ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۲۱, جمعه

دلباخته ی عشق : در زنجیری از سروده ها و ترانه ها


 
 
عشق او ، باز اندر آوردم به بند/ کوشش بسیار ، نامد سودمند
توسنی کردم ، ندانستم همی/ کز کشیدن ، سخت تر گردد کمند
عشق ، دریایی کرانه ناپدید/ کی توان کردن شنا ، ای هوشمند
عشق را خواهی ، که تا پایان بری/ بس بباید ساخت ، با هر ناپسند
زشت ، باید دید و انگارید خوب/ زهر ، باید خورد و انگارید قند : رابعه ی بلخی
 
منزلگه دل ها ، همه کاشانه ی عشق است
هر جا که دلی گم شده ، در خانه ی عشق است
ویرانه ی جاوید بماند ، دل بی عشق
آن دل شود آباد ، که ویرانه ی عشق است
فرزانه در آید به پری خانه ی مقصود
هر کس که در این بادیه ، دیوانه ی عشق است
پیمانه ی زهر فلکم ، تلخ نسازد
این حوصله ، تلخی کش پیمانه ی عشق است
هر کس به لبش گرم شود ، چشم تبسم
با او ننشینند ، که بیگانه ی عشق است
عرفی ، دل و دین باخته ای ، دلخوش او باش
این ها ، ثمر_ کاشتن_ دانه ی عشق است : عرفی شیرازی
 
دل من خواهی ، ای ترک و ندانی که خطاست
از چو من عاشق دلباخته ، جان باید خواست
دل من خواهی و پاداش مرا ، بوسه دهی
هرکه زینسان دل من خواهد ، بدهم که رواست... : ملک ‌الشعرای بهار
 
در سیر طلب ، رهروی کوی دل خویشم
چون شمع ، ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی ، که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ، ساحل خویشم
درخویش سفر می کنم ، از خویش چو دریا
دیوانه ی دیدار_ حریم_ دل_ خویشم
بر شمع و چراغی ، نظرم نیست درین بزم
آب گهرم ، روشنی محفل خویشم
در کوی جنون ، می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر_ کامل_ خویشم
با جلوه اش ، از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت ، پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده ی برق سحر ، از حاصل خویشم: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
 
باز منم لولی دل باخته ، تا سر ویرانی جان تاخته
شوخ سر و نغمه گر و پایکوب ، پا و سر از اینهمه نشناخته
سر به رهت داده و سر زنده تر ، سر زده با گردن افراخته
بار دگر آن سر روییده را ، در قدم عشق تو انداخته
آینه ی باور جان را به شوق ، با نفس عشق تو پرداخته
از تب شوریده سری سوخته ، با دل سودایی خود ساخته
کو نفس سبز تو ای دوست ؟ کو ؟ فاخته ام ، فاخته ام ، فاخته : پيرايه يغمايی
 
باختم در عشق ، هر چه داشتم
یک پشیزی بهرِ خود ، نگذاشتم
باز هم ، می بازم اش ، بارِ دگر
در بساطم ،چیزی ار ، می داشتم
اینک ، این من ، پاکبازی آس و پاس
خویشتن را ، قهرمان ، انگاشتم
در بیابان ، پا برهنه ، تنگ دست
در خطا ، هر جا قدم بر داشتم
گر چه پُشتم ،اینهمه طاقت نداشت
درد ، پُشتِ درد ، می انباشتم
دانه ای ، روُیا تر ، از قلبِ بهار
بُردم و ، در شوره زاران کاشتم
سوختم خود را ، و بَر ، خاکسترم
از ندامت ، بیرقی افراشتم
سخت و سنگین است ، یاغی ، جُرمِ من
عاشقی را ، ساده می پنداشتم : دکتر کریم سهرابی (یاغی)
 
باده ی عشق ، به جام_ من_ دلباخته ریخت
بوسه ها ، بر رخ و بر این لب_ بگداخته ریخت
 
موج_  آهنگ ، به آغوش_  فضا در آمیخت
عشوه ی وصل ، به یک بستر_ خودساخته ریخت
 
دکتر منوچهر سعادت نوری
 
 
ترانه ها
سلام ستار - مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
http://www.youtube.com/watch?v=0UR639HJ7cI
گٔلبانوی ستار - طفلی دلم بد جور خودش رو باخته
http://www.youtube.com/watch?v=ohpNfpHGYHI
 قمار زندگی مهستی - این منم که قمارو باخته