ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه

آرزو ها و سروده ها و ترانه ها

زمانه ، پندی ، آزاد وار داد ، مرا
زمانه را چو نکو بنگری ، همه پند است
به روز نیک کسان گفت غم مخور، زنهار
بسا کسا ، که به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا ، خشم_ خویش دار ، نگاه
که را زبان نه به بند است ، پای دربند است : رودکی
 
در آرزوی_ بوس و کنارت ، مُرِدم
وز حسرت_ لعل_ آبدارت ، مُرِدم
قصه نکنم دراز ، کوتاه کنم
بازآ ، بازآ ، کز انتظارت ، مُرِدم : حافظ
 
 همه هست آرزویم ، که به بینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده‏ ای و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو به ِبُر سر از تنِ من، به ِبَر از میانه، گویی
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی
شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی
نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی
ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند
رخ شیخ و سجده‏گاهی، سر ما و خاک کویی
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی
نظری به سویِ رضوانیِ دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی‏ : محمد فصیح الزمان رضوانی شیرازی
 
 شب است و آنچه دلم کرده آرزو ، اینجاست
ز عمر نشمرم آن ساعتی ، که او اینجاست
ز چشم‌ شوخ رقیب ای صنم ، چه پوشی روی‌؟
به پوش قلب خود از وی ، که آبرو اینجاست
حذر چه می‌کنی از چشم غیر و صحبت خلق
ز قلب خویش حذر کن ، که گفت‌وگو اینجاست...
خدا و عشق و عفافند ، رهبر_ زن_ خوب
بهشت_ شادی و فردوس_ آرزو ، اینجاست
‌بهار پردهٔ مویین ، حجاب عفت نیست
«‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو ، اینجاست‌» : ملک‌الشعرای بهار
 
 نه دل مفتون دلبندی ، نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی ، نه بر لب های من آهی
نه جان_ بی نصیبم را ، پیامی از دلارامی
نه شام_ بی فروغم را ، نشانی از سحرگاهی...
کیم من ؟ آرزو گم کرده ای ، تنها و سرگردان
نه آرامی ،نه امیدی ،نه همدردی ،نه همراهی
گهی افتان و خیزان ، چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران ، چون نگاهی برنظرگاهی... : رهی معیری
 
 با رنگ و بویت ای گل ، گل رنگ و بو ندارد
با لعلت ، آب_ حیوان ، آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو ، در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد
دارد متاع عفت ، از چار سو خریدار
بازار خودفروشی ، این چار سو ندارد
جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد
گر آرزوی وصلش ، پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی ، کاین آرزو ندارد... : شهریار
 
 قایقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست ، که دربیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند... : سهراب سپهری
 
 پاییز ، ای مسافر خاک آلوده/ در دامنت ، چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده/ دیگر چه ثروتی ، به جهان داری...
در دامن سکوت_ غم افزایت/ اندوه_ خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده ، می رقصد/ در پرده های مبهم_ پندارم
پاییز ، ای سرود خیال انگیز/ پاییز ، ای ترانه ی محنت بار
پاییز ، ای تبسم افسرده/ بر چهره ی طبیعت_ افسونکار: فروغ فرخزاد

آرزو : شعری از فروغ فرخزاد

http://www.youtube.com/watch?v=ah1fpH9Yx_s&list=PL527FEACD69035411

امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست
قراربخش دلم ، تاب گاهواره ی توست
تو ، ای شکوفه ی ایام آرزومندی
بمان ، که دیده ی من ، روشن از نظاره ی توست... : نادر نادرپور
 
 آسمان زیر بال اوج تو بود/ چون شدی دل که خاکسار شدی؟
سر به خورشید داشتی و دریغ/ زیر پای ستم غبار شدی
ترسم ای دلنشین دیرینه/ سرگذشت تو هم ز یاد رود
آرزومند را غم جان نیست/ آه اگر آرزو به باد رود ...: هوشنگ ابتهاج

پرواز_ دسته جمعی_ مرغابیان_ شاد/ بر پرنیان_ آبی_ روشن
در صبح_ تابناک_ طلایی/ آه ، ای آرزوی_ پاک_ رهایی : فریدون مشیری
 
 بس آرزو ، که در دل من مرد/ چون عشق های دور _جوانی
اما ، امید ، همره_ من ماند/ تنها ، گریستم ، نهانی
مرغ قفس ، اگر چه اسیر ست/باز ، آرزوی پر زدنش هست... : هوشنگ ابتهاج
 
 مفهوم زندگی ، نه به معنای بودنست
در یک گل است ، لذت معنای زندگی
یک جرعه عشق ، با کمی از شهد عاطفه
این است ، راز سبز مداوای زندگی
گلدان لاله های شفق ، خشک شد ز غم
در انتظار یاس شکوفای زندگی
من ماندم و کبوتر و یک باغ_ آرزو
در جستجوی لذت و گرمای زندگی
یعنی کجاست ، آن سر دنیای آرزو
کم کن ز شرح_ حال_ دارزای زندگی : مریم حیدرزاده
 
 به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما ، چه کنم که بسته پایم
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر ، اما تو هادوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران ، برسان سلام ما را : دکتر شفیعی کدکنی

من همونم که یه روز ، می خواستم دریا بشم/می خواستم بزرگترین ، دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم ، تا به دریا برسم/شبو آتیش بزنم ، تا به فردا برسم... : اردلان سرفراز

ای آنکه ترا از آدمیت یاد است/ دین ، بهر ِ سیاست ، عین ِ استبداد است
آزادی اگر به نام دین می طلبی
این آرزوی تو تا ابد بر باد است : محمد جلالی چیمه (سحر)

جستجو بر آرزو ، دستی معطر می کشد
اشک، افسوسی ، به چشم خسته ی تر می کشد
یار می رقصد دمی ، در یاد های دور عشق
خاطره ، عطر_ عبور- یار را ، سر می کشد
رد_ پای_ آرزو ، در وهم ها ، گم می شود
چون خیالِ عاشقانه ، بی صدا پر می کشد
زان همه بی تابی اش ، جامانده رویایی غریب
رفته سی سال و هنوز ، آهی مکرر می کشد
وای ، بر تاریخ_ ساییده به هتک_ واقعه
وای بر آن فاجعه ، هم آن که نشتر می کشد... : ویدا فرهودی

گل_" آسوری"_ خاک بلور  بود
و نام_ او بسان گل ، " فلور" بود
همه ، در آرزوی_ یک  نگاه اش
دوچشم آبی اش ، صد " کوه_ نور" بود... : دکتر منوچهر سعادت نوری

آرزوی مرگ دارم ،باورم کُن نازنین
خنده ات را زادِ راهِ آخرم کن نازنین
دست و پائی می زنم با دردِ تلخِ زندگی
راحت از درد و دوا و بسترم کن نازنین
صحبتِ نا مَرد مَردُم تسمه از پُشتم کشید
تَن رها از مَردُمِ دَور و بَرم کن نازنین
وای از این آئینه داران،این کِدر،آن کَج نما
تا نبینم ،نشنوَم ،کور و کَرم کن نازنین
خواهشِ یاغی فقط یک جَو صداقت بوده است
از صداقت ، جرعه ای در ساغرم کن نازنین : دکتر کریم سهرابی (یاغی)

باشیم همچو کودک و بالغ ، به یک زمان
فریاد_ خود ، به اوج_ فلک ، بر رسانده ایم
دارنده‌ ی تمدن و فرهنگ_ باستان
اما ، ز کاروان جهان ، باز مانده ایم
در لوحه‌ای که مانده ، ز کوروش به یادگار
منشوری از حقوق بشر ، بر نبشته ایم
با بس مهاجمان شده ایم ما ، به کارزار
اما اسیر و بنده ی آنان ، نگشته ایم
ما ، مظهری ز درد و بلای زمانه ایم
در گیر_ بس حوادث_ سخت و ندیده ایم
آزرده ایم از ین شب_ تاریک و پر ز بیم
در آرزوی صبح_ پگاه و سپیده ایم

دکتر منوچهر سعادت نوری

ترانه ها
هایده - از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
http://www.youtube.com/watch?v=b62DOSSCDJU
 گوگوش - آرزو داشتم برم ، تا به دریا برسم/ شبو آتیش بزنم ، تا به فردا برسم
 http://www.youtube.com/watch?v=ty47CWg_3Kk
 http://www.youtube.com/watch?v=G5Iw9pZ0C0k
بنان - بهار آرزو
http://www.youtube.com/watch?v=RXEmcuwaB1I
مرضیه - سراب آرزو
http://www.youtube.com/watch?v=xzy8iZ4mZaM
احسان خواجه امیری - آرزو
http://www.youtube.com/watch?v=c_YD42JHZpI
محمد حشمتی - آرزو
http://www.youtube.com/watch?v=M1x4FQYu9wM
همایون شجریان - خورشید آرزو
http://www.youtube.com/watch?v=Hh3eDThf-BE