۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

"دوباره" های یک سراینده


١
دلم خواهد غروب آید دوباره/ طلوع_ عصر_ خوب آید دوباره
غروب اینجا، بسی گرم است و دلچسب/ مرا یاد جنوب آید دوباره
به کنج _ هر کجا ، پا می گذاری/ صدای ساز و کوب آید دوباره
نه مثل_ شهر_ تهران ، کاندر آنجا/ فشاری بر قلوب آید دوباره
وآنجا ، وحشت و سرماست هر روز/ همان تیره غروب آید دوباره
ولی اینجا ، غروبش بی نظیر است/ دلم خواهد ، غروب آید دوباره
طلوع_ عصر_ خوب آید دوباره/ صدای_ ساز و کوب آید دوباره
مونترال - ۱۹۸۶

٢
دوهزار و چهار، بود سال_ "ب"
نام "ب" بود و وضع و حال_ "ب"  
هم "بریتنی" ، ز حجله رخ بر تافت
هم "براندو" ، حیات و هستی باخت
"بوش_ دو" شد دوباره مصدر کار
"بیل کلینتون" کتابسرا یی ساخت
 حرف "ب" با زمان  ما ، گره  خورد
حرف های دگر  ، ز خاطره  برد
نوامبر ۲۰۰۴

٣
روزی من از كرانه ی دريا ها/ پر گيرم و به سو ی تو بازﺁيم
بر روی موج شادی فرداها/ سرمست و خوش به كوی تو بازﺁيم
يك روز بامداد من آنجايم/ مسحور عشق تست سرا پايم
آنجا در آسمان فرحنازی/ خورشيدی از سرور برافروزی
يا صد هزار جلوه به پا سازی/ بر من رسوم عشق بياموزی
آنجا دوباره چشم به هم دوزﻳﻡ/ دل ها درون سينه ی ما لرزان
لب های تشنه را به هم آميزيم/ دستان به دور گردن هم لغزان
پيمانه ی وصال بياشاميم/ آغوش ِ هم، چه تنگ‌ بیفشاریم
در اوج لذتيم و چه آراميم/ وقتی كه نام هم به زبان آريم
تا عمر باقی است من آنجايم/ مسحور وصل تست سراپايم

 ٤
دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم ، ترا یابد
خواهم که دوباره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد...
 
۵
کی شود روزی ، دوباره ، عشق من/ دفتر هجران ، به بندی ، تا کنی
کی شود ا ز درد و غم ، یابی رها/ زندگی _ تازه‌ ا ی ، بر ‌پا کنی
با فرا ز  و  با نشیب _ ا ین جهان/ ‌گر توانی ،  با تحمل ، تا کنی
یا مبادا ، هر زمان خواهم تو را/ طفره‌ ها آیی  و بس ، حاشا کنی
کی شود از قهر و شر ، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آیی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قامت _ رعنا کنی
کی شود  با صد فسون ، با اشتیا ق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که در آغوش من ، ‌تو جا کنی
شادمانه چون به موج _ بو سه‌ ای/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکبارا ن ، کنار _ ساحلی/ خواب آ سوده ‌، در ا ین ماوا کنی
با تشعشع های_ بیداری _ خویش/ یاد _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش هایت ، آ ورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ا ی شیرین نشانی ، یادگا ر/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی
 
 ٦
آیا شود کنار_ ‌تو بنشینم/ د ل را به  راه_عشق_ تو بسپارم
ای آ نکه  بوده ای همه آ ئینم/ جان را در اختیا ر_ تو بگذارم
وقتی نگا ه_  پاک_ ‌ترا بینم/ دانم یقین هنوز ، که هشیا رم
همپای ‌تو به صحنه ی رقص آیم/ دست_ ‌ترا ، دوباره بیفشارم
گونه به روی گونه ی ‌تو سایم/ نام_ قشنگ_ ‌تو به زبان آرم...
 
دکتر منوچهر سعادت نوری