ تو آباد/ دست مریزاد
همت حافظ به همره تو که آخر/ دست به کاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست/ صبح تو خندید/ از نفست تازه گشت اتش امید
وه که به زندان ظلمت شب یلدا/ نور ز خورشید خواستی و برآمد... : هوشنگ ابتهاج
 
بانگ خروس گوید
صبح آمده ست برخیز/ بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را/ در شط شب رها کن
مستان نیم شب را/ رندان تشنه لب را/ بار دگر به فریاد/ در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را/ با نعره سنگ بشکن
بار دگر به شادی/ دروازه های شب را/ رو بر سپیده وا کن
بانگ خروس گوید/ فریاد شوق بفکن/ زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز عاشقان را/ مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار/ تا بگذری از این بحر/ وز آن دو روزن صبح
در کوچه باغ مستی/ باران صبحدم را/ بر شاخه ی اقاقی/ آیینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را/ آن ارجمند ها را/ کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز/ اینک جوانه آورد/ بنگر به نسترن ها/ بر شانه های دیوار
خواب بنفشگان را/ با نغمه ای در آمیز/ و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران/ از بودن و سرودن/ تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را/ با من بخوان به فریاد/ ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین/ تنها مرا رها کن : دکتر شفیعی کدکنی

خروش خروس
تو ای خروس سحر، خوش بخوان، بلند بخوان/ زشور بختی این خفتگان_ بند، بخوان
سفیر_ خوش خبرِ_ صبح_ پر فروغ، تویی/ هزار نغمه ی شیرین_ دلپسند، بخوان
ترا که جامه ی رنگین و جان یکرنگ است/ براین دورنگی دیرنده ی نژند، بخوان
ز مرزهای خراسان به نال، تا ایلام/ ز کوهپایه ی صیراف، تا سهند، بخوان
چو ماهتاب گذر کن، ز سرزمین ختا/ ز آهوان_ گرفتار_ در کمند، بخوان
تو ای نشانه ی گردنکشی و رزم وغرور/ دلت خوش ونفس ات گرم وبی گزند، بخوان
تمام_ منظره، دیوارهای سیمانی است/ دو دانگ پنجره در پرده ی پرند، بخوان
به رغم کوردلان_ سیاهکار_ دورنگ/ برقص روی دو پا، جاج کن*، بخند، بخوان
چو چنگ و عود، به تقریر حال خواجه بکوش**/ چو پیر قونیه در نایِ هفت بند، بخوان
به داد خواهی_ آزادگان، خروش بر آر/ نگو به داد_ اسیران نمی رسند، بخوان
ز قارقارِ_ دلازارِ قاریان، مهراس/ بگوش_ اهل نظر، پادزند و زند، بخوان
تو نغمه خوان_ امیدی و اوستاد_ سرود
در این سیاهی و وحشت، بخوان، بلند بخوان : جهان آزاد
*جاج کردن در زبان مازندرانی برآشفتن خروس وپروبال کشیدنش بر زمین را گویند
**اشاره به این سروده ی حافظ:
دانی که عود و چنگ چه تقریر می کنند/ پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
 
چکامه ی خروس
در محله ما، خروسی است سادیست و خونریز
هر روز پر مرغ ها را می کند، آن ها را نوک می زند
از خود می راند، با آن ها هم بستر می شود
و به یاد نمی آورد نام جوجه ها را...
خروس محله ما، خروسی است ستیزه جو، فاشیست، با افکار نازی
قدرت را به زور تانک گرفته، آزادی و آزادگان را به بند کشیده
میهنی را نابود کرده، ملتی را و کلام را
وارونه جلوه داده رویداد های تاریخ را، و تاریخ تولد کودکان را
و نام گل ها را... : سروده ی نزار قبانی - ترجمه ی حسن عزیزی
 
خروس بی غیرت
مرغ و خروسی که به خیر و خوشی/ عقد نموده زن و شوهر شده
اول ماه عسل خویشتن/ روی نمودند به اطراف ده
کارگزاری ز ادارات شهر/ از بدی حادثه آن جا گذشت
همچو که افتاد نگاهش به مرغ/ چشم وی از دیدن او خیره گشت
گفت که : ای مرغ تپل ، خوشگلم/ کشته مرا هیکل رعنای تو
جمله کوپن های من کارمند/ باد فدای قد و بالای تو
گر برسد بر بدنت دست من/ جان کنم ای مرغ به قربان تو
گاه خورم سینه ی چاق تو را/ گاه به دندان بکشم ران تو
چون که شنید این متلک ها از او/ زد به سر شوهر خود ، نو عروس
گفت : چرا بی رگ و بی غیرتی/ خاک دو عالم به سرت ای خروس
از چه به آن راه زنی خویش را/ کاش که می مردم از این ماجرا
تو مثلا مرد منی ؟ بی وجود/ او بخورد سینه و ران مرا؟
گفت خروس ای زن زیبای من/ زین سخن او راه کجا می برد؟
چون که ننه مرده بود کارمند/ تخم تو را هم نتواند خورد : محمدرضا عالی پیام
 
تاج بر سر نهاده مثل خروس
جمعی از مردگان این مرداب/ می نشینند بهر استصواب
جمله از روی نقشه و تکلیف/ چند نوکر گذر دهند از قیف
صاحب ریش و پشم و روی زیاد/ همگی دستکار استبداد
همه تشریف نوکری بر تن/ مثل خر خوش صدا به روی چمن
همه با صوت صائب و محسوس/ تاج بر سر نهاده مثل خروس
با انا الدیکِ خوش صدا گویان/ ربنّاخوان و اِننا گویان
داغ تقوایشان به پیشانی/ روحشان منشاء پریشانی
دانش و غیرت و صفاشان نیست/ زانکه جز شیخ ، مقتداشان نیست
بهر خوردن ملاقه ای دارند/ کی به میهن علاقه ای دارند
نیست جز ران مرغ و دیزی آش
وطنِ دزد و میهنِ  اوباش : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
 
بانگ خروسان بامداد
این جا، سکوت سرد_ زمستان ست
ظلم است و مکر و فتنه و بس، بیداد
این جا ، مزار_ خفته خموشان است
ناید به گوش ، بانگ خروسان_ بامداد
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
فیلم ها
خروس زری پیرهن پری - سروده ی احمد شاملو
https://www.youtube.com/watch?v=feYi2jrfY2Q
فیلم سینمائی خروس جنگی :  ساخت ایران
https://www.youtube.com/watch?v=PEy1tMWCp5k
سریال خروس - تهیه کننده : علیرضا ابراهیمی دلیجانی
https://www.youtube.com/watch?v=sXIJtedR09s
خروس بی غیرت - سروده ی محمدرضا عالی پیام
https://www.youtube.com/watch?v=gvZtosXvYmg