۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

دوباره های عاشقانه : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها

 
زلیخا را چو پیری ناتوان کرد/ گلش را دست فرسود خزان کرد
ز چشمش روشنایی برد ایام/ نهادش پلک ها بر هم چو بادام...
در آن پیری که صد غم حاصلش بود/ همان اندوه یوسف در دلش بود
دلش با عشق یوسف داشت پیوند/ به یوسف بود از هر چیز خرسند
سر مویی ز عشق او نمی‌کاست/ بجز یوسف نمی جست و نمی‌خواست
کمال عشق در وی کارگر شد/ نهال آرزویش بارور شد
بر او نو گشت ایام جوانی/ مهیا کرد دور زندگانی
به مزد آن که داد بندگی داد/ دوباره عشق او را زندگی داد
اگرمی‌بایدت عمر دوباره/ مکن پیوند عمر از عشق پاره...: وحشی بافقی

چه گویمت که دلم از جدائیت چون است
دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است
تو کرده‌ای دل من خون و تا ز غصه کنی
دوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است...: هاتف اصفهانی


گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن/ ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن
بنمای روی خود ز پس پرده آشکار/ یک باره راز هر دو جهان آشکاره کن
وقتی که چارهٔ دل عشاق می‌کنی/ درد مرا به نیم شکرخنده چاره کن
با جام می شبی به شبستان من بیا/ آسوده‌ام ز گردش ماه و ستاره کن
خواهی که دامن تو نگیرم روز حشر/ در زیر تیغ جانب ما یک نظاره کن
خیرست آنچه میرسدازدست چون تویی/کمتربه قتل خسته‌دلان استخاره کن
اکنون که از کنار منت میل رفتن است/ اول بریز خونم و آخر کناره کن
با مهربانی از دل سنگین او مخواه/ یا ناله را بگو گذر از سنگ خاره کن
گفتم فروغی از پی مژگان او مرو/ رفتی کنون علاج دل پاره پاره کن: فروغی بسطامی


 امشب از آسمان دیده ی تو/ روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها/ پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم/ شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد/ عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است/ گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم/ که همین دوست داشتن زیباست...: فروغ فرخزاد


 ای نورسیده ای که خداوند کائنات/ مهر تو را به خاطر من راه داده است
تا خوش کند خیال مرا در بلای سخت
ای آنکه از کرانه ی آرام چشم تو/ در سرزمین غربت اندوهناک من
بر من دوباره می نگرد آفتاب بخت
ای معنی دمیدن خورشید در غبار
وقتی که پا به ساحت این خانه می نهی
حس می کنم که بوی تو ، بوی شکفتن است...: نادر نادرپور

ای داد دوباره کار دل مشکل شد/ نتوان که ز حال دل دگر غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد/ پامال سبکسران سنگین دل شد
فریدون مشیری
 نمیدانی دلم بسیار تنگ است/ میان ما و تو دیوار سنگ است
به امیدی که بر گردی دوباره/ نگاهم بر در و گوشم به زنگ است : مهدی سهیلی


 بخوان به نام عشق/ از گفته ها/ تنها کلام توست که می ماند
ازین پنجره/ شامگاه را پیشباز می کنم
می گفتی : « لالایی بلند مژگانت را دوباره خواهم شنید»
آغاز کن که شبی به بلندی انتظار یافته ام : فرخ تمیمی
 
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود/ تو در کنار من به نشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود/ چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری/ با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو/ پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من/ یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت/ گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود/ سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب/ حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد/ اما نه با خیال تو بودم حلال بود : مریم حیدرزاده
 
میخانه ی کدام حریفی/ پیمانه ای دوباره از آن باده ی زلال
این جمع تشنگان و خماران را/ خواهد بخشید؟
زین باده ای که محتسب شهر/ در کوچه می فروشد و ارزان
غیر از خمار هیچ نخواهی دید
من تشنه کام ساغر آن باده ام/ کز جرعه ای
ویران کند/ دوباره بسازد : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


 شاید تو را دوباره بیابد/ در طرحی از بخار دهانت/ در سردی زمستان
یا عطری از کنار بناگوشت/ در آخر بهار
یا از دهان بطری/ غافلگیر ظاهر شود/ هنگام جرعه ای که بریزی به جام
در بین پک زدن به سیگاری/ آهسته پشت صندلی ات
مثل نسیم سر بکشد/ و زمزمه کند : سلام ، گل من : محمد علی سپانلو

امشب، دوباره با من، یادِ گذشته ها کُن/ شورِ گذشته ها را، با شعرم آشنا کُن
دیری ست،بویِ غربت در بسترم نشسته ست/ عطرِ تنِ گُلت را، در بسترم رها کن
بغُضی است مثلِ مُردن، پیچیده در گلویم/ با معجزِ لبانت، این بُغض را دوا کن
با هم بیا به بینیم، خوابِ ستاره ها را/ چشمِ ستاره ها را ، روی سپیده، وا کن
یادت به خیر، ما را، عُمرِ دوباره دادی/ بنشین دو باره با من ، تجدیدِ ما جرا کن
افتاده هستی، اما با خاک در نیامیز/ پاکی تو مثلِ شبنم، خورشید را صدا کن
در خاطرم تو ماندی، در خاطرت نماندم/ آه از بلایِ قسمت، تدبیرِ این بلا کن
این دردِ خود پرستی، ما را، ز پا در آورد/ با نیمه ی نگاهی، ما را به ما عطا کن
پائیز بی شکوفه، فصلِ عزایِ یاغی/ بارانِ گریه ات را، بر ما، جدا جدا کن : دکتر کریم سهرابی (یاغی)
دانی که کنون ، دلم چه می خواهد/ هرجا که نظر کنم ، ترا یابد
خواهم که دوباره نزد من آیی/ خورشید رخ ات به روی من تابد...

***

کی شود روزی ، د وبا ره ، عشق من/ دفتر هجران ، به بندی ، تا کنی
کی شود ا ز د رد و غم ، یا بی رها/ ز ند گی _ تا زه‌ ا ی ، بر ‌پا کنی
با فرا ز  و  با  نشیب _ ا ین جها ن/ ‌گر توا نی ،  با تحمل ، تا کنی
یا مبا د ا ، هر ز ما ن خواهم تو را/ طفره‌ ها آ یی  و بس ، حا شا کنی
کی شود از قهر و شر ، رخ بر کشی/ راه _ مهر و جای ‌خود پیدا کنی
کی شود  با شوق ، آ یی  نزد _ من/ غمزه ها ، با قا مت _ رعنا کنی
کی شود  با صد  فسون ، با ا شتیا ق/ مجلس آرا گردی و غوغا کنی
کی شود در متن یک آهنگ  خوش/ جلوه‌ ای از رقص_ تن، شیوا کنی
کی شود ، خواهی ، حریرین بستری/ تا که د رآغوش من ، ‌تو جا کنی
شا دما نه چون به موج _ بو سه‌ ا ی/ غنچه ی لب های خود را وا کنی
چون سبکبا را ن ، کنا ر _ سا حلی/ خواب آ سوده‌ در ا ین ما وا کنی
با تشعشع های_ بیدار ی _ خویش/ یا د _ خوشکامی ازآن رویا کنی
وقت _ رفتن ، با دل _ پر حسرتی/ ‌کفش ها یت ، آ ورم  تا ، پا کنی
بو سه‌ ای شیرین نشانی ، یادگار/ وعده‌ ی دیدار ما ، فردا کنی

دکتر منوچهر سعادت نوری
 
ترانه ها
دوباره عشق - اجرا : مرتضی
http://www.youtube.com/watch?v=JENUyEiM8q4
دوباره دل هواي با تو بودن كرده - اجرا : آرش
http://www.youtube.com/watch?v=W0rtEGYlHeM

مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار