۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

سنگریزه


شدم سرگشته ای، مانند_ گویی
چو رفتم زان طرف، ماندم ز سویی

زمانی بر زمین، دلبسته ی خاک
و گاهی در هوا، چون تار_ مویی

تو، آب روشن و جانبخش و دلپاک
نماندی راکد و پابند_ کویی

شدی جاری به روی دشت و خاشاک
نگشتی واله و شیدای رویی      

تو، پیوستی به دریاها به افلاک
من ام، سنگریزه ای در قعر_ جویی 

دکتر منوچهر سعادت نوری 

با الهام از روانشاد مسعود فرزاد که چنین سرود
سر گشته درین مرحله، چون گوی بماندیم
زآنسوی نرفتیم وازین سوی بماندیم
تو، آب روان بودی و رفتی سوی دریا
ما، سنگ و کلوخیم، ته جوی بماندیم