۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

زنجیره ی "دربان" و "دربانی" : در سروده ها


همان ، چو ز گوینده بشنید مست
خروشان ، از آن جای ، برپای جست
ز دربان ، برآشفت و گفت این سخن
نگوید ، خردمند ، مرد_ کهن ... : فردوسی

من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟
خاری ز گلستان تو باشم چه شود؟
شیران جهان روبه درگاه تواند
گر من سگ دربان تو باشم چه شود؟ سعدی

جاهل به مسند اندر ، و عالم برون در
جوید به حیله راه ، و به دربان نمی رسد... : رشید وطواط

تا خیال کعبه نقش دیدهٔ جان دیده‌اند
دیده را از شوق کعبه زمزم افشان دیده‌اند
بر سر دجله گذشته تا مداین خضروار
قصر کسری و زیارتگاه سلمان دیده‌اند
طاق ایوان جهان‌گیر و وثاق پیر زن
از نکونامی طراز فرش ایوان دیده‌اند
از تحیر گشته چون زنجیر پیچان کان زمان
بر در ایوان نه زنجیر و نه دربان دیده‌اند... : خاقانی

مرا بیزار کرد از اهل دولت ، دیدن دربان
به یک دیدن، ز صد نادیدنی آزاد گردیدم : صائب تبریزی

نه گنجی ای دل از ماران چه نالی
که از ماران نباشد گنج خالی
چو طاوس بهشت آید پدیدار
بجای حلقه دربانی کند مار... : نظامی گنجوی

جهانداری که هر گه کو برآرد تیغ هندی را
زبانی را به دوزخ در، بپیچد ساق برساقش
وگر فغفور چینی را دهد منشور دربانی
به سنباده حروفش را بسنباند در احداقش... : منوچهری دامغانی

ای نگار روحانی! خیز و پرده بالا زن
در سرادق لاهوت کوس «لا» و «الا» زن
در ترانه ی معنی دم ز سر مولا زن
و آنگه از غدیر خم بادهٔ تولا زن
تا ز خود شوی بیرون ، زین شراب روحانی...
پور موسی جعفر ، آیت‌الله اعظم
آن که هست از انفاسش زنده عیسی مریم
در تحقق ذاتش گشته خلقت عالم
آفتاب کز رفعت بر فلک زند پرچم
می‌کند به درگاهش صبح و شام دربانی... : ملک‌الشعرای بهار

خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
ای ز چشمه ی نوشت چشم و دل چراغانی
سرفرازی جاوید در کلاه درویشی است
تا فرو نیارد کس سر به تاج سلطانی
تا به کوی میخانه ایستاده ام دربان
همتم نمی گیرد شاه را به دربانی... : شهریار

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستان ِ دری که کوبه ندارد
چرا که اگر به گاه آمده باشی
دربان به انتظار ِ توست
و اگر بی گاه
به درکوفتن ات پاسخی نمی آید... : احمد شاملو

در بندها بس بندیان, انسان به انسان دیده ام
از حُكمبر تا حكمران, حیوان به حیوان دیده ام
در مكر او در فكر این, در شُكر او در ذكر این
از حاجیان تا ناجیان, شیطان به شیطان دیده ام
دیدى اگر بى خانمان, از هر تبارى صد جوان
من پیرهاى ناتوان دربان به دربان دیده ام
اى روزگار دلشكن, هر دم مرا سنگى مزن
من سنگها در لقمه نان, دندان به دندان دیده ام
از خود رجز خوانى مكن, تصویر گردانى مكن
من گردن گردنكشان, رسمان به رسمان دیده ام



شرح ستم بس خوانده ام، آتش به آتش مانده ام
من اشك چشم كودكان, دامان به دامان دیده ام
از این كله تا آن كله فرقى ندارد شیخ و شه
من پاسدار و پاسبان ایران به ایران دیده ام
ماتم چه گویم زین وطن كز برگ برگ این چمن
من خون چشم شاعران دیوان به دیوان دیده ام
چكش به فرق من مزن اى صبر فولادین من
من ضربت پتك زمان, سندان به سندان دیده ام : رحیم معینی کرمانشاهی
اجرا : داریوش اقبالی
http://www.youtube.com/watch?v=63OYdKDehEc

خواب دیدم دوش ، ما را عاقبت
دورهء سختی به آسانی رسید
چشم زخم از عمق ِ چاه جمکران
بر وجیه الله ِ نورانی رسید
شرمسار ِ گرمسار از شهر رفت
شیخ پیشاهنگ سمنانی رسید
صوتِ جاء الحق برآمد از زمین
عمرِ باطل را پریشانی رسید
آن جنایتکار ِ خاکی رخت بست
آسمانی مردِ روحانی رسید
لیک ، تعبیرش به آوازی غمین
اینک از یار دبستانی رسید
گفت : جانا ، رفت آن جانی ز در
جانی ای دیگر ، به دربانی رسید! محمد جلالی چیمه (م. سحر)

باشد همواره کار_ "روحانی"
"زاری" و بس "بلا" و "ویرانی"
"منبر" و "خطبه " های "نادانی"
بر "عبا دوش" ها به "دربانی" : عاقل الشعرا 

نازنینا ، تو ، ای فرشته ی من
روح و ایمان ، بهشت_ بی دربان
تو ، که جانانه در نظر باشی
چون بهاران ، همیشه گل افشان

دکتر منوچهر سعا دت نوری