۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

انتخاب ، انتخابات ، رأی : در زنجیری از سروده ها ی عشقی و سیاسی و طنز و نغز


ز وصل و هجر ، خود آسایش و عذاب_ منی
تویی ، که مایهٔ تسکین و اضطراب_ منی
دو هفته ، ماه و فروزنده ، آفتاب_ منی
ز دفتر دو جهان ، فرد_ انتخاب_ منی... : فروغی بسطامی

بیاض گردن او ، گر به دست ما افتد
چه بوسه‌های گلوسوز ، انتخاب کنیم : صائب تبریزی

آوخ از محنت و عنای* شما
وای از رنج و ابتلای شما
به رخ خلق باب فتنه گشود
مجلس شوم فتنه ‌زای شما
بی ‌بها مانده‌اید و بی‌ قیمت
زآنکه رفت از میان بهای شما
دست از این قیل و قال بردارید
نه اگر بر خطاست رای شما : ملک ‌الشعرای بهار
*عنا : زحمت - رنج - مشقت (لغت نامه دهخدا)

از بخت خوش ، این بار
گلخانه ای بودم ، نمایان از پس دیوار
عطر هزاران گل ، شناور در گلابم کرد
در پشت هر گل ، صورتی دیدم از روزگاران سبکبالی
این لاله ی سرخ جوانی بود ، آن لادن زرد میانسالی
زیبایی گل ها ، خجل از انتخابم کرد... : نادر نادرپور

بر دوش خسته کشیدم ، ترانه هایم را
و عاشقانه ، گذر کردم از حیاط های ازدحام و انزوا...
از شهرهای ژنرال ها ، حکومت نظامی و انتخابات...
از سالهای جهل ، توطئه ، فریب
از سال های قتل عام انقلاب
از سالهای سایه روشن سیال و شک
بر دوش خسته کشیدم ، ترانه هایم را
و عاشقانه ، گذر کردم تا با دهان کوچک تو بخوانم
آواز سرزمین صبورم را ، در جشن زاد روز کودک آینده : ایرج جنتی عطایی

ای علت_ قشنگی_ رویا و خواب_ من
تنها دلیل_ گل شدن ، اضطراب_ من
ای راه_ حل_ ساده ی جبران_ تشنگی
فواره ی نگاه_ قشنگ_ تو ، آب_ من
رفتی ، چه قدر ساده دل_ آسمان شکست
در عکس_ مهربان_ تو ، در کنج_ قاب_ من
باران چه قدر حرف_ ترا گوش می کند
می بارد آن قدر ، که نیایی به خواب_ من
گرچه نگاه_ عاشق_ تو ، هیچ کم نکرد
از اوج_ دل ندادن_ تو ، یا عذاب_ من
اما دل_ شکسته ی من ، باز هم نوشت
صد آفرین ، به چشم_ تو و انتخاب من : مریم حیدرزاده

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف «یو -اس -آ» آمد
تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی_ آرای_ همان مردم_ آنجا آمد
چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
آنچنان ذوقزده ای آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد
«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد
چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسی آمد
نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت : هادی خرسندی

من انتخاب می‌کنم!
«اینست آش کشک! یا می‌خوری ، بخور
یا گوشه‌ای بگیر از گشنگی بمیر ، همینست...!»
من انتخاب کردم: سنگی ز نان سنگک
وان کاسه را شکستم
به به چه انتخابی! به به چه مزه‌ای! عطا گیلانی

ترک گفتم بروز آدینه ، راحت خانه در هوایی سرد
تا دهم رای انتخاباتی ، چه تفاوت کند به زن یا مرد
هر طرف بود محشری بر پا ، ماجرایی که شرح نتوان کرد
همه جا های و هوی تبلیغات ، همه اندر رقابتند و نبرد
این طرف یک قبیله ی ریشو ، آن طرف یک عشیره ی بی درد
در تحیر از این همه غوغا ، گشته بر پا از آن هیاهو گرد
ناگهان دختری نکو منظر ، زان میانه بسوی من رو کرد
قد بلند و سپید روی و ظریف ، طاق ابروش دام می گسترد
گفت : آقا خبرنگارم من ، تو که را انتخاب خواهی کرد؟
من بیچاره ی ندید بدید ، باخنم قیافه چو بازی نرد
زان همه خوشگلی و طنازی ، نفسم حبس گشت و رویم زرد
آتشی در درون من افتاد ، عشق چو قله  من چو کوه نورد
گفتم ار انتخابات آزاد است ، من تو را انتخاب خواهم  کرد : محمدرضا عالی پیام 

سیاست دلمرده ، آرمانهای قلم خورده
ارواح قسم خورده ، مورخین پژمرده
ملت کلک خورده ، از صندوق صدقه ، به صندوق رأی
رأ ی برای فرو رفتن به خواب
خوش خواب ، خوش بخواب
سراسیمه برو به پای انتخواب
رأ ی بده بعدأ بخواب ، کجاست انتهای خواب
آی آی ، رأی بقاپ از آ دم_ خواب
از مرده ، از مریض افسرده
مهربزن به سجل متوفی ، که طوفانی ش برده دستبرد
دست درازی به کی برد ، دست زدن با ساطور
چرخیدن با پا ترول ، پول پترول
گلوله ها گل انداخته ، سرخ برسفیدی پنبه
انتخوابات ، مبارزی مفلوک ، ره گم کرده در این خرابا ت
ر أی داده ، نداده ، رأی پس گرفته ، نگرفته
دست بند آهنین ، دست در دست بند
پینه بسته پا از درماندگی راه ها ، پینه بسته فکر
در بحبوحه ی انتخوابا ت : افسانه خاکپور

... به تاچر ، رأى دادم من
بنام زن ، حقوق هر زن آزاده را بگرفت
بساط اتحاد كارگرها ، كارمندان را ز بن بر چيد
سپس ، من نا اميد از تاچر و حزبش
به حزب كارگر ، به آقاى بلر ، من رأى خود دادم
دو صد رحمت به آن تاچر ، به آن بوش پسر ، بوش پدر ، ريگان
دگر من ، اين دموكراسى نمى خواهم ، دگر من ، دين نمى خواهم
كمونيست ، هم نمى خواهم ، دگر قيم ، نمى خواهم
از اين دنياى پهناور ، فقط يك سهم مى خواهم ، فقط يك راًى مى خواهم
فقط يك رأى ، در تصويب و در اجراى هر جزئى ز هر قانون
بلى امروز ، اين امكان ميسر هست
اگر اين صاحبان قد ت و سرمايه ، بگذارند : الف. حسینی

ای رژیم فریب و جور و فساد/ وعده هایت نبرده ام از یاد
خانه و  برق  و آبِ مجانی/ من به تو رای خود نخواهم داد
هر چه گفتی دروغ شد، شیاد/ فاسدی ای رژیم، ننگت باد
حُقه و رشوه عدل داده به باد/ من به تو رای خود نخواهم داد...
خانه ویرانه،  دل شده ناشاد/ اعتیاد این چنین که دارد یاد؟
فقرو فحشا شده نشانِ رژیم/ من به تو رای خود نخواهم داد
زن و مرد و جوان زند فریاد/ کس دراین سرزمین نباشد شاد
تف بر این مکر و تقیه و بیداد/ من به تو رای خود نخواهم داد : شاعر ناشناس
با نام مستعار دانشجو

نه من ديگر به اکبر مي دهم رأي
نه بر کانديد رهبر مي دهم رأي
نه بر سردار و نه غير نظامي
نه بر اصحاب منبر مي دهم رأي
وگر شرکت کنم در انتخابات
به شخص خود،به اين خر مي دهم رأِِِِِِي : هادی خرسندی

این رأی من ، وظیفه ی تاریخی من است
وز روشنای رأی من ، این خانه روشن است
سی سال ، رأی داده و خر برگزیده ام
وینگونه ، استراتژی_ من ، مدون است
من رأی می دهم ، که شود رهنمای خلق
گرگی ، که در کمین و امینی ، که رهزنست
محجورم و صغیر م و در کشتزار دین
خارم ، خلیده در دل و خاکم ، به خرمن است
تا کاروان ، به شبرو دین واسپرده ایم
خوشبخت ، خیل رهزن و بیچاره ، میهن است : محمد جلالی چیمه (م. سحر)

آفت زده این باغ ، ببینید کجایید
یکبار دگر ، لشگر این شعبده هایید
دستی بده ، ای هموطن غرق تماشا
وقت دگری نیست ، که از خواب درآیید
هر بار ، که بازیگر این معرکه گشتید
گفتند و نوشتند ، براین شیوه رضایید
این معرکه ، توهین به شعور همگان است
ظلم و خفقان است ، اگر نوش نمایید
بی رأی شما ، مهره همانست که باید
بازیگر تصویر حماسیش چرایید ؟
تحریم چنین است ، که در خانه بمانید
بهتر ، که نباشید و به تصویر نیایید
خلوت ، چو شود کوچه و بازار و خیابان
دیگر نتوان گفت ، هوادار شمایید : داریوش لعل ریاحی

تو که صدعشوه می ریزی به خوابم
کجا دا نی زعشق بی حسا بم

که همچون بنده ی در گاه عشقت
سر از فرمان_ تو  هرگز نتا بم

یکی تصویر_ نازت روبر‌یم
به منز لگاه_ عشق هرسو شتا بم

وگر آنجا ترا یکدم نه بینم
نشان_ رد_پای ات را بیا بم

ندارم لحظه ای تاب جدایی
که ازدوری و هجران درعذ ا بم

و درعرش_ سپهر_خوبرویان
تو هستی : آ فتا بم ، ماهتا بم

تو که هر نیمه شب آیی سراغم
و ازفردای عشق پرسی جوا بم

قرار_عشق_من با تو ، مدا م است
که ثبت است شرح آن در هرکتا بم

ترا جزهمدل و همد م ‌نجویم
عزیزم : ای نخستین ا نتخا بم

کجا دا نی زعشق بی حسا بم
تو که صدعشوه می ریزی به خوابم

دکتر منوچهر سعا دت نوری